تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات-در حال بارگذاری
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
PDF
رایگان

معرفی اجمالی مقاله: تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات ؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی؛ سال انتشار: ۱۳۹۶؛ نویسندگان: سید علی دلبری؛ محمد اسحاق عارفی؛ موضوع: حقیقت انسان ؛ تعداد صفحات: ۲۰؛ فرمت فایل: PDF؛ حوزه تخصصی مقاله: علوم قرآن و حدیث ؛ واژگان کلیدی: حقیقت انسان ؛ نفس ؛ جسم لطیف ؛ بدن غیر مادی ؛ مرجع دانلود: معارف نت | پایگاه مقالات علوم قرآن و حدیث

 

عنوان مقاله: تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات

 

مشخصات مقاله تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات:

مشخصات نشر: دوفصلنامه کتاب قیم؛ دوره ۷، شماره ۱۶، سال انتشار: ۱۳۹۶، صفحات: ۹۱- ۱۱۰؛ نویسندگان: سید علی دلبری؛ محمد اسحاق عارفی.

نحوه ارجاع به این مقاله: دلبری،سید علی؛ عارفی، محمد اسحاق، «تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات»، دوفصلنامه کتاب قیم، بهار و تابستان ۱۳۹۶، دوره ۷، شماره ۱۶، سال انتشار: ۱۳۹۶، صفحات: ۹۱- ۱۱۰.

مشخصات نویسندگان: ۱. سید علی دلبری: استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه علوم اسلامی ‌رضوی؛ ۲. محمد اسحاق عارفی: دکترای رشته فلسفه و کلام و مدرس دانشگاه علوم اسلامی ‌رضوی.

متن مقاله

صفحه ۹۱

حقیقت انسان در قرآن


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و روایات  صفحه  ۹۲

مقدمه:

در این مقدمه به اهمیت مسأله ضمن بیان دو نکته و تبیین آن می پردازیم:

۱- یکی از اهداف اساسی انبیاء توجه دادن انسان به «خود» و درک «خویشتن حقیقی» اوست؛ (مائده: ۱۰۵؛ ذاریات: ۲۱ ؛ آمدی، ۱۳۷۷، ج۲، صص ۵۱۲-۵۱۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲، ص۳۲) زیرا بررسی ابعاد وجود او از ضروریات زندگی به شمار می آید و مقدمه سعادت در زندگی اخروی و بهره وری هر چه بیشتر انسان از زندگی محدود دنیوی است. از دیرباز میان متفکران اسلامی و غیراسلامی شناخت حقیقت و شخصیت اصلی انسان مورد بحث و گفتگو بوده و دیدگاه‌های گوناگونی ارائه شده است.

این پژوهش، ضمن نقد و بررسی دیدگاه‌های موجود، به دنبال کشف حقیقت انسان از منظر آیات و روایات است.

۲- یکی از آثار مهم این بحث در جاودانگی انسان و مسأله معاد ظاهر می شود؛ زیرا نوع تلقی از حقیقت انسان، تأثیر مستقیم بر فهم و تلقی از جاودانگی انسان و حقیقت معاد دارد؛ زیرا تا حقیقت انسان شناخته نشود، دانسته نمی شود که او یک موجود جاودان است که فرا رسیدن مرگ در حقیقت وی تأثیری ندارد، یا موجودی فانی است که با آمدن مرگ از بین می رود.

همچنین تا حقیقت انسان دانسته نشود، دانستن حقیقت معاد و کیفیت حشر انسان امکان‌پذیر نخواهد بود. از این‌رو، در فضیلت معرفت نفس از امام رضا (ع) رسیده است: «أَفْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَهُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ»(مجلسی، ۱۴۰۳، ج۷۵، ص۳۵۲).

درباره حقیقت انسان پرسش‌های گوناگونی مطرح است و پاسخ مناسب می‌طلبد. برخی از مهمترین آنها این است: آیا برای انسان حقیقت و شخصیت ثابتی قابل تصویر است یا اینکه او مالک هیچگونه حقیقت و شخصیتی نیست؟

اگر انسان از حقیقت و شخصیت برخوردار است، ملاک حقیقت و شخصیت او چیست؟ یعنی ملاک اینکه زید در زمان اول همان زید در زمان دوم است و ملاک اینکه زید در آخرت همان زید در دنیاست چیست؟

آیا حقیقت انسان و ملاک شخصیت او جوهر جسمانی مادی است یا عَرَض جسمانی یا امر دیگر؟ اگر امر دیگری است آن امر چیست، نفس غیرمادی است یا بدن غیرمادی یا هر دو یا شیء چهارم؟

برای دستیابی به پاسخ مسائل یادشده، نخست دیدگاه متفکران اسلامی و برخی متفکران دیگر را در این باره یادآور می شویم و سپس به سراغ آیات و روایات رفته پاسخ اصلی را در آنها جستجو می کنیم، پس از دستیابی به پاسخ مزبور، صحت و بطلان دیدگاه‌ها نیز آشکار می گردد.

 


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۳

۲- رویکردهای مختلف به حقیقت انسان

حکما، متکلمان اسلامی و متفکران غیر اسلامی، رویکردهای گوناگونی در این باره ابراز کرده اند. برخی رویکردها، دیدگاه های متعددی را به خود اختصاص داده است.

 

۲ -۱ – رویکرد اول: نفی حقیقت ثابت انسان

در این رویکرد تنها یک دیدگاه وجود دارد و اختصاص به برخی متفکران غربی دارد و آن اینکه انسان شخصیت ثابتی ندارد.

دیوید هیوم از کسانی است که این رویکرد را پذیرفته و با بیان های گوناگون به آن اشاره کرده است. او پس از انکار نفس مجرد انسانی ادعا می کند اگر مفهوم «خود» قابل فهم باشد «خود» را می توان با تجربه نشان داد، اما وقتی وارد تجربه خودم» میشوم و سعی می کنم صمیمانه آنچه آن را «خودم» می نامم تجربه نمایم هیچ امر مجردی را ادراک نمی کنم، بلکه همیشه در تصور خاصی از گرما و سرما، نور و سایه، عشق و نفرت، لذت و آلم دچار تردید می شوم؛ بدین صورت «من» فقط توالی تجارب مختلفی هستم که هیچ چیز ، آنها را به هم نگه نمی دارد و آنها هیچ مالکی ندارند (تریک، ۱۳۸۲، ص ۱۲۱).

پس از هیوم یکی از کسانی که به شدت شخصیت ثابت انسان را مورد حمله قرار داده است فریدریش ویلهلم نیچه است. او با تمام وجود بر امکان عقلانیت انسان شورید و تدین پدران خود به مسیحیت را به شدت محکوم کرد و مسیحیت را به عنوان کشنده ترین دروغ اغواگر قلمداد کرد (همان، ص ۱۷۹).

 

۲ – ۲- رویکرد دوم: حقیقت انسان، عرض جسمانی

این رویکرد مربوط به برخی متکلمان اسلامی است. طبق این رویکرد، حقیقت انسان از اعراض جسمانی تشکیل شده است؛ یعنی عرضی که در جسم حلول کرده است حقیقت انسان را به وجود می آورد، اما درباره اینکه مراد از این عرض چیست دیدگاه های گوناگونی پدید آمده و مهم ترین آنها دیدگاه های ذیل است:

١- برخی می گویند عرضی که حقیقت انسان را پدید می آورد مزاج معتدل انسانی است؛ یعنی کیفیت متوسط بین کیفیات متضاد

۲- برخی دیگر می گویند عرضی که حقیقت انسان را تشکیل می دهد خطوط اعضا و تشکل انسان است که از اول عمر تا آخر آن تغییر و تحول را نمی پذیرد.


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۴

۳- بر اساس نظریه دیگر حقیقت انسان را حیات تشکیل می دهد، ولی طبق این نظریه، حیات، عرضی است قائم به بدن (علامه حلی، ۱۶۱۳، ص ۳۲۹).

   

۲ – ۳ – رویکرد سوم: حقیقت انسان، جوهر جسمانی مادی

این رویکرد مربوط به متکلمان اسلامی (فخر رازی، ۱۶۰۷، ج۷، ص ۳۵) و برخی متفکران غربی است. بر اساس این رویکرد تمام حقیقت انسان را جوهر جسمانی تشکیل می دهد، اما اینکه حقیقت این جسم چیست؟ آیا همین پیکر و بدن مخصوص است یا امر دیگر، دیدگاه های گوناگونی وجود دارد:

۱- اکثر متکلمان بر این باورند که حقیقت انسان همین هیکل مخصوص است (همانجا). از متفکران غربی توماس هابز فیلسوف انگلیسی از کسانی است که این دیدگاه را پذیرفته و بر آن تأکید کرده است. او کسی است که هستی را به جهان ماده منحصر کرده و به زندگی پس از مرگ باور ندارد؛ لذا وی با لحن تحقیر آمیز درباره زندگی پس از مرگ می گوید: هیچ شناخت طبیعی درباره وضعیت بعد از مرگ وجود ندارد به جز اعتقاد مبتنی بر گفته دیگران (تریک، ۱۳۸۲، صص۱۰۰-۱۰۱)

۲- گروهی دیگر معتقدند که حقیقت انسان جسم مخصوصی است که در درون بدن جای دارد و آن عبارت است از اخلاط چهارگانه صفرا، دم (خون)، سودا و بلغم که تشکیل دهنده بدن است. (فخر رازی، ۱۶۰۷، ج۷، ص۳۹).

۳- برخی می گویند حقیقت انسان همان دم است (همانجا).

– دسته ای بر این عقیده اند جسمی که حقیقت انسان را تشکیل می دهد، خون یا روح لطیفی است که از ناحیه چپ قلب پدید آمده و در رگ های سایر اعضاء جاری و ساری است (همانجا).

۵- جسمی که تشکیل دهنده حقیقت انسان است، روح لطیفی است که از قلب به مغز راه یافته و از ویژگی هایی برخوردار است که می تواند صور را در خود حفظ کند، آن را به یاد آورد و به اندیشه بپردازد. (منسوب به ابن راوندی: همان جا/ علامه حلی، ۱۶۱۳، ص ۳۲۵).

۶- عده ای می گویند جسمی که حقیقت انسان را پدید می آورد همان جزء لایتجزی و جوهر فرد است که در قلب تحقق دارد (فخر رازی، همانجا).

۷- پاره ای بر این باورند که حقیقت انسان عبارت است از اجزای اصلی بدن که در تمام دوران باقی بوده و هیچ گاه دستخوش تغییر و تبدل قرار نمی گیرد (همان، ص ۳۷). بر اساس این دیدگاه، بدن و جسم انسان دو گونه اجزاء دارد: اجزاء اصلی و اجزاء فرعی. اجزاء فرعی همواره


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۵

در حال تغییر و دگرگونی بوده و قابل انتقال از یک بدن به بدن دیگر است، اما اجزاء اصلی تغییر ناپذیر بوده و غیر قابل انتقال به دیگران است. آنچه حقیقت انسان را تشکیل میدهد، همین اجزای اصلی است.

از کسانی که به این قول گرایش داشته، خواجه نصیر طوسی است. او ضمن پاسخ به شبهه آکل و مأکول به این مطلب اشاره کرده و گفته است: «لا تجب اعاده فواضل المکلف».

علامه حلی ضمن شرح این جمله این نظر را دیدگاه جماعتی از محققان قلمداد کرده است.

«منها: قول جماعه من المحققین أن المکلف هو اجزاء الاصلیه فی هذا البدن لایتطرق الیها الزیاده و النقصان و إنما تقع فی اجزاء المضاف الیها» (علامه حلی، ۱۳۸۲، صص۲۰۸-۲۵۹). خود علامه حلی در کشف الفوائد همین دیدگاه را انتخاب می کند. «ذهب الآخرون من المتکلمین و هو الذی اخترناه بأنه عباره من اجزاء اصلیه فی هذا البدن» (علامه حلی، ۱۹۱۳، ص۳۲۷)،

فاضل مقداد نیز این قول را پذیرفته و آن را نزدیک به حق معرفی کرده است (فاضل مقداد، ۱۳۹۶، ص ۳۶۹).

۸- برخی معتقدند که حقیقت انسان را اعضای رئیسه بدن تشکیل می دهد و اعضاء رئیسه به اعضایی گفته می شود که بدون هریک از آنها ادامه حیات برای انسان امکان پذیر نیست (فخر رازی، ۱۹۰۷، ج۷، ص۳۹) مانند قلب و مغز و امثال آنها.

 

۲ – ۴- رویکرد چهارم: جسم لطیف

در این رویکرد تنها یک دیدگاه وجود دارد و آن اینکه حقیقت انسان را جسم لطیف و نورانی تشکیل می دهد و این جسم ذاتا دارای حیات و حرکت بوده و در اعضا نفوذ دارد همانند آتش در زغال و روغن در دانه کنجد و تا هنگامی که اعضای بدن شایستگی بهره برداری از جسم مزبور را دارد از احساس و حرکت ارادی برخوردار است، اما وقتی که شایستگی خود را از پذیرش جسم یادشده از دست داد از حس و حرکت باز مانده و اجزای آن از هم می پاشد و این جسم شریف به عالم دیگر منتقل می شود (همان جا لاهیجی، ۱۳۷۲، ص۱۹۷). 

 

۲ – ۵ – رویکرد پنجم: حافظه با خاطرات

در این رویکرد یک دیدگاه بیشتر وجود ندارد و آن اینکه ملاک حقیقت و شخصیت انسان، حافظه و یادآوری خاطرات است. به این معنا که وقتی می توان گفت شخص در زمان دوم، همان


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۶

شخص در زمان اول است که در زمان دوم، ویژگی های ذهنی، خواسته ها، خاطرات، عقاید و دیدگاه های شخص اول تا زمان دوم استمرار داشته باشد.

در جهان اسلام کسی را نمی شناسیم که این دیدگاه را پذیرفته باشد اما از متفکران غربی، جان لاک از کسانی است که این دیدگاه را پذیرفته است (اکبری، ۱۳۸۲، ص ۵۸).

 

۲ – ۶- رویکرد ششم: نفس و بدن مجموعا

در این رویکرد دو دیدگاه وجود دارد:

 

۲ – ۶ – ۱ – دیدگاه اول: نفس و بدن مادی

برخی بر این باورند که هویت و حقیقت آدمی را نفس و بدن مادی مجموعا تشکیل می دهد. ارسطو از کسانی است که این دیدگاه، از سخنان او در باب نفس و بدن استفاده می شود.

بر اساس مبانی ارسطو نفس و بدن هر کدام به تنهایی نمی تواند هویت و شخصیت آدمی را تشکیل دهد، بلکه این دو چه از لحاظ وجود شناختی و چه از لحاظ معرفت شناختی از یکدیگر قابل انفکاک نبوده و مجموع این همانی شخصیت انسان را شکل می دهد؛ زیرا بر اساس مبانی ارسطو، نفس، صورت بدن مادی و بدن مادی، ماده آن صورت به شمار می آید و هر دو به وجود واحد موجود بوده و هویت و حقیقت انسان را تشکیل می دهد.

وی در موارد مختلف کتاب نفس به این مطلب اشاره کرده است، از جمله در جایی که می خواهد نفس را تعریف کند، ویژگی های آن را بیان نموده چنین می گوید:

نفس بالضروره جوهر است بدین معنا که صورت برای جسم طبیعی است که دارای حیات بالقوه است … از همین رو است که موردی برای بحث راجع به اینکه نفس و بدن یک چیز است نمی ماند، چنان که این در مورد موم و نقشی که در روی موم است و به طور کلی در مورد ماده یک شیء معین و آنچه که این ماده از آن او است نمی کنند» (ارسطو، ۱۳۶۹، صص ۷۷-۷۹). 

در واقع بیشترین تأکید ارسطو بر تجسد نفس است. از نظر وی یک شخص، روح متجسد یا جسد ذی روح است. بر اساس چنین اعتقادی است که وی هویت و این همانی شخصیت انسان را ترکیبی از نفس و بدن دانسته و تفکیک آن دو را از یکدیگر تنها در عالم اعتبار امکان پذیر می داند نه در خارج از همین جاست که وی همه حالات انسان را از قبیل غم و شادی، خشم، ترس، مهر و کین، دلسوزی، پردلی و … نتیجه تعامل نفس و بدن و ترکیب جوهر این دو می داند (همان، صص۸-۹)


بررسی حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۷

از نظر او هیچ حالتی را نمی توان صرفا به یکی از آن دو منتسب دانست و نمی شود گفت این حالت اول و بالذات مال نفس است و ثانیه و بالعرض مال بدن است، بلکه همه احوال بالاصالت هم به نفس منتسب است و هم به بدن (همان، ص ۱۰)

 

۲ – ۶ – ۲ – دیدگاه دوم: نفس و بدن اعم از بدن عنصری، مثالی، اخروی و عقلی

با توجه به این دیدگاه ملاک شخصیت انسان عبارت است از مجموع نفس و بدن اعم از بدن عنصری، مثالی، اخروی و عقلی. تفاوت این دیدگاه با دیدگاه اول از این رویکرد در این است که در دیدگاه اول تنفس با بدن عنصری تنها ملاک هویت و شخصیت انسان را تشکیل می داد، اما در این دیدگاه بدن انحصار به بدن عنصری ندارد، بلکه اعم از عنصری، مثالی، اخروی و عقلی است، لذا بر اساس این دیدگاه بقای شخصیت انسان پس از مرگ هیچ مشکلی ندارد، اما بر اساس دیدگاه اول، بقای شخصیت انسان پس از مرگ امکان پذیر نیست.

دیدگاه مزبور از بخشی از سخنان ملاصدرا با توضیح حاج ملاهادی سبزواری در تعلیقه خود، به روشنی قابل استفاده است. صدرالمتألهین هنگامی که مدرکات و مراتب تجرد نفس را بیان می کند به این مطلب اشاره می کند که حقیقت و هویت انسان را مجموع نفس و بدن تشکیل می دهد. «مما یجب ان الانسان هاهنا مجموع النفس و البدن و هما مع اختلافهما فی المنزله موجودان بوجود واحد ذو طرفین» (صدر الدین شیرازی، ۱۹۸۱، ج ۹، ص۹۸)

حاجی سبزواری در تعلیقه خود می گوید:

کلمه «هاهنا» در عبارت مزبور زائد است و باید حذف شود؛ زیرا هدف اصلی ملاصدرا در اینجا این است که بگوید انسان تام و تمام مجموع نفس و بدن است، چه در عالم طبیعت و دنیا و چه در عالم آخرت و عقبی و تجرد نفس و تبدل وجود دنیوی به وجود اخروی باعث طرح بدن و انسلاخ نفس از بدن نیست، بلکه نفس در عالم آخرت نیز همراه با بدن خواهد بود:

«فالتعریف التام أنه (انسان) نفس و بدن، نعم الانسان الملکوت هو النفس و الانسان البشری الطبیعی هو البدن، اما الانسان التام فهو المجموع، و الاولى حذف لفظ «هاهنا» لأنه بصدد أن التجرد لیس طرح البدن، بل الطفیته و اتمیته» (همان، ج ۹، تعلیقه شماره ۱ س).

همان گونه که سبزواری اشاره کرده است عبارات بعدی ملاصدرا صراحت دارد به اینکه نفس پس از تجرد و تحول وجود دنیوی آن به وجود اخروی، باعث رهایی آن از بدن نمی شود، مانند فرد برهنه از لباس؛ بلکه بدن همراه او لطیف تر و اتحاد نفوس با آن قوی تر می شود: «کلما کملت


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و احادیث صفحه  ۹۸

النفس فی وجودها صار البدن أصفى و ألطف و صار أشد إتصالا بالنفس .. و لیس الامر کما ظنه الجمهور أن النفس عند تبدل وجودها الدنیوی الى وجودها الاخروی تنسلخ عن بدنها تصیر کعریان یطرح ثوبه»(همان، صص ۹۸-۹۹).

حاصل آنکه از سخنان ملاصدرا استفاده می شود انسان ترکیبی از نفس و بدن است و هویت و شخصیت انسان را مجموع آن دو تشکیل می دهد، ولی در عین حال، هویت و شخصیت انسان پس از مرگ محفوظ مانده و شخصی که در عالم آخرت وجود دارد همان شخصی است که در دنیا وجود داشته است؛ زیرا بدنی که بخشی از حقیقت انسان را تشکیل می دهد اعم از بدن طبیعی، مثالی و اخروی است؛

یعنی در عالم طبیعت و دنیا بدن مادی و طبیعی بخشی از حقیقت انسان را تشکیل می دهد و در عالم مثال، بدن مثالی و در روز رستاخیز، بدن اخروی. بنابراین حقیقت و هویت انسان در عالم طبیعت، مرکب از نفس و بدن طبیعی است و در عالم مثال، مرکب است از نفس و بدن مثالی و در قیامت، مرکب است از نفس و بدن اخروی.

   .

۲ – ۷ – رویکرد هفتم: نفس تنها

بر اساس این رویکرد نیز یک دیدگاه بیشتر وجود ندارد و آن اینکه حقیقت و شخصیت انسان را نفس او تشکیل می دهد. بسیاری از فلاسفه این دیدگاه را پذیرفته اند و حقیقت و شخصیت انسان را از این طریق قابل توجیه دانسته اند. از فلاسفه غرب، سقراط (افلاطون، ۱۳۹۷، ج۱، صص۵۹۰-۵۹۵)، افلاطون (همان، ج۱، صص ۵۰۵-۵۰۷)، فلوطین (افلوطین، ۱۶۱۳، ص ۱۲۲/ همو، ۱۳۸۰، ص ۴۴/ افلاطون، ۱۳۶۷، ج۱، صص ۵۲، ۹۲۳) و از فلاسفه اسلامی، ابن سینا ابن سینا، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۲۹۲)، سهروردی (سهروردی، ۱۳۸۰، ج۱، صص ۱۷، ۲۶۶؛ ج۳، ص ۸۵)، فخر رازی (فخر رازی، ۱۹۲۰، ج ۳، ص ۹۲۱) این دیدگاه را پذیرفته اند.

پس از اشاره به رویکردها و دیدگاه ها درباره ملاک شخصیت انسان، این مسأله را از نظر آیات و روایات بررسی می کنیم.

 

۳- حقیقت انسان در آیات قرآن

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که می توان حقیقت انسان را از آنها کشف کرد و در اینجا تنها به دو دسته آنها اشاره می کنیم.


بررسی حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۹۹

۳ – ۱- دسته اول: آیات مربوط به موت

نسبت به این دسته تنها دو آیه زیر را یادآور می شویم:

«قُلْ یتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ»(سجده: ۳۲/ ۱۱)، «بگو: فرشته مرگ بر شما گماریده شده جانتان را می ستاند».

« وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاکُمْ»(نحل: ۱۹/ ۷۰)؛ «خدا شما را آفریده، سپس جان شما را می ستاند».

در این دو آیه مبارکه از آنجا که مفعول کلمه «یتوقی» ضمیر «گم» است آشکارا حاکی از آن است که هویت انسان به نفس اوست؛ زیرا از یک طرف، نفرموده که روح یا نفس شما را باز می ستانیم، بلکه فرموده «شما» را باز می ستانیم و از طرف دیگر، روشن است که آنچه گرفته می شود و به جهان دیگر انتقال می یابد، نفس یا روح انسان است؛ زیرا بدن در همین دنیا می ماند و متلاشی می شود پس این آیات می گوید: «خود حقیقی» و آنچه که «شما» بودن «شما» به آن است نفس شماست و آن را هنگام مرگ باز می ستانیم.

با توجه به معنای کلمه «یتوفی» از ریشه «وفی» که در اصل به معنای اخذ به نحو کامل و تمام و به حد کمال و تمام رسیدن است (فراهیدی، ۱۴۱۰، ج ۸، ص ۶۰۹/ ابن فارس، ۱۴۰۴، ج۱، ص ۱۲۹)، مطلب یادشده آشکارتر می گردد.

برخی از متفکران معاصر نیز آورده اند:

واژه «توفی»، وفا» و «استیفا» به معنای اخذ تام است؛ چنان که اگر کسی حق خود را گرفت و چیزی از آن فروگذار نکرد، گفته می شود: حق خود را «استیفا» کرد یا اگر مطلبی را به طور کامل بیان کرد می گویند: آن را به طور مستوفی» بیان کرد و از آنجا که در مرگ، همه حقیقت انسان به سرای دیگر منتقل می شود و چیزی از حقیقت او در جهان طبیعت نمی ماند و از بین نمی رود، پس انسان «متوفا» است و خدای سبحان و فرشتگان متوفی اند (جوادی آملی، ۱۳۸۶، ج۷، ص ۱۲۲).

طبق این بیان، معنای آیات مزبور چنین می شود:

هنگام مرگ آدمیان، خداوند یا فرشته مرگ، تمام حقیقت انسان را می گیرند و چیزی از حقیقت او در جهان طبیعت نمی ماند از آنجا که هنگام مرگ، تنها نفس و روح انسان گرفته می شود، آشکار می گردد که تمام حقیقت و هویت انسان، نفس و روح اوست و بدن مادی و عنصری در این امر دخالت ندارند.


تحلیلی بر حقیقت انسان از رهگذر قرآن و حدیث صفحه  ۱۰۰

علامه طباطبایی تصریح می کند به اینکه آیه اول بیانگر این است که تمام حقیقت انسان، نفس و روح اوست (طباطبایی، بی تا، ج۱۹، ص۲۵۲) و از همین رو، دلیل منکران معاد را باطل می کند.

   

۳ – ۲ – آیات مربوط به شهادت

درباره این دسته تنها به آیات زیر اشاره می کنیم

طبق برخی دیدگاه ها (جوادی آملی، ۱۳۷۹، ج ۱۴، ص ۸۸ به جز آیات یادشده، آیات زیر نیز حاکی از آن است که هویت و حقیقت آدمی را نفس او تشکیل می دهد و بدن عنصری و مادی دخالتی در این امر ندارد:

«وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ»(بقره: ۲/ ۱۵۶)؛ «هرگز به آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید، بلکه آنها زندگان اند، اما شما درک نمی کنید»؛

« وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»(آل عمران: ۳/ ۱۷۹)؛ «ای پیامبر هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند مردگان اند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند»؛

«فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ»(آل عمران: ۳/ ۱۷۰)؛ آنها به خاطر نعمت های فراوانی که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحال اند و به خاطر کسانی که بعد از آنها به آنها ملحق نشده اند خوش وقتند که نه ترسی بر آنهاست و نه غمی خواهند داشت».

این آیات نیز حاکی از آن است که هویت و شخصیت آدمی را نفس او تشکیل میدهد و ملاک حقیقت و شخصیت انسان به نفس اوست؛ زیرا بر اساس این آیات آنچه شخصیت و هویت شهید را تشکیل می دهد، به عالم دیگر منتقل شده و از حیات جاودان برخوردار و از نعمت های الهی بهره مندند و به خاطر نعمت های فراوانی که خداوند به آنها بخشیده خوشحال اند.

همچنین آنها به خاطر دیدن مقامات و جایگاه بلند مجاهدانی که تاکنون به آنها ملحق نشده اند و بعد به آنها می پیوندند شاد و خوشحال اند و هیچ گونه احساس خوف و اندوه درباره آنها ندارند و روشن است آنچه پس از شهادت به عالم دیگر منتقل می شود و از نعمت های


حقیقت انسان از رهگذر آیات و روایات صفحه  ۱۰۱

الهی بهره مند می شود نفس و روح شهیدان است، نه بدن عنصری و مادی آنها؛ زیرا بدن آنان یا در هنگام شهادت از بین رفته است یا پس از شهادت، از هم می پاشد.

همچنین مجاهدانی که بعدا به آنها ملحق می شوند، نفس و روح مجاهدان است، نه بدن آنها و در عین حال در آیه مبارکه آمده است همان مجاهدانی که فعلا در دنیا هستند، در عالم دیگر از جایگاه و مقام بلندی برخوردارند و در آینده به آن عالم منتقل شده و به جایگاه مزبور نائل می گردند؛ بنابراین آیات یاد شده به روشنی حاکی از آن است که هویت و ملاک شخصیت انسان به نفس اوست و چیز دیگری در این امر دخالت ندارد.

آیت الله جوادی به این نکته تصریح می کند که آیات مربوط به شهدا، حاکی از آن است که تمام حقیقت انسان، روح و نفس اوست و بدن هیچ گونه دخالتی در این حقیقت ندارد؛ زیرا اگر بدن جزئی از حقیقت انسان را تشکیل می داد، تعبیر به «احیاء» معنا نداشت،

پس آیه بیانگر این است که تمام حقیقت شهید، روح اوست که پس از شهادت باقی بوده و از حیات جاودان برخوردار است. بر اساس این آیات، همه هستی شهید زنده است و اگر بدن، جزئی از حقیقت او به شمار می رفت جایی برای چنین تعبیری نبود؛ بنابراین همه حقیقت انسان، روح اوست که در صحنه نبرد پاره پاره نمی شود و با شهادت از میان نمی رود (همانجا).

 

۳ – ۳ – نقد تفسیر مذکور

به نظر می رسد که آیات یادشده، چه آیات مربوط به مرگ و چه آیات مربوط به شهید، حاکی از آن نیست که تمام حقیقت انسان تنها نفس و روح اوست و چیزی دیگر در این حقیقت دخالت ندارد، بلکه این آیات تنها بیانگر این است که بدن مادی عنصری بعد از موت در حقیقت انسان دخالت ندارد، اما این که تمام حقیقت انسان نفس اوست یا اینکه نفس با بدن مثالی، این حقیقت را تشکیل می دهد، آیات مزبور از این جهت ساکت است. 

توضیح مطلب اینکه درباره حقیقت انسان و این همانی شخصیت او – همان گونه که ذکر شد۔ احتمالات مختلفی وجود دارد و آنچه به اینجا مربوط می شود احتمالات زیر است:

۱- حقیقت انسان، تنها بدن مادی عنصری است.

۲- حقیقت انسان، مجموع نفس و بدن مادی در همه مراحل است.

۳- حقیقت انسان، تنها نفس اوست.

۴- حقیقت انسان، نفس و بدن مثالی است.


حقیقت انسان از منظر قرآن و حدیث صفحه  ۱۰۲

۵- حقیقت انسان در دنیا مرکب از نفس و بدن مادی است و در عوالم دیگر مرکب از نفس و بدن غیر مادی است؛

۶- حقیقت انسان در دنیا و عوالم دیگر، مرکب از نفس و بدن ذری است.

آیات یاد شده فقط دو احتمال اول را ابطال می کند؛ زیرا آیات مزبور می گوید تمام حقیقت انسان پس از موت و شهادت باقی است. اگر بدن عنصری و مادی، تمام حقیقت یا جزء حقیقت انسان را در همه مراحل و عوالم تشکیل می داد، بقای حقیقت او بعد از موت و شهادت امکان پذیر نبود.

زیرا بدن مزبور پس از موت و شهادت متلاشی شده و از هم می پاشد و اگر این بدن در حقیقت انسان دخالت می داشت، بقای او پس از موت و بعد از شهادت امکان پذیر نبود.

پس آیات مزبور حاکی از این است که بدن عنصری و مادی پس از موت هیچ گونه دخالتی در حقیقت انسان ندارد. پس طبق این آیات دو احتمال اول باطل است.

پس از بطلان دو احتمال مزبور، چهار احتمال دیگر باقی می ماند و این آیات هیچ یک از این چهار احتمال را تعیین نمی کند و با همه آنها سازش دارد. پس طبق این آیات احتمال دارد که تمام حقیقت انسان، نفس او باشد و احتمال دارد که نفس انسان جزء حقیقت انسان باشد و جزء دیگر، بدن مثالی و محتمل است که حقیقت انسان در دنیا مرکب از نفس و بدن مادی باشد و در عوالم دیگر مرکب از نفس و بدن غیر مادی و یا مرکب از نفس و بدن ذری باشد.

حاصل آنکه دلالت قطعی آیات یادشده این است که پس از موت، تمام حقیقت انسان به صورت کامل و تمام باقی است، اما اینکه این حقیقت، نفس تنهاست یا نفس با بدن مثالی یا در دنیا مرکب از نفس و بدن مادی و در عوالم دیگر مرکب از نفس و بدن غیر مادی است و یا مرکب از نفس و بدن ذری باشد، آیات مزبور ساکت است؛ پس این آیات دلالت ندارد بر اینکه حقیقت هویت و شخصیت انسان را تنها نفس او تشکیل می دهد.

 

۴-۳- نقد یک تفسیر

برخی از نویسندگان از آیات مبارکه زیر نیز استفاده کرده اند که هویت و این همانی شخصیت انسان به نفس اوست: فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ* فَسَجَدَ الْمَلَائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»

 

متن ادامه دارد… برای دریافت متن کامل این مقاله از طریق گزینه دانلود اقدام نمایید.


 

واژگان پرتکرار مقاله: حقیقت انسان | حقیقت نفس | حقیقت فطرت | حقیقت روح | جسمانی بودن انسان | شخصیت انسان | روحانی بودن انسان

 


 

مقالات مشابه با موضوع حقیقت انسان:

عنوان: مطالعه تطبیقی کرامت انسان از منظر سیره رضوی و مبانی اومانیسم

عنوان : بررسی ابعاد فطرت انسان از منظر معارف وحیانی به‌ ویژه نهج‌ البلاغه

عنوان: فرآیند چیرگی شیطان بر انسان با رویکرد تربیتی در قرآن و حدیث

عنوان: نقش مولفه های کرامت در کمال انسان از منظر امام رضا (ع)

عنوان: مبانی انسان‌ شناختی علوم انسانی اسلامی در قرآن کریم

عنوان: کرامت ذاتی انسان در قرآن کریم و چالش های فراروی آن

عنوان: بازجست ساحت‌ های وجودی انسان از منظر نهج‌ البلاغه

عنوان : تحلیل فطرت خداخواهانه انسان از منظر آیات قرآن

عنوان: فراگرد ارتباط شیطان و انسان از منظر قرآن کریم

عنوان: حقیقت نفس و روح در قرآن و حکمت اسلامی

 


 

عناوین مشابه جستجو شده:

صفات انسان در قرآن

ویژگی ‌های انسان در قرآن

ماهیت انسان از دیدگاه قرآن

منزلت و جایگاه انسان در قرآن

صفات خوب و بد انسان در قرآن

ارزش و مقام انسان از نگاه قرآن

حقیقت انسان از منظر قرآن و حدیث

انسان شناسی از منظر قرآن و احادیث

بررسی حقیقت انسان از منظر آیات و روایات

انسان شناسی و حقیقت انسان از منظر قرآن

حقیقت انسان از جنبه روحانی و جسمان در قرآن

 

انتهای پیام مقاله: تحلیلی بر حقیقت انسان از منظر آیات و روایات