فایل word: جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم


فایل word: جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم-در حال بارگذاری
۱۷ آبان ۱۳۹۸
WORD
400 KB
29 صفحه
28 بازدید
۱۰۰۰۰ تومان
خرید

معرفی اجمالی مقاله: جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم؛ عنوان مجله: دوفصلنامه کتاب قیم؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی؛ سال انتشار: ۱۳۹۷؛ نویسندگان: سید مصطفی میرمحمدی میبدی؛ فیروز اصلانی؛ تعداد صفحات: ۲۹؛ فرمت فایل: doc – word؛ موضوع مقاله: جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب ؛ مرجع دانلود: معارف نت ؛ حوزه تخصصی مقاله: علوم قرآن و حدیث


فهرست عناوین مقاله:

 چکیده

۱. مقدمه

۲. آیات دال بر جهاد با مشرکان

۱-۲. آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ سوره بقره

۲-۲. آیات ۳۶ تا ۳۹ سوره انفال

۳-۲. آیات یک تا پنج سوره توبه

۴-۲. آیه ۴ سوره محمد

۵-۲. آیه ۳۹ سوره توبه

۳- آیات دال بر صفح و مدارا با مشرکان

۱-۳. آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه

۲-۳. آیه ۲۵۶ سوره بقره

۳-۳-. آیه ۹۹ سوره یونس

۴-۳. آیه ۶۱ سوره انفال

۵-۳.  آیه ۹۰ سوره نساء

نتیجه گیری

منابع و مآخذ


متن مقاله:

جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن

جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم    صفحه ۲

۱- مقدمه

یکی از مباحث بسیار پر مناقشه در فقه امامیه، موضوع جایگاه غیر مسلمانان غیر اهل کتاب در جامعه اسلامی و نحوه تعامل حکومت اسلامی با آنان است. در این باره به صورت عام دو نظر وجود دارد. بیشتر فقهای متقدم، قائل به آن هستند که باید با این دسته از کفار جنگید تا کشته شوند یا به دین اسلام روی آورند.

در مقابل، بسیاری از فقهای متأخر به این نظر معتقدند که صرف بایستی با آن دسته از کفاری جنگید که به هر نحو سر جنگ با اسلام دارند و آن دسته از غیر مسلمانانی که با حکومت اسلامی عناد ندارند و دشمنان این نظام را یاری نمی کنند و در مجموع، بنای تجاوز، تعدی و یا تضعیف حکومت را ندارند، محقون الدم هستند.

مروری بر کتب فقهی امامیه نشان می دهد که فقها اکثرا در باب جهاد، به موضوع غیر اهل کتاب و نحوه برخورد حکومت اسلامی با این دسته از کفار پرداخته اند. اکثر فقهای متقدم، پیرامون وضعیت حقوقی غیر اهل کتاب در جامعه اسلامی به بیان نظرات خود پیرامون احکام جهاد، از جمله وجوب جهاد با مشرکان تا پذیرش اسلام یا کشته یا اسیر شدن آنان اکتفا نموده و ادله احکام را مورد بحث قرار نداده اند. تنها در بعضی از متون فقهی استدلالی، اشاره ای به بعضی از آیات یا احادیث شده است.

به عبارت دیگر آنان این مسأله را مجمل و سربسته مطرح کرده و زوایای مختلف آن را نگشوده اند، حتی افرادی که ادله را نیز ارائه کرده اند، درباره آنها بحث نکرده اند (نک: طوسی، ۱۳۸۷، ج۵، صص ۵۳۸-۵۳۹/ صاحب جواهر، ۱۴۱۰، ج۲۱، ص ۳۶۰).

این معضل، در کتب فقهی علمای متأخر نیز مشاهده می شود و این دسته از فقها نیز بیشتر ترجیح داده اند تا در باب غیر مسلمانان، تنها پیرامون «غیر مسلمانان اهل کتاب» به ارائه نظرات خود بپردازند و مسائل مرتبط با غیر کتابی ها را یا به سکوت برگزار کرده و یا به شکلی مجمل و سربسته به آن اشاره نموده اند.

به علل مختلف و خصوصا با توجه به اینکه به این موضوع، على رغم ابتلای فراوان، چندان پرداخته نشده، به نظر می رسد برای رسیدن به فهم صحیح و مبنایی پیرامون قضاوت شرع در باره غیر کتابی ها بایستی آیات قرآن کریم و نیز روایات درباره «جهاد» را با دقت مورد تحلیل و بررسی قرار داد.

البته در این تحقیق صرفا جایگاه حقوقی غیر اهل کتاب در آیات قرآن کریم مورد بررسی قرار می گیرد و ان شاءالله در مجالی دیگر از منظر روایات مرتبط نیز به این موضوع پرداخته خواهد شد.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم   صفحه ۳

در این تحقیق در مجموع به ۱۰ آیه از آیات قرآن کریم که دلالت بر موضوع بحث داشت پرداخته شده و در دو بخش «آیات دال بر جهاد با مشرکان» و نیز «آیات دال بر صفح و مدارا با مشرکان»، این موضوع بررسی شده است؛ و به این پرسش اساسی پاسخ داده شده که در یک جمع بندی کلی از آیات قرآن کریم، رفتار حکومت اسلامی با انواع غیر مسلمانان غیر اهل کتاب که غالبا در مصحف شریف از آنان با عنوان «مشرکین» یاد شده، چگونه باید باشد؟

 

۲- آیات دال بر جهاد با مشرکان

۲-۱. آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ سوره بقره

آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳ سوره بقره در زمره نخستین آیاتی است که دستور جنگ با کافران را می دهد و مسلمانان را در جنگیدن با کافران و مشرکانی که با آنان سر جنگ دارند، مجاز می شمارد. خدای متعال در این آیات می فرماید:

«وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ* وَاقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیثُ أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ* فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ* وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ»؛

«و در راه خدا، با کسانی که با شما می جنگند، بجنگید و إلى] از اندازه در نگذرید، زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمی دارد. و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، چرا که فتنه [شرک) از قتل بدتر است، با این همه در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آنجا به جنگ در آیند. پس اگر با شما جنگیدند آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است. و اگر باز ایستادند، البته خدا آمرزنده مهربان است. و با آنها پیکار کنید! تا فتنه باقی نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر از روش نادرست خود دست برداشتند، مزاحم آنها نشوید! زیرا تعدی جز بر ستمکاران روا نیست».

سبب نزول مشهوری که برای این آیات ذکر شده، سبب نزولی است به نقل از ابن عباس که مدعی است این آیه در مورد صلح حدیبیه نازل گردید و جریان چنین است:

رسول خدا (ص) با ۱۴۰۰ نفر از یاران خود، آماده عمره شدند. چون به سرزمین حدیبیه (محلی در نزدیکی مکه) رسیدند، مشرکان از ورود آنها به مکه و انجام مناسک عمره، ممانعت کردند و پس از گفتگوی زیاد با پیامبر (ص) مصالحه کردند که مسلمانان، سال بعد برای انجام عمره به مکه بیایند و آنان مکه را سه روز برای او و مسلمانان خالی نمایند تا طواف خانه خدا کنند.

سال بعد هنگامی که آماده رفتن به مکه شدند، نگران بودند که مشرکان به وعده خود وفا نکنند و مانع شوند و جنگی به وقوع بپیوندد و در صورت وقوع حادثه یا جنگ، پیامبر از مقاتله در ماه حرام ناراحت بود، که آیه فوق در این مورد نازل شد و دستور داد: اگر دشمن نبرد را شروع کند شما هم در برابر او به مبارزه برخیزید (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۵۱۱).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم     صفحه ۴

سیاق آیات شریفه دلالت دارد بر اینکه همه یک باره و با هم و یا احتمالا با فاصله کمی از هم نازل شده و اینکه همه یک غرض را ایفا می کنند که عبارت از فرمان جنگ برای اولین بار با مشرکان مکه است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۸۷/ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۱۸).

جمله «الَّذِینَ یقَاتِلُونَکُمْ» نیز صراحت دارد که این دستور، مقابله با کسانی را شامل می شود که دست به اسلحه می برند یا به نحوی از انحاء به پیکار برمی خیزند. به همین جهت تا دشمن به مقاتله و مبارزه برنخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند (مکارم شیرازی، همانجا) و نباید به مردمی که جزء دشمن هستند، ولی در حال جنگ نیستند و یا شکست خورده اند، دشمنی و تجاوز نمایند طالقانی، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۸۱).

این آیه به روشنی دعوت به پیکار و کشتار کسانی می کند که بر مسلمانان تاخته بودند و آنها را از خانه خود بیرون کرده و از هیچ جنایاتی ابا نداشتند، مخصوصا مسلمانان را برای تغییر دینشان پیوسته در فشار می گذاشتند و حتی شکنجه می دادند. قرآن نه تنها پیکار با این گونه افراد را مجاز بلکه واجب می داند.

اگر چه در بعضی از احادیث و کلمات جمعی از مفسران، «فتنه» به معنی شرک و بت پرستی تفسیر شده است، ولی قرائن موجود در آیه و آیات قبل و بعد از آن به خوبی نشان می دهد که هر شرک و بت پرستی منظور نیست، بلکه منظور، اعمالی همچون اعمال مشرکان مکه است که پیوسته مسلمانان را برای تغییر آیینشان در فشار می گذاشتند (مکارم شیرازی، ۱۳۸۶، ج۱۰، ص ۳۲۰).

تفسیر المنار در معنی آیه چنین می گوید:

«حتى لا تکون لهم قوه یفتنونکم بها و یؤدونکم لأجل الدین و یمنعونکم من إظهاره أو الدعوه الیه»: «پیکار با آنها را ادامه دهید تا قدرت بر شکنجه کردن و آزار دادن شما برای تغییر دین و جلوگیری از اظهار اسلام و دعوت به سوی آن نداشته باشند(رشید رضا، ۱۳۴۲، ج ۲، ص ۲۱۱).

به یقین یک چنین فتنه و سلب آزادی و شکنجه و فشار برای تغییر عقیده و آیین خدا، از کشتار هم بدتر است، بنابراین جمله «وَیکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» اشاره به این خواهد بود که رفع فتنه در این است که هر کس آزادانه بتواند خدا را پرستش کند و از هیچ چیز و هیچ کس نترسد (مکارم شیرازی، ۱۳۸۶، ج ۱۰، ص ۳۲۰).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم      صفحه ۵

درباره منظور از «فتنه» و متعلق «انتهوا» که در آیه ۱۹۲ سوره بقره ذکر شده دو احتمال وجود دارد: احتمال نخست آنکه اگر کفار و مشرکین «دست از کفر و شرک برداشتند»، شما با آنها نجنگید. بنا بر این احتمال، نتیجه جهاد مذکور در این آیه که قاعدتا «جهاد ابتدایی» محسوب خواهد شد، دست شستن کفار از کفر و شرک و گرویدن به اسلام خواهد بود. به عبارت دیگر مطابق با این احتمال، فتنه در این آیه به معنای کفر و شرک است و کفار و مشرکان باید از کفر و شرک، دست شسته و اسلام آورند و الا باید با آنان جنگید تا کشته شوند.

احتمال دوم آنکه اگر کفار و مشرکین دست از فتنه گری (مانند شکنجه، فشار، توطئه چینی و…) علیه مسلمانان برداشتند و دیگر سر جنگ با آنان نداشتند، در این صورت مسلمانان نیز نباید با آنها بجنگند.

بنا بر این احتمال، نتیجه جهاد ابتدایی، لزوما مسلمان شدن کفار نیست بلکه به محض پشیمانی از اعمال و رفتارشان، دیگر نباید با آنها جنگید. به عبارت دیگر در صورتی که مشرکان از فتنه گری بر ضد مسلمانان دست برداشته و مانع دعوت آنان و گسترش اسلام نشوند و از فتنه انگیزی و تحریک مسلمانان برای رها کردن دینشان دست بردارند، مسلمانان موظف به جنگ با آنان نیستند، هرچند در حال کفر باقی بمانند و ایمان نیاورند.

به نظر می رسد احتمال اخیر با ظاهر آیه و نیز با آیات قبلی این سوره تناسب بیشتری دارد. به خصوص آنکه با نگاه به آیه ۲۱۷ سوره بقره، مصادیقی از فتنه ذکر شده که با احتمال دوم، همخوانی بیشتری دارد. مصادیقی از قبیل: صد عن سبیل الله، اخراج اهالی مکه از شهر و مسجد الحرام، تلاش برای منصرف کردن مسلمانان از عقیده و ایمان آنان و سوق دادن آنها به سمت ارتداد.

ضمن آنکه این احتمال با سبب نزول آیات مورد بحث (۱۹۰ تا ۱۹۳ سوره بقره) که در سطر های پیشین به آن اشاره شد، مطابقت دارد و رفتاری که مشرکان در مکه با مسلمانان داشتند مانند آزار و اذیت آنان به سبب ایمان به رسول خدا، تحت فشار قرار دادن پیامبر به منظور انصراف از دعوت به اسلام، تحریم اقتصادی مسلمانان، اخراج آنان از مکه، تهدید مسلمانان و هر کس که با آنها رابطه داشته باشد، فریب دادن نو مسلمانان برای منصرف شدن از اسلام و ده ها نمونه دیگر، همگی از مصادیق فتنه هستند.

در روایتی از امام باقر (ع) نیز بر این نکته تأکید شده که تأویل عبارت «حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» در زمان ظهور حضرت حجت (عج) خواهد آمد و آن زمان، آن قدر از مشرکان کشته می شوند تا بقیه، خدای عزوجل را به آیین توحید پرستش نمایند و هیچ آثاری از شرک باقی نماند (کلینی، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۵۴).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۶

بنابراین، حتی اگر معنای فتنه در این آیه را نابودی همه مشرکان صرف نظر از حربی بودن یا نبودن آنان بدانیم، مطابق با روایت مذکور، تأویل آن در زمان ظهور امام دوازدهم رخ خواهد داد. لازم به ذکر است بسیاری از فقهایی که صرف مشرک بودن افراد را دلیل بر حربی بودن آنان دانسته اند، جهاد ابتدایی با این دسته از کافران (یعنی غیر اهل کتاب ) را مشروط به حضور و اذن امام معصوم (ع) کرده و از این رو این نوع مقاتله با مشرکان را در زمان غیبت مشروع ندانسته اند (طوسی، بی تا، ص ۲۹۰).

اما تعبیر «وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ»(انفال: ۸/ ۳۹) نیز لزوما به معنای مسلمان شدن همه کفار نیست تا گفته شود باید با مشرکان جنگید تا دست از فتنه گری برداشته، مسلمان شوند و احدی کافر باقی نماند؛ چراکه این تعبیر، ظهور در چنین معنایی ندارد و به نظر می رسد به معنای حاکمیت و سیادت دین خدا» باشد نه مسلمان شدن تک تک مشرکان.

پذیرفتن حاکمیت اسلام، غیر از پذیرش اسلام و مسلمان شدن است و هرگاه مسلمانان با کافران جهاد کنند تا اسلام در سرزمین های دیگر نیز حاکمیت یابد، هر چند عده ای مشرک نیز در آن سرزمین به زندگی خود مشغول باشند، باز هم اسلام حاکمیت پیدا کرده است و با تعبیر «وَیکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ»(بقره: ۲/ ۱۹۳) سازگار است (ورعی، ۱۳۸۹، ص ۲۷).

پیامبر اکرم (ص) در ماجرای فتح مکه، حاکمیت شرک را از میان برد و اسلام را حاکمیت بخشید. هرگز در تاریخ نقل نشده که ایشان پس از فتح مکه، مشرکان را به زور به آیین اسلام در آورده است. از آن حضرت نقل شده که فرمود:

هر کس به خانه ابوسفیان در آید، در امان است و هر کس در خانه خویش را ببندد، در امان است و هر کس به مسجدالحرام درآید، در امان است (آیتی، ۱۳۷۸، ص ۵۵۸). همچنین پرچمی به عبدالله بن عبدالرحمن خثعمی داد و به او فرمود تا فریاد کند که هر کس در زیر پرچم وی در آید، در امان است(همان، ص ۵۶۱).

باقی ماندن مشرکان بر شرک تا مدت ها پس از فتح مکه، شاهدی دیگر بر مدعا است. پس از فتح مکه و حاکمیت اسلام، به دستور پیامبر (ص)، مظاهر شرک و بت پرستی مانند بتان گرداگرد کعبه از میان رفت و مشرکان نمی توانستند آیین شرک به جای آورند. البته این کار، کاملا منطقی و مشروع است. حاکمیت از آن خداوند متعال است و او می تواند دین خود را حاکمیت بخشد و از حاکمیت شرک و مظاهر آن، که با حاکمیت دین الهی و قوانین اسلام کاملا ناسازگار است جلوگیری کند؛ همچنان که می تواند پیروان دیگر ادیان الهی را در انجام مراسم مذهبی و حفظ هویت دینی خود آزاد بگذارد (تقی زاده اکبری، ۱۳۸۶، ص ۱۱۴).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۷

نکته ای که این معنا را تقویت می کند آن است که در آیه ۱۹۰ این سوره عبارت «وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» به کار رفته و بسیاری از فقها، مصداق عدم اعتداء به کار رفته در این آیه را نکشتن زنان و سالخوردگان قلمداد نموده اند. بنابراین اگر شرک افراد برای قتال، ملاک بود دلیلی ندارد پیر مردان و زنان مشرک، از این قاعده مستثنا شوند اما وقتی معنای آیات قرآن را بر نفى وجود «حاکمیت شرک» – ونه وجود مشرک – حمل کنیم آنگاه عدم کشتار بانوان و پیرمردان مشرک کاملا معنادار خواهد بود؛ زیرا نوعا آنان قادر به ایستادگی در مقابل حکومت اسلامی جهت برپا کردن حاکمیت کفر نیستند.

 

۲ – ۲. آیات ۳۶ تا ۳۹ سوره انفال

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ینْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَینْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیهِمْ حَسْرَهً ثُمَّ یغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ یحْشَرُونَ* لِیمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ وَیجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَیرْکُمَهُ جَمِیعًا فَیجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ* قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ ینْتَهُوا یغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ* وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یعْمَلُونَ بَصِیرٌ»؛

«همانا کافران اموال خود را صرف می کنند تا مردم را از راه خدا باز دارند و باز هم خرج خواهند کرد و عاقبت، حسرتی برای آنان خواهد گشت و سرانجام مغلوب می شوند؛ و کسانی که کافر شدند به سوی جهنم گردآوری خواهند شد. تا خدا، ناپاک را از پاک جدا کند و ناپاکها را روی یکدیگر نهد و همه را متراکم کند آنگاه در جهنم قرار دهد. اینان همان زیانکاران اند. به کافران بگو: اگر بازایستند گذشته آنها بخشوده خواهد شد و اگر باز گردند سنت خدا در حق گذشتگان جاری شده است، [و درباره آنها نیز جاری می شود و با آنها بجنگید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین یکسره از آن خدا گردد. پس اگر باز ایستادند، بی تردید خداوند به آنچه انجام می دهند بیناست و اگر روی گرداندند، بدانید که خداوند مولای شماست. که نیکو مولا و نیکو یاوری است».

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۸

آیات فوق در مورد جنگ بدر و کمک های مالی مردم مکه نازل شده است؛ زیرا هنگامی که مشرکان مکه به وسیله قاصد ابوسفیان از جریان آگاه شدند، اموال فراوانی جمع کردند تا به جنگجویان خود کمک کنند، اما سرانجام شکست خورده، کشته شدند و به سوی آتش دوزخ شتافتند و آنچه را در این راه مصرف کرده بودند مایه حسرت و اندوهشان شد (مکارم شیرازی، ۱۳۸۵، ص ۲۴۰).

این آیه بیان می کند که چطور تلاش های کفار در باطل کردن دعوت خدا و جلوگیری از سلوک رهروان طریق خدا، خنثی و بی اثر است و در نتیجه اموالی که در این راه خرج کرده اند هدر رفته و اعمال آنان از قبیل اجتماع بر شر و خروج برای جنگ با خدا و رسولش در ازای حشر به سوی جهنم قرار می گیرد.

در این آیات همچنین کفار دعوت شده اند که «جنگ» و «فتنه انگیزی» را ترک کنند تا خداوند قتل و آزاری را که درباره مؤمنین روا داشته بودند بیامرزد و اگر از آنچه نهی شده اند دست برندارند، همان سنت خدا که درباره نیاکان ایشان جریان یافت و آنان را هلاک و منقرض ساخت، در حق ایشان نیز جریان می یابد.

ضمنا مادام که کفار سرپیچی کنند و همچنان فتنه و جنگ به راه اندازند، مسلمانان موظف اند که با آنان قتال کنند.

بسیاری از مفسران شیعه و سنی، فتنه را در آیه مذکور و آیه ۱۹۳ سوره بقره به معنای کفر و شرک گرفته اند و غایت جهاد را از بین بردن شرک دانسته اند (برای نمونه نک: طبرسی، ۱۳۷۲، ج۲، ص۳۱؛ فیض کاشانی، ۱۳۷۸، ج ۱، ص ۲۲۹؛ قرطبی، ۱۴۰۵، ج ۲، ص ۳۵۴؛ ابن کثیر، ۱۴۱۲، ج ۱، ص ۲۳۴). بنا بر این نظریه، «انتهوا» به معنای دست برداشتن کفار از تجاوز و فتنه گری نسبت به مسلمانان و دولت اسلامی نیست بلکه به مفهوم دست برداشتن کفار از اعتقادات خویش و قبول دین اسلام است.

اما علامه طباطبایی در تفسیر معنای «فتنه» مذکور در این آیه می گوید:

اصطلاح «فتنه» بیشتر در پیشامدهای جنگی و ناامنی ها و شکستن پیمان های صلح استعمال می شود. کفار قریش، گروندگان به رسول خدا (ص) را قبل از هجرت آن جناب و تا مدتی بعد از آن در مکه می گرفتند و شکنجه می دادند و به ترک اسلام و برگشت به کفر مجبور می کردند و این خود، فتنه نامیده می شد و جمله «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» کنایه از این است که کفار با جنگ تضعیف شده اند و دیگر نباید به کفر خود مغرور شوند و فتنه ای که مؤمنین را مفتون سازد برانگیزند تا دین همه اش از خدا باشد و کسی مردم را به خلاف آن دعوت نکند و منظور از «انتهاء» در جمله «فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یعْمَلُونَ بَصِیرٌ» پایان دادن به «قتال» است (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۹، ص ۷۵).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۹

با این وصف، روشن است که جمله «وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ» به منافاتی با باقی گذاردن کفار به دین خود در صورتی که سر جنگ و فتنه انگیزی نداشته باشند، ندارد.

درباره آیه «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ …» زراره روایتی از امام صادق (ع) نقل کرده که حضرت فرمود: تأویل و تفسیر این آیه هنوز فرا نرسیده و هنگامی که قائم ما قیام کند، افرادی که محضر او را درک کنند، تأویل این آیه را می بینند. به خدا سوگند که در آن زمان دین محمد (ص) به همه نقاطی که آرامش شب آنجا را فرا می گیرد، خواهد رسید تا در روی زمین، مشرک و بت پرستی باقی نماند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۵۱، ص ۵۵).

معنای این روایت این نیست که همه مردم با جهاد مجبور به رها کردن شرک خواهند شد، بلکه با ادله و براهین، دین خدا در جهان گسترش خواهد یافت.

باید توجه کنیم که حتی اگر مفهوم «فتنه» در آیات اخیر الذکر را به معنای «شرک» هم فرض کنیم، نمی توان مقصود از عبارت قرآنی «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» را مسلمان نمودن همه مشرکین با جنگ و قتال دانست. به عبارت دیگر مقصود از برافتادن کفر و شرک این نیست که همه انسانهای روی زمین مسلمان و موحد شوند چراکه با جبر و زور نمی شود در دلها نفوذ کرد. ایمان و اعتقاد که به دل مربوط می شود از دسترس اکراه و الزام به دور است: ولا إکراه فی الدین (بقره: ۲/ ۲۵۰)؛ بلکه منظور این است که نظام حاکم بر جهان، نظامی الهی و توحیدی باشد و حاکمیت از آن خدا گردد (مصباح، ۱۳۸۳، ص ۱۵۳).

 

۳-۲ . آیات یک تا پنج سوره توبه

«بَرَاءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ* وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ*

إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ ینْقُصُوکُمْ شَیئًا وَلَمْ یظَاهِرُوا عَلَیکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ* فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۰

«(این آیات) بیزاری است از خدا و رسولش به سوی آنان که شما مسلمین) پیمان بستید با آنان از مشرکان پس شما (ای مشرکان) تا چهار ماه (پیمانتان معتبر است و می توانید آزادانه در زمین آمد و شد کنید و بدانید که شما ناتوان کننده خدا نیستید و اینکه خدا خوار کننده کافران است. و این آیات) اعلامی است از خدا و پیغمبرش به مردم در روز حج اکبر که خداوند و رسولش بیزار است از مشرکان، حال اگر توبه کردید که توبه برایتان بهتر است و اما اگر سر پیچیدید، پس بدانید که شما ناتوان کننده خدا نیستید و تو (ای محمد) کسانی را که کفر ورزند به عذاب دردناکی بشارت ده.

مگر آن کسانی از مشرکان که شما با آنان عهد بسته اید و ایشان به هیچ وجه عهد شما را نشکسته و احدی را علیه شما پشتیبانی و کمک نکردند، که باید عهدشان را تا سرآمد مدتشان استوار بدارید که خدا پرهیزکاران را دوست می دارد. پس وقتی ماه های حرام تمام شد مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید و دستگیر نموده و برایشان تنگ بگیرید و به هر کمینگاهی برای گرفتن آنان) بنشینید. پس اگر توبه کردند و نماز بپا داشته و زکات دادند رهایشان سازید که خدا آمرزنده رحیم است».

در سال نهم هجری، پیغمبر اکرم (ص) به امام علی (ع) مأموریت داد تا امارت حجاج را بر عهده بگیرد و ضمن آن سوره برائت را نیز ابلاغ نماید. این سوره اعلام خیلی صریح و قاطع به مشرکان پیمان شکن است (مطهری، ۱۳۸۹، ج۲۶، ص۳۴۹).

منظور از آیه این است که خداوند حکم کرده به اینکه از مشرکانی که شما با آنان معاهده بسته اید و آنان پیمان را شکسته اند، امان برداشته شود؛ چون اکثرشان فاسق گشته و مراعات حرمت عهد را نکرده و آن را شکستند. به همین جهت، خداوند مقابله به مثل یعنی لغو کردن عهد را برای مسلمین نیز تجویز کرده است ولیکن با اینکه دشمن عهدشکنی کرده خداوند راضی نشد که مسلمانان بدون اعلام لغو، عهد آنان را بشکنند، بلکه دستور داده نقض خود را به ایشان اعلام کنند تا ایشان به خاطر بی اطلاعی از آن به دام نیفتند.

درباره آیه پنجم از سوره توبه، مکارم شیرازی به گواهی آیات بعدی معتقد است که خداوند در این آیه فقط از مشرکانی سخن می گوید که پیمان شکنی کرده و به مخالفت علنی در برابر اسلام و مسلمین برخاسته بودند (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۴، ص ۳۲).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۱

در اینکه این آیات «قضیه حقیقیه» است یا «قضیه خارجیه» نیز بین فقها اختلاف وجود دارد.۱ مشهور فقها، آیات مذکور را قضیه حقیقیه دانسته اند و معتقدند در این آیات بر مسلمانان واجب کرده که سرزمین تحت تصرف خود را که بر آن تسلط یافته اند از پلیدی شرک پاک کنند و به همین منظور، خون مشرکان را «بدون هیچ قید و شرطی» هدر کرده، مگر آنکه ایمان آورند و در عین این همه تهدید، جمعی از مشرکان را که بین آنها و مسلمانان عهدی برقرار شده استثنا کرده و فرموده متعرض آنان نشوند و اجازه هیچ گونه آزار و اذیت آنان را به مسلمین نداده است.

آیات مذکور، مهم ترین ادله این دسته از فقها درباره ستیز با مشر کین در هر مکان و زمان و تحت هر شرایطی است و حتی گفته شده این آیات، آیات مربوط به امر به صبر، اعراض و صلح را نسخ کرده است. حتی برخی از فقها و مفسران نیز با استناد به تدریجی بودن احکام جهاد، آیات آغازین سوره برائت را ناسخ تمام آیاتی که به نوعی، جهاد را مقید به شرایط خاصی می کردند، می شمارند (ارجینی، ۱۳۸۷، ص ۱۹۵).

بنا بر این نظر، آیه پنجم سوره توبه – که به «آیه سیف» نیز مشهور شده – در صدد برداشتن احترام از جان مشرکان و هدر ساختن خونشان است و هریک از اوامر «وَاقْتُلُوهُمْ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ»، «وَخُذُوهُمْ»، «وَاحْصُرُوهُمْ» و «وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ» بیان یکی از وسایل نابود کردن آنان است تا جامعه از شر آنان ایمن گردد؛ بدین معنا که اگر دست یافتن بر آنان ممکن بود، باید کشته شوند و اگر نبود، باید اسیر شوند و اگر اسارت میسر نبود، باید در جایگاهشان محاصره شوند و اگر جایگاهشان معلوم نبود، باید در هر کمینگاهی به کمین آنان نشست تا بر آنان دست یافت و آنان را کشت یا اسیر کرد.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۲

بنابراین از نظر بسیاری از فقها و مفسران شیعه و حتی اهل سنت، این آیه غایت جهاد را مسلمان شدن کفار ذکر کرده است، از این رو جهاد با کفار تا پذیرش اسلام از سوی آنها باید ادامه یابد (طوسی، ۱۴۰۹، ج ۵، ص ۱۷۴/ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۵، ص۱۶/ شافعی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص۲۹۳/ قرطبی، ۱۴۰۵، ج۸، ص۷۱). حتی از سوی برخی از فقهای شیعه ادعا شده که این مطلب، اجماعی است (صاحب جواهر، ۱۴۱۰، ج۲۱، ص ۲۳۱/ سبزواری، ۱۳۸۸، ج۱۵، ص ۱۷۰/ حسینی روحانی، ۱۴۱۳، ج۱۳، ص ۸۰).

اما در مقابل این نظر، بعضی از فقها قائل به آن هستند که مفاد این آیات، «قضیه خارجیه) است و ناظر به مشرکان بت پرستی است که پیامبر (ص) و مسلمانان در آن روزگار، به عنوان دشمنان محارب با آنان مواجه بودند و در این آیات هیچ گونه تعرضی به احکام مطلق کافر – به معنای عام آن – یعنی کسی که به شریعت پیامبر (ص) معتقد نیست، وجود ندارد و آیات یادشده، در صدد فرمان قتل کافران – به گونه عام – نیست. حداقل آنکه در این مورد، تردید است و قدر متیقن از آیات، همان بت پرستان مشرک محارب زمان پیامبر است (خامنه ای، ۱۴۱۷، ص ۸).

به عبارت دیگر، این آیات، متصدی حکمی خاص درباره گروهی خاص از کافران یعنی مشرکان مکه و دیگر شهرهای حجاز در زمانی خاص است، نه آنکه حکمی عام و شامل همه گروه های کافر و همه زمانها باشد. پس این قضیه ای خارجیه است و حکم در آن متعلق به موضوع معین خارجی است.

لذا می بینید با آنکه در آیات مذکور، حکم شده که با کافرانی که رفق و مدارا نشان می دهند و کینه و دشمنی خود را پنهان می کنند نیز پیمان نبندید، اما فقها به این حکم فتوا نداده اند. تنها دلیل این مطلب آن است که حکم در آیه به سیاق قضیه حقیقیه نیست (همانجا) و مقصود آیه این است که کافرانی که ۱۳ سال، پیامبر (ص) و مسلمانان را در مکه آزار دادند و پس از هجرت نیز ۹ سال از هیچ توطئه ای فروگذار نکردند، مستحق سرکوبی شدیدند (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۳، ص۳۷۸).

از نشانه های دیگری که می توان قضیه خارجیه بودن حکم مورداشاره در این آیات را برداشت نمود، آیه هفتم سوره توبه است که خداوند در این آیه می فرماید: «کَیفَ یکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛ «چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدی تواند بود مگر با کسانی که کنار مسجد الحرام پیمان بسته اید؟ پس تا با شما [بر سر عهد پایدارند با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزگاران را دوست می دارد».

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۳

همانگونه که پیداست، در این آیه خداوند هیچ پیمانی را از سوی مشرکان نپذیرفته مگر آن پیمانی که در کنار مسجد الحرام بسته شده بود. بسته شدن پیمان در کنار مسجد الحرام خصوصیتی ندارد که بتوان حکم کرد در همه زمانها صرفا پیمان هایی که در کنار مسجد الحرام با مشرکان بسته شده، معتبر خواهند بود. به کار رفتن فعل ماضی درباره این پیمان هم مؤید همین نکته است.

همانگونه که گفته شد برخی از محققان علوم قرآن، مخصوصا بحث کنندگان از ناسخ و منسوخ قرآنی، آیه سیف را ناسخ آیات بسیاری از قرآن پنداشته اند تا جایی که حتی ادعا شده تمام کلماتی که در قرآن از قبیل «فأعرض عنهم»، «تول عنهم» و «خلوا سبیلهم» و امثال آنها وارد شده است، به وسیله این آیه نسخ شده اند (زید، ۱۳۷۱، ص ۶۹۹).

ابن عربی آیه سیف را ناسخ ۱۱۶ آیه از آیات قرآن که متضمن عفو و صفح است می داند و عجیب تر آنکه می گوید: «همین آیه سیف که توانست ۱۱۶ آیه قرآن را از کار بیندازد، خودش توسط ذیلش نسخ شده است!» (همانجا).

باید توجه داشته باشیم که نسخ آیات قرآن که مسأله بسیار حساس و پراهمیتی است تنها در صورتی ممکن است که آیات، کاملا با هم تعارض داشته باشند و به هیچ وجه قابل جمع نباشند؛ اما در صورتی که جمع بین آنها امکان داشته باشد، نسخ جایگاهی ندارد. بر همین مبنا آیه پنجم سوره توبه مطلق است و راه جمع آن با آیات مقید، آن است که آن را با آیات مقید جهاد (که پیش تر به تعدادی از آنها اشاره شد)، مقید و محدود کنیم. آیات مقید، مفسر آیات مطلق اند.

بنابراین، حکم وجوب جهاد، همان است که آیات مقید، دربردارنده آن است و شمول و گستردگی حکم وجوب جهاد ابتدایی به اندازه ای است که در آیات مقید آمده است. پس، از آیات مطلق نمی توان استفاده کرد که کفر و شرک علت وجوب جهاد است (شمس الدین، ۱۹۹۷، ص۹۸).

نکته دیگر آنکه اگر چه «جمع محلی به ال» مفید عموم است اما «ال» به کار رفته در واژه «المشرکین» در آیه ۵ سوره توبه ظاهره عهد ذکری است و سخن از همان مشرکانی است که در آیات پیشین از آنان سخن گفته شده؛ یعنی مشرکان طرف قرارداد ولی پیمان شکن (فیض کاشانی، ۱۳۷۸، ج۱، ص۴۵۳).

فلذا از این لحاظ نیز آیه فوق، دلالت بر این معنا ندارد که همه مشرکان را هر جا یافته شدند باید کشت و یا اسیر کرد و یا در کمین آنان نشست.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۴

از طرفی اجماع مطرح شده در کتاب های فقهی و تفسیری که مؤید نظریه ستیز با کفار تا اسلام آوردن آنان است، اجماعی مدرکی بوده و اعتبار مستقلی ندارد (حسینی شیرازی، ۱۴۰۰ ق، ج ۲، ص ۱۹).

به هر تقدیر اگرچه مشهور فقها معتقدند این آیه دلالت بر وجوب جهاد با مشرکین (صرف نظر از حربی بودن آنان به صورت مطلق دارد اما با توجه به آیات پیش و پس از آن، معلوم می شود که کفر، به تنهایی علت جنگ با مشرکان نیست و این آیات و همچنین آیات متعدد دیگری از قرآن که در سطور آتی به آن اشاره خواهد شد، اطلاق مندرج در آیه پنجم سوره توبه را قید زده و بی دینی دیگران را بهانه ای بجا برای جنگیدن با آنها به شمار نمی آورد اما شکستن سوگندها و پیمان ها را سبب جنگ با مشرکان می شمارد (جوادی آملی، ۱۳۹۳، ص۱۵۷) فلذا جنگ را منحصر در حربی بودن مشرکان نموده است.

موارد ذکر شده دست کم در اباحه ریختن خون مشرکان به صرف شرکشان ایجاد شبهه می کند و باید توجه داشت که ریختن خون هزاران انسان، به صرف اینکه ما احتمال می دهیم آنان مصونیت نداشته باشند، کاملا از مذاق شریعت به دور است.

همچنین از معارف الهی و شریعت اسلامی – که کرامت انسان و حرمت جان او را از بزرگ ترین مسائل می داند و در ریختن خون انسان تسامح نمی ورزد- معهود نمی نماید که به صرف اینکه حرمت خون مشکوک باشد، به اتکای چنین استصحابی، به حلیت خون یک انسان – چه رسد به انسانهای بسیار۔ حکم کند (خامنه ای، ۱۴۱۷، ص ۲۱).

بنابراین به نظر می رسد علت جنگ مسلمانان با غیر مسلمانان – خواه مشرکان و خواه اهل کتاب – حربی بودن و عدوان غیر مسلمانان است نه کفر آنان و این نظریه که «از دیدگاه اسلام، کفر ذاتأ تجاوز محسوب می شود» (مغنیه، ۱۳۷۸، ج ۱، ص۵۲۶) مقرون به صحت نیست.

از این رو با کافران از آن جهت که کافرند نمی توان جنگید. البته جنگ به منظور رفع موانع دعوت یا نجات مستضعفان از چنگال ستمگران، مشروع است و می توان آن را از اقسام «جهاد دفاعی» قلمداد نمود.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۵

۴-۲. آیه ۴ سوره محمد

«فَإِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا»؛ «چون با کافران رو به رو شدید، گردنشان را بزنید و چون آنها را سخت فرو گرفتید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا به فدیه تا آنگاه که جنگ به پایان آید …».

در این آیه گردن زدن، کنایه از قتل است، بنابراین ضرورتی ندارد که جنگجویان کوشش خود را برای انجام خصوص این امر به کار برند. هدف این است که دشمن از پای درآید، ولی چون گردن زدن روشن ترین مصداق قتل بوده روی آن تکیه شده است.

این حکم مربوط به میدان نبرد است زیرا «لقیتم» از ماده «لقاء» در این گونه موارد به معنی «جنگ» است. قرائن متعددی در خود این آیه مانند مسأله «اسارت اسیران» و واژه «حرب» (جنگ) و شهادت در راه خدا» که در ذیل آیه آمده است گواه بر این معنی است. «لقاء» گاه به معنی هر گونه ملاقات استعمال می شود و گاه به معنی روبرو شدن در میدان جنگ است و در قرآن مجید در هر دو معنی به کار رفته و آیه مورد بحث، ناظر به معنی دوم است (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲۳، ص ۴۲/ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۲۱، ص۳۹۸).

بدیهی است که در گرماگرم نبرد، جز کشتن و کشته شدن کار دیگری نیست. عاقلانه نخواهد بود اگر گمان کنیم که مکتبی توصیه کند که در اوج نبرد، از هرگونه آسیب زدن به دشمن پرهیز کنید!

معنای آیه، در مجموع این است که اگر دشمنان خدا اصرار بر کفر و دشمنی دارند و نبردی میان شما و آنان در گرفت، در گرماگرم نبرد، بیش از اندازه مهربان و دلسوز نباشید، بلکه آن قدر با آنان بجنگید که تسلیم شما شوند. بنابراین از این آیه نیز نمی توان این گونه برداشت کرد که مسلمانان قادرند کافران را به صرف کفرشان به قتل برسانند بلکه در صورت وارد شدن آنان به جنگ، مسلمانان حق دارند تا آنها را بکشند.

 

۵-۲. آیه ۳۹ سوره توبه

«… قَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً کَمَا یقَاتِلُونَکُمْ کَافَّهً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»: «… (به هنگام نبرد) با مشرکان، دسته جمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می کنند؛ و بدانید خداوند با پرهیزکاران است».

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۶

برخی مفسران معتقدند این آیه، قتال با همه مشرکان را واجب می سازد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۹، ص ۲۷۰) و حتی بعضی از آنان معتقدند این آیه، آیات دیگری از قرآن که صرفا قتال با مشرکان، در صورت تعدی آنان را اجازه داده بود (مانند آیه ۱۹۰ سوره بقره) نسخ کرده است (ابوالفتوح رازی، ۱۴۰۸، ج۳، ص۶۸).

اما برخی دیگر از مفسران، تأکید اصلی این آیه را وحدت و انسجام مسلمانان در برابر تجاوز مشرکان می خوانند و معتقدند مقصود این آیه آن است که مشرکان در یک صف واحد با مسلمانان می جنگند، بنابر این مسلمین که موحدند و یکتاپرست و توحید، آئین اتحاد و یگانگی است سزاوارتر هستند که وحدت کلمه را برابر دشمن حفظ کنند و در یک صف همچون یک دیوار آهنین در مقابل دشمنان بایستند (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۵، ص ۴۳/ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۷، ص۴۰۷).

به نظر می رسد در این آیه، خداوند متعال از مسلمانان می خواهد برای رویارویی با مشرکان، متحد شوند، همان گونه که مشرکان برای جنگ با مسلمانان با یکدیگر هم پیمان شده اند. معنای این آیه با آیه ۷۳ سوره انفال مشابهت دارد که می فرماید:

«وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَهٌ فِی الْأَرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ»: «اما آنهایی که راه کفر را در پیش گرفته اند، برخی از ایشان دوست و حامی برخی دیگرند. اگر شما چنین نکنید و از یکدیگر حمایت ننمایید) فتنه و فسادی گسترده زمین را فرا می گیرد.»

از سوی دیگر، با نگاهی به صدر این آیه، این نکته برداشت می شود که قرآن اگرچه جنگ و قتال را در ماه های حرام، برای مسلمین ممنوع کرده اما از آنجا که ممکن است تحریم جهاد در این چهار ماه، دستاویزی برای استفاده مشرکان بشود و آنها را در حمله کردن به مسلمین جسور کند، عبارت «قَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً» را به کار برده تا به مسلمانان تفهیم کند که اگر دشمن در ماه های حرام حمله کرد، مقدس مآب نشوند، بلکه مقابله کنند(قرائتی، ۱۳۸۳، ج۳، ص۴۱۸).

 

۳- آیات دال بر صفح و مدارا با مشرکان

در قرآن به برخی آیات بر می خوریم که می تواند به منزله شاهد و مؤیدی بر این برداشت باشد که دلیلی بر جهاد ابتدایی به معنای مسلمان کردن مشرکان نداریم. این دسته از آیات، با آیات پیشین تفاوت دارد و در آن از صلح و مدارا با برخی از کفار و مشرکان سخن گفته شده است؛ بنابراین به نظر می رسد بررسی این دسته از آیات، ضروری است.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۷

۱-۳. آیات ۸ و ۹ سوره ممتحنه

«لَا ینْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ* إِنَّمَا ینْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»:

«خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. تنها شما را از دوستی کسانی نهی می کند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند یا به بیرون راندن شما کمک کردند از اینکه با آنها دوستی کنید و هر کس آنها را دوست دارد ظالم و ستمگر است».

این آیه ظهور در کنار غیر اهل کتاب دارد چون شأن نزول آن درباره مشرکان است. مشرکین به دو گروه تقسیم می شوند:

گروهی که در مقابل مسلمین ایستادند و عداوت و دشمنی خود را با اسلام و مسلمین در گفتار و عمل، آشکارا نشان دادند. تکلیف مسلمانان این است که هر گونه مراوده با این گروه را قطع کنند و از هرگونه پیوند محبت و دوستی خودداری نمایند که مصداق روشن آن، مشرکان مکه مخصوصا سران قریش بودند.

اما دسته دیگری بودند که در عین کفر و شرک، کاری به مسلمانان نداشتند. نه عداوت می ورزیدند، نه با آنها پیکار می کردند و نه اقدام به بیرون راندنشان از شهر و دیارشان نمودند. حتی گروهی از آنها پیمان ترک مخاصمه با مسلمانان بسته بودند. نیکی کردن به این دسته و اظهار محبت به آنها بی مانع بود و اگر معاهده ای با آنها بسته بودند باید به آن وفا کنند و در اجرای عدالت بکوشند.

بنابراین جایی برای گفتار جمعی از مفسران باقی نمی ماند که این دستور را منسوخ دانسته و ناسخ آن را آیه ۵ سوره توبه ذکر کرده اند که می گوید:

« فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ …» چرا که این آیه سوره توبه به گواهی آیات بعد از آن، فقط از مشرکانی سخن می گوید که پیمان شکنی کرده و به مخالفت علنی در برابر اسلام و مسلمین برخاسته بودند.

برخی از مفسران بر این باورند که در این آیه، مقصود، کافران پیمان بسته هستند و ایجاد روابط حسنه، مخصوص کافرانی است که با مسلمانان، پیمان عدم تعرض دارند و به آنان تعرض نمی کنند ولی موضوع آیات برائت، کافران حربی (به معنای آن دسته از کاری که با مسلمانان پیمانی ندارند) است، لذا منافاتی با یکدیگر ندارند (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۵، ص ۲۷۲/ طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۹، ص ۲۲۷).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۸

اما این تفسیر، شاهد و مؤیدی ندارد. چون به صراحت این آیه، ملاک نیکی و رفتار عادلانه با مشرکان، همین است که آنان با دین مسلمانان نجنگند و آنان را از شهر و دیارشان بیرون نکنند؛ چه با مسلمانان پیمان عدم تعرض داشته باشند، چه نداشته باشند و قیدی در آیه به چشم نمی خورد، چنان که در آیات نخست این سوره هم شاهد و گواهی بر این تفسیر وجود ندارد.

بعضی از علما معتقدند که این آیه مربوط به مرحله دوم از مراحل تشریع جهاد (یعنی مشروعیت و اذن جهاد به مسلمانان تا زمانی که تحت ستم قرار گرفته اند) است و آیات برائت مربوط به مرحله نهایی از مراحل تشریع جهاد (یعنی قتال با مشر کین تا زمانی که کشته یا مسلمان شوند) است (آصفی، ۱۴۲۱، ص ۴۴).

از نظر این دسته از علما اگر چه از قرآن مجید، وجوب جهاد با مشرکان تا اسلام آوردن آنان برداشت می شود ولی دو شرط برای تحقق این وجوب لازم است: قدرت و تدریج. اگر شرط اول فراهم شد، مسلمانان موظف به جهاد با کافرانی هستند که به آنان نزدیک ترند ولی کافرانی که دورند دو گروه هستند:

یک دسته، آنان که با مسلمانان سر ستیز دارند، مسلمانان گرچه فعلا با آنان نمی جنگند اما رابطه خوبی هم با آنان نخواهند داشت و چنین ارتباطی با آنان حرام است.

دسته دوم آنان که با مسلمانان سر ستیز ندارند. باید با آنان به نیکی و عدالت رفتار کرد ولی هر گاه از قتال با مشرکان نزدیک تر فارغ شدند و به آنان نزدیک گشتند، موظف به قتال با هر دو گروه هستند. با گروه اول که حکمتش واضح است و با گروه دوم نیز به این دلیل که زمان نیکی و عدالت به پایان رسیده است. چون زمان نیکی تا وقتی است که مسلمانان از کافران نزدیک تر غافل شوند و قدرت پیدا کنند. آنچه مانع نیکی در حق ایشان است، دفاع مسلمانان از توحید و وظیفه آنان مبنی بر دعوت به خدا است (همان، صص ۴۴ -۵۲).

در رد احتمال مذکور باید گفت معنای این تفسیر آن است که دستور قرآن مبنی بر نیکی و رفتار عادلانه با کافرانی که با شما سر ستیز ندارند، موقتی و تا وقتی است که مسلمانان قدرت پیدا کنند و نوبت قتال با آنان فرابرسد. در این صورت روابط حسنه ای در کار نخواهد بود. حتی اگر آنان سر ستیز با مسلمانان را هم نداشتند، مسلمین باید با آنان بجنگند تا آنکه اسلام آورند؟ با این اوصاف، سؤالی که متبادر می شود آن است که آیا از این آیه، حکم موقتی استفاده می شود؟

ظاهر آیه، نیکی کردن و رفتار عادلانه با کافرانی است که با مسلمانان سر جنگ ندارند؛ چه نزدیک باشند، چه دور. چه مسلمانان قدرتمند باشند چه ضعیف. اتفاقا این رفتار، تناسب بیشتری با زمان قدرتمند بودن مسلمانان دارد تا زمان ضعیف بودن؛ یعنی اگر مسلمانان ضعیف باشند، به طور طبیعی نمی توانند رفتار غیر عادلانه با کافران داشته باشند.

زمانی که زمینه رفتار ظالمانه وجود دارد، وقتی است که انسان از قدرت کافی برخوردار باشد. در زمان برخورداری از قدرت باید با کافرانی که با مسلمانان سر ستیز ندارند به نیکی و عدالت رفتار کرد.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۱۹

بنابراین کسانی که در حال جنگ با مسلمانان نیستند، حتی اگر معاهده ای نیز با مسلمانان منعقد نکرده باشند، تا وقتی تجاوزی به مسلمانان نکنند و حالت بی طرفی و اعتزال را حفظ کنند، رابطه دولت اسلامی با آنها بر اساس صلح و همکاری است چرا که آیه ۸ سوره ممتحنه مطلق است و تمام گروه ها و دولت هایی را که روابطی ستیزه جویانه با مسلمانان و دولت اسلامی نداشته باشند شامل می شود (شمس الدین، ۱۴۱۰، صص ۱۳۶-۱۳۲).

به هر حال از این آیات، یک اصل کلی و اساسی در چگونگی رابطه مسلمانان با غیر مسلمین استفاده می شود و آن اینکه مسلمانان موظف اند در برابر هر گروه و جمعیت و هر کشوری که موضع خصمانه با آنها داشته باشند و بر ضد اسلام و مسلمین قیام کنند، یا دشمنان اسلام را یاری دهند سرسختانه بایستند و هر گونه پیوند محبت و دوستی را با آنها قطع کنند؛ اما اگر آنها در عین کافر بودن نسبت به اسلام و مسلمین بی طرف بمانند و یا تمایل داشته باشند، مسلمین می توانند با آنها رابطه دوستانه برقرار سازند، البته نه در آن حد که با برادران مسلمان دارند و نه در آن حد که موجب نفوذ آنها در میان مسلمین گردد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲۴، صص ۳۳-۲۹)

خدای سبحان، هرچند اعتقاد کافران و مشرکانی را که به جامعه اسلامی آسیبی نمی رسانند و بر ضد آن توطئه نمی کنند، مبغوض دانسته است ولی مسلمانان را نهی نمی کند که با آنان زندگی مسالمت آمیز داشته باشند و با آنها به نیکی و عدالت رفتار کنند؛ چون خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد، گرچه این عدل محوری نسبت به کافران باشد (جوادی آملی، ۱۳۹۱، ص ۱۳۴).

بنابر این دو نکته اساسی از این آیه قابل استنباط است: اولا حساب کفار بی آزار از کفار آزاررسان جداست و ثانیه اسلام، دین نیکی و عدالت است، حتی نسبت به کار (قرائتی، ۱۳۸۳، ج۹، ص ۵۸۵).

 

۲-۳. آیه ۲۵۶ سوره بقره

«لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی …»؛ «در دین هیچ اجباری نیست (زیرا) راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است».

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۲۰

طبرسی در مجمع البیان در شأن نزول این آیه نقل می کند: مردى از اهل مدینه به نام «ابو حصین» دو پسر داشت. برخی از بازرگانانی که به مدینه کالا وارد می کردند، هنگام برخورد با این دو پسر، آنان را به عقیده و آئین مسیح دعوت کردند. آن دو هم سخت تحت تأثیر قرار گرفته، به این کیش وارد شدند و هنگام مراجعت نیز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گردیدند.

ابوحصین از این جریان سخت ناراحت شد. به پیامبر (ص) اطلاع داد و از حضرت خواست آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال کرد: آیا می تواند آنان را با اجبار به مذهب خویش بازگرداند؟ آیه فوق، نازل گردید و این حقیقت را بیان داشت که: «در گرایش به دین، اجبار و اکراهی نیست» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۶۳۰).

در تفسیر المنار نقل شده ابوحصین خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شکایت نزد پیغمبر آمدند. ابو حصین به پیامبر (ص) عرض کرد:

من چگونه به خود اجازه دهم فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم!؟ آیه مورد بحث به همین منظور نازل شد (رشید رضا، ۱۳۴۲، ج۳، ص ۳۱).

برخی از مفسران معتقدند این آیه به وسیله آیاتی که جهاد و قتال را واجب می کند نسخ شده است (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۱۲۶/ زمخشری، ۱۴۰۷، ج۱، ص۴۸۷/ عاملی، ۱۳۹۰، ج۱، صص۵۱۶-۵۱۵).

اما این دیدگاه، صحیح به نظر نمی رسد. یکی از شواهد بر اینکه این آیه نسخ نشده، تعلیلی است که در خود آیه است و می فرماید:

«قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی …». در این آیه «رشد» و «غی» از هم جدا شده اند و معقول نیست آیه ای که می خواهد این آیه را نسخ کند فقط حکمش (حرمت) را نسخ کرده، ولی علت حکم باقی بماند. پس آیه: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» یا آیه «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» چون نمی تواند در ظهور حقانیت دین اثری داشته باشد، نخواهد توانست حکمی را که معلول این ظهور است بردارد (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۲، ص ۳۴۴).

بعضی مفسران، آیه مذکور را تنها در این مقام می دانند که بفهماند، اعتقاد اکراه بردار نیست، نه آن که منظور این آیه آن باشد که اسلام کسی را مجبور به اعتقاد به معارف خود نکرده و مردم در اعتقاد آزادند؛ چرا که اسلام در تشریع خود جز بر دین توحید تکیه نکرده، دین توحیدی که اصول سه گانه اش توحید صانع و نبوت انبیا و روز رستاخیز است و همین اصول است که مسلمانان و یهود و نصارا و مجوس و بالاخره اهل کتاب بر آن اتحاد و اجتماع دارند، پس حریت هم تنها در این سه اصل است و نمی تواند در غیر آن باشد و آزادی در غیر این اصول یعنی ویران کردن اصل دین (همان، ج ۴، ۱۶۴).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۲۱

برخی از فقها نیز معتقدند این آیه دلالت بر آزادی تکوینی دارد و نه تشریعی؛ و این آیه قصد بیان این نکته را دارد که اصولا دین، مجموعه ای از اعتقادات ویژه است که هرگز نمی توان آنها را بر کسی تحمیل کرد و اگر اصول و مبادی دیانت برای کسی حاصل نشود، دین نیز به قلمرو جانش پای نمی نهد.

البته از این آزادی تکوینی نمی توان چنین برداشت کرد که انسان در مرحله تشریع و انتخاب عقیده بتواند به هر سو که خواست میل کند و خداوند به این میل او ارج نهد و اگر کسی پس از جستجوی کامل و از سر میل و اراده، باطل را برگزیند و از پذیرش حق سرباز زند، در ردیف کسانی است که پیامبر (ص) و امامان (ع)، فرمان «جهاد ابتدایی» با وی را صادر می کنند (جوادی آملی، ۱۳۹۳، صص ۱۹۶–۱۹۵).

اما برخی دیگر از مفسران معتقدند از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سروکار دارد و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است خواه و ناخواه راهی جز منطق و استدلال نمی تواند داشته باشد و جمله ««لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» در واقع اشاره ای به همین است.

به علاوه همان گونه که از شأن نزول آیه استفاده می شود، بعضی از ناآگاهان، از پیامبر اسلام (ص) می خواستند که او همچون حکام جبار، با زور و فشار اقدام به تغییر عقیده مردم (هر چند در ظاهر) کند.

آیه فوق صریحا به آنها پاسخ داد که دین و آیین، چیزی نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد، به خصوص اینکه در پرتو دلایل روشن و معجزات آشکار، راه حق از باطل آشکار شده و نیازی به این امور نیست.

جایی که اسلام اجازه نمی دهد پدری فرزند خویش را برای تغییر عقیده تحت فشار قرار دهد، تکلیف دیگران روشن است. اگر چنین امری مجاز بود، لازم بود این اجازه قبل از هر کس به پدر درباره فرزندش داده شود، در حالی که چنین حقی به او داده نشده است و از اینجا روشن می شود که این آیه تنها مربوط به اهل کتاب نیست بلکه حکمی است جاودانی و هماهنگ با منطق عقل (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۲۷۹).

به نظر می رسد بهترین راه حل برای جمع آیاتی مانند «لا إکراه …» با آیاتی مانند آیات مطلق جهاد، این است که آیات اخیر را حمل بر حاکمیت شرک و همچنین مشرکین متعدی و طغیانگر بدانیم؛ به عبارت دیگر اسلام در مواجهه با افراد مشرک که اهل تعدی و فتنه گری علیه اسلام نیستند، صلح را تجویز می کند و در صورت قدرت داشتن و اقتضاء مصلحت، در مواجهه با حکومتهای مشرک، جنگ و ستیز را تجویز می کند.

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۲۲

۳ – ۳. آیه ۹۹ سوره یونس

«وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یکُونُوا مُؤْمِنِینَ»: «و اگر پروردگار می خواست تمام آنها که در روی زمین هستند، همگی از روی اجبار) ایمان می آوردند. آیا تو می خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند؟».

آیه مورد بحث مانند بسیاری از آیات دیگر قرآن می گوید، ایمان اجباری، بی ارزش است و اصولا دین و ایمان، چیزی است که از درون جان برخیزد، نه از برون و به وسیله شمشیر، و مخصوص پیامبر (ص) را از اکراه و اجبار کردن مردم برای ایمان و اسلام بر حذر میدارد (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۸، ص ۳۹۰).

قرآن در این آیه اظهار می دارد که اگر خداوند می خواست همه مردم روی زمین ایمان می آوردند. یعنی خداوند قدرت آن را دارد که با اراده تکوینی خود همه را مجبور به ایمان کند ولی معلوم است که چنین نمی کند چون در این صورت استعدادهای اشخاص، شکوفا نمی شود و ارزش واقعی آنان ظاهر نمی گردد و این ایمان فضیلتی ندارد و صاحب آن مستحق ثواب نمی شود.

در ادامه می فرماید: آیا تو مردم را مجبور می کنی که ایمان بیاورند؟ یعنی این خداست که قدرت انجام چنین کاری را دارد و تو چنین قدرتی را نداری و خدا با وجود آنکه قدرت آن را دارد، مردم را مجبور به ایمان نمی کند. پس تو نیز در فکر ایمان اجباری مردم نباش. از این آیه فهمیده می شود که پیامبر خدا به شدت خواهان ایمان آوردن مردم بود و آنچنان در این کار اصرار داشت که می خواست اگر قدرت داشته باشد حتی از روی اجبار هم که شده مردم را وادار به ایمان کند (جعفری، ۱۳۸۱، ج ۵، ص ۱۵۰).

در عیون اخبار رضا (ع) نقل شده که «مأمون از امام رضا (ع) درباره معنای این آیه پرسید. امام (ع) فرمود:

… مسلمانان به پیامبر اکرم (ص) عرضه داشتند: یا رسول الله! اگر آن کسانی را که بر آنها قدرت داشتی، مجبور می کردی مسلمان شوند، تعداد ما زیاد می شد و در مقابل دشمنان نیرومند می شدیم. حضرت فرمودند: من نمی خواهم با بدعتی که خداوند در مورد آن، دستوری به من نداده است، خداوند را ملاقات کنم و من کسی نیستم که بخواهم در کاری که به من مربوط نیست دخالت کنم. سپس خداوند آیه فوق را نازل فرمود و معنی آیه این است که:

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۲۳

اگر خدا می خواست، همه را مجبور می کرد که در دنیا ایمان آورند همان طور که در موقع دیدن سختی ها، در آخرت، ایمان می آورند و اگر این کار را با آنها انجام می دادم دیگر مستحق مدح و ثواب از جانب من نبودند لکن من می خواهم از روی اختیار و بدون اجبار ایمان آورند تا مستحق احترام و اکرام و نزدیکی به من و جاودانگی در بهشت جاودان باشند. «آیا تو می خواهی مردم را مجبور کنی که ایمان آورند؟» (ابن بابویه، ۱۳۷۲، ج ۱، ص ۲۷۴).

 

۴-۳. آیه ۶۱ سوره انفال

«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»: «و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی؛ و بر خدا توکل کن که او شنوا و داناست.»

این آیه در آستانه جنگ بدر بر پیامبر (ص) نازل شد تا اگر پیشنهاد صلحی از جانب مشرکان مطرح گردید او این پیشنهاد را رد نکند (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۹، ص ۳۲). ظهور این آیه در آن است که کفار و مشرکان اگر پیشنهاد صلح و سازش کنند و در دین خود بمانند و پیمان عدم تعرض ببندند، لازم است آن را قبول کرد (قرشی بنابی، ۱۳۷۷، ج ۴، ص ۱۵۹).

برخی گفته اند که آیه یادشده با آیه «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» و آیه «قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» نسخ شده و برخی بر آن اند که این آیه نسخ نشده است و همین قول صحیح است. برخی نیز گفته اند که این آیه درباره اهل کتاب است (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۴، ص ۸۵۴). اما پذیرش صلح با مشرکان در حدیبیه از سوی پیامبر (ص)، این نظر را رد می کند.

بعضی نیز معتقدند که این آیه، آیات عام جهاد را تخصیص زده است. بنابراین اگر کفار در کفر خود بمانند ولی بخواهند با مسلمانان، همزیستی مسالمت آمیز داشته باشند نمی شود با آنها به جنگ پرداخت (قرشی بنابی، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۵۳).

نکته دیگر آنکه کلمه «قاجنح» اگر چه بر طریق اطلاق است، اما به مصلحت پیغمبر یا امام امت تخصیص می خورد، چراکه اگر صلح، به مصلحت نباشد نباید منعقد شود و فرمان جنگ و پذیرش صلح، با پیامبر خدا و از اختیارات رهبری جامعه اسلامی است چراکه در این آیه فرمود: «فاجنح» و نفرموده: «فاجنحوا»(قرائتی، ۱۳۸۳، ج۳، ص ۳۴۸).

صاحب کنز العرفان می گوید: حق آن است که این آیه منسوخ نیست به جهت تعلق صلح به رأی امام و به حسب مصالح متجدده و اینکه پیامبر (ص) بعد از این آیه با اهل نجران به دو هزار حله صلح فرمود (فاضل مقداد، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۸۰).

 


جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن  صفحه ۲۴

درباره این آیه روایتی به این مضمون نقل شده که «حلبی از امام صادق (ع) روایت کرده که در باره آیه وإن جنحوا للسلم فاجنح لها که از حضرتش پرسیدم معنای «سلم» چیست؟ امام فرمود: معنایش پذیرفتن و داخل شدن در امر ماست.» (کلینی، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۴۱۵)

به نظر می رسد مقصود از داخل شدن در امر اسلام، پذیرش ولایت و حاکمیت اسلام است نه آنکه تک تک مشرکین، مسلمان شوند.

 

۳-۵. آیه ۹۰ سوره نساء

«إِلَّا الَّذِینَ یصِلُونَ إِلَى قَوْمٍ بَینَکُمْ وَبَینَهُمْ مِیثَاقٌ أَوْ جَاءُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یقَاتِلُوکُمْ أَوْ یقَاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیکُمْ فَلَقَاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیهِمْ سَبِیلًا»: «مگر آنها که با کسانی که با شما هم پیماناند، پیمان بسته، یا آنها که به سوی شما می آیند و از پیکار با شما یا پیکار با قوم خود ناتوان شده اند (نه سر جنگ با شما دارند و نه توانائی مبارزه با قوم خود و اگر خداوند بخواهد آنها را بر شما مسلط می کند تا با شما پیکار کنند، بنابراین اگر از شما کناره گیری کردند و با شما پیکار ننمودند (بلکه) پیشنهاد صلح کردند خداوند به شما اجازه نمی دهد که متعرض آنان شوید».

از روایات مختلفی که در سبب نزول آیه وارد شده و مفسران در تفاسیر گوناگون آورده اند چنین استفاده می شود که دو قبیله در میان قبائل عرب به نام بنی ضمره و اشجع وجود داشتند که قبیله اول با مسلمانان پیمان ترک تعرض بسته بودند و طایفه اشجع با بنی ضمره نیز هم پیمان بودند. بعضی از مسلمانان از قدرت طایفه بنی ضمره و پیمان شکنی آنها بیمناک بودند، لذا به پیغمبر اکرم (ص) پیشنهاد کردند که پیش از آنکه آنها حمله را آغاز کنند مسلمانان به آنها حمله ور شوند. پیغمبر (ص) فرمود: …

 

برای دریافت متن کامل و دانلود فایل WORD این مقاله، از طریق گزینه خرید اقدام نمایید.


راهنمای خرید:

فایل کامل این مقاله با فرمت ( WORD – doc) تنظیم و صفحه آرایی شده و قابل ویرایش است. به منظور کیفیت بهتر مطالب، آیات، روایات و متون عربی با استفاده از نرم افزارهای مخصوص علوم قرآن و حدیث درج شده است. به این شکل، ضمن اعراب گذاری متون عربی مقاله، از به هم ریختگی مطالب جلوگیری می شود. سطح علمی این مقاله علمی پژوهشی است و فایل آن از کیفیت بالایی برخوردار می باشد، پیشنهاد می‌کنیم این مقاله را از دست ندهید. پس از پرداخت آنلاین هزینه، لینک دانلود فایل نمایش داده می شود، همچنین فایل خریداری شده نظر از طریق پست الکترونیک(ایمیل) برای کاربر ارسال می گردد. در صورت هرگونه بروز خطا هنگام خرید فایل، از طریق گزینه تماس با ما اقدام نمایید. مدیریت علمی معارف نت، کیفیت این فایل را تضمین می نماید.

 


مقالات مرتبط با موضوع کفار غیر اهل کتاب (برای دانلود روی عنوان مقالات کلیک نمایید):

زمینه های حقوق شهروندی در قرآن

بازخوانی آراء مفسران سده اخیر در آیات جهاد

سبک تعامل امام علی (ع) با اقلیت‌ های مذهبی

تحلیل تطبیقی آیات «منع تولی کافر» از دیدگاه مفسران

بررسی تطبیقی آیه شریفه نفی سبیل در تفاسیر فریقین

آزادی یا اجبار عقیده در موازنه میان «لا اکراه فی الدین» با آیات قتال

جهاد و اسارت از دیدگاه قرآن و اهل‌ بیت علیهم السلام، انگیزه ها و اهداف

شناخت آخرین سوره نازل شده و تاثیر آن بر چگونگی تعامل با غیر مسلمانان

جستاری تفسیری در حلیت نکاح با زنان اهل کتاب (بررسی تطبیقی آیه ۵ مائده از منظر مفسران فریقین)

بررسی مبانی اصالت صلح در کتاب و سنت با رویکرد انتقادی نسبت به تفسیرهای متون مقدس در دوره میانه

 

انتهای پیام مقاله: جایگاه حقوقی کفار غیر اهل کتاب از منظر قرآن کریم