خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)-در حال بارگذاری
۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
PDF
رایگان

معرفی اجمالی مقاله: خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی؛ سال انتشار: ۱۳۹۴؛ نویسندگان: سهراب مروتی؛ موضوع: خاستگاه تربیتی مدارا ؛ تعداد صفحات: ۱۹؛ فرمت فایل: PDF؛ حوزه تخصصی مقاله: علوم قرآن و حدیث ؛ واژگان کلیدی: تربیت ؛ مدارا ؛ تربیت دینی ؛ روش تربیتی ؛ مرجع دانلود: معارف نت | پایگاه مقالات علوم قرآن و حدیث

 

عنوان کامل مقاله: خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)

 

    

مشخصات مقاله خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع):

مشخصات نشر: دوفصلنامه آموزه های تربیتی در قرآن و حدیث؛ دوره ۱، شماره ۲، سال انتشار: ۱۳۹۴، صفحات: ۷۷- ۹۶؛ نویسندگان: سهراب مروتی.

نحوه ارجاع به این مقاله: مروتی، سهراب، «خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)»، دوفصلنامه آموزه های تربیتی در قرآن و حدیث، بهار و تابستان ۱۳۹۴، دوره ۱، شماره ۲، صفحات ۷۷- ۹۶

مشخصات نویسندگان: ۱. سهراب مروتی: دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه ایلام


متن مقاله: 

صفحه ۷۷

مدارا در قرآن


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۷۸

مقدمه

دین همزاد و همراه انسان و جامعه انسانی است، این پیوند در طول حیات بشر و مقتضیات زمان، مناسبات دین و آموزه های دینی متأثر ساخته و نیازهای جدید و مطالبات تازه از باورهای دینی را به وجود آورده است. به ویژه در مقطع کنونی که ساختار ارتباطی سنتی، شکاف برداشته و ساختار جدید در صدد جایگزینی آن است، از این رو نسل امروز خواهان فهم دقیق و به روز، از آموزه های دینی است.

بنابراین امروز به همان اندازه که نیاز به استخراج و فهم دانش دینی وجود دارد، به کشف و استخراج روش های سازنده از متن دین نیز و در کنار آن به حذف روش های ناهمخوان با دین نیاز است. اگر چه پیدایش اختلاف در بین انسانها ذاتی است و از طبیعت آفرینش انسان نشأت می گیرد، از این رو به رسمیت شناختن این اختلاف، گواه روشنی بر به کارگیری اصل «مدارا» و پرهیز از «خشونت» است.

در قرآن کریم واژه مدارا ذکر نشده است، اما واژگانی چون لین، عفو، صفح، غفران و… به معنی آن دلالت دارند: نظیر آیه:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ؛ پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن (آل عمران /۱۵۹).

در کنار قرآن کریم، معصومان (ع) نیز به بیان این مسئله پرداخته اند. از جمله رسول خدا(ص) فرموده:

«إنا أمرا معاشر الأنبیاء بمداراه الناس کما أمرنا بأداء الفرائض»؛ ما گروه پیامبران همان طور که به انجام واجبات امر شده ایم به مدارا با مردم نیز امر شده ایم (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۵، ص۵۳). 

پس مدارا می تواند یک اصل تربیتی در نظر گرفته شود که آموزه های دینی به آن توجه دارند. به این دلیل است که طرح رویکرد جدید تربیت دینی ReligiousEducation یکی از مهم ترین ضرورت های عصر حاضر است. زیرا «عصر ما از نظر دینی و مذهبی، به ویژه در طبقه جوان، عصر اضطراب و دودلی و بحران است، مقتضیات زمان یک سلسله تردیدها و سؤال ها به وجود آورده است» (مطهری، ۱۳۶۳، ص۱۳).

در حقیقت تربیت دینی، غایت قصوای هر امر دینی و معرفتی است و هدف هر فعالیت عقلی، عاطفی، اخلاقی و… در جامعه دینی رابطه ای نزدیک و طولی با تربیت دینی دارد. منظور از «تریبت دینی، طراحی دین در ساختن و پرداختن انسان است» (مهریزی، ۱۳۷۹، ص۴۵).

به عبارت دیگر تربیت دینی عبارت است از: «واجد شدن ملاکهای مشخص و معین در آموزه های دین، در جنبه های مختلف و حیثیت های متفاوت، توسط افراد و جامعه در همه حوزه های فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و…» (سنگری، ۱۳۸۲، ص ۱۱۹).

بنابراین «تربیت دینی جنبه خاصی از تربیت است که فرد را به وظایف دینی و آداب شرعی آشنا می سازد و او را به خودشناسی و خداشناسی می رساند» (احمدی، ۱۳۷۹، ص۵۸).

بنابراین تربیت دینی، تربیت حقیقی آدمی به سوی ارزشها است، چنان که آن ارزش ها را بفهمد، بپذیرد و به کار آورد. انسانی که به این مقام از تربیت دست یابد، به گزینش ارزش ها خواهد پرداخت و راهنما و تربیت کننده خویش خواهد بود؛ رویکرد چنین انسانی به ارزش های دینی آگاهانه و آزادانه است.

در آموزه های اسلامی، تربیت، عینیت بخشیدن به انسان کامل است. امام علی (ع) درباره انسان های کامل می فرماید: «آنها شب هنگام بر پا ایستاده و با تدبر تلاوت می کنند، جان خود را با آن محزون می کنند، داروی درد خود را از آن می گیرند» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳). درجه کمال انسان با معیار قرب به

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۷۹

خداوند سنجیده می شود و این نزدیکی رهایی از تاریکی ها و روی آوردن به سوی نور را در پی دارد «کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»؛ این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به وسیله آن از ظلمت ها به سوی نور خارج سازی (ابراهیم/۱).

بنابراین تربیت دینی بر ایمان دینی استوار است و این ایمان دینی بنابر نص قرآن کریم محصول قلب آباد و سالم است «یوم لا ینفع مال و لا بنون* إلا من أتى الله بقلب سلیم»؛ روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد، مگر کسی که دلى پاک به سوی خدا بیاورد(شعراء /۸۸-۸۹).

قلب سالم یا سلیم، اصطلاح قرآنی است و به قلبی گفته می شود که آفت نزده است و از هر گونه بیماری رهایی و مصونیت یافته است؛ چنین قلبی، خواسته های متنوع آن را به سوی جاهای مختلف نکشند و هر پاره ای از وجود او یا قلبش به کسی با جایی سپرده نشود.

برای سلامت قلب، مغناطیس قوی لازم است که تمام متفرقات را به وحدت تبدیل کند. برای رسیدن به این مهم، باید طلب کاران مختلف را از دل راند و دل را فقط به یک مالک سپرد و فقط پاسخگوی او بود. معصومین (ع) در این باره فرموده اند:

«القلب السلیم الذی یلقى ربه و لیس فیه احد سوا»؛ قلب سالم آن است که خدا را ملاقات کند، در حالی که هیچ کس جز او در آن نباشد (کلینی، ۱۴۰۱ق، ج۵، ص۱۱۲).

امام علی (ع) شاخص های چنین انسان دینداری را بر شمرده و می فرماید:

اهل دین نشانه هایی دارند که به وسیله آن شناخته می شوند. این ها عبارتند از: ۱. راستگویی؛ ۲. امانت داری؛ ۳. وفای به عهد؛ ۴. صله رحم؛ ۵. رحم دل بر ناتوان؛ ۶. کم آمیختن با زنان؛ ۷. بذل معرفت؛ ۸. خوش خلقی؛ ۹. خوش برخوردی؛ ۱۰. پیروی از دانش و آنچه به خدا نزدیک کند، که بهترین پاداش و سرانجام نیک از آنان است (شیخ صدوق، ۱۴۱۰ق، ص۱۸۳).

تا تعلیم دین در رفتار و عملکرد فرد ظهور پیدا نکند، به او نمی توان دیندار گفت. بیشترین تجلی گاه دینداری در رفتار اجتماعی مشاهده می شود. بنابراین تربیت دینی دو وجه دارد

ا. وجه بینشی که در برگیرنده جهان بینی و معرفت دینی است.

۲. وجه منشی که مربوط به حوزه عمل است و رفتار و سکنات نمادینی است که در فرد و محیط اجتماعی ظاهر شده و اثر و نتیجه وجه بینشی است.

بدین ترتیب از دقت در آیات قرآن کریم و سنت معصومین علیهم السلام به دست می آید که به کارگیری اصل مدارا در تربیت، اصلی ضروری است. با به کارگیری این اصل بود که پیشوایان دینی با ملایمت موفق شدند دنیای مردم – زندگی این جهانی – و آخرت آنان – زندگی آن جهانی – را اصلاح کنند.

مقاله حاضر در نظر دارد به این سؤال پاسخ دهد که مدارا چه جایگاهی در فرایند تربیت دارد و چگونه می توان این اصل مهم را در عرصه های تربیت متبلور ساخت؟

 

واژه تربیت

در کتاب های لغت برای واژه تربیت از دو ریشه لغوی سخن به میان آمده است، که عبارت اند از:

. برخی دانشمندان لغت، واژه تربیت را از «ربو» و باب تفعیل به معنای زیادتی، رشد و نمو و نگهداری می دانند. از این رو در مشتقات مختلف آن می توان این معنا را به نوعی باز یافت. برای مثال به تپه «ربوه» گفته می شود، زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است. نفس را ربو می گویند چون موجب برآمدن سینه است.

 


 

خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۰

ربا را نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است بدین نام خوانده اند (باقری، ۱۳۶۸، ص۴۵)؛ نظیر ابن منظور که می نویسد:

«ربا الشی یربو ربو و رباء: زاد و نما؛ یعنی چیزی رشد کرد و افزوده شد (ابن منظور، ۱۴۱۴ ۱۴۰، ص۳۰۵). ابن فارس تربیت را از ریشه «رو» به معنای زیاد شدن، رشد، علو و ارتفاع دانست (ابن فارس، ۱۳۷۸، ج۲، ص۴۸۳).

فراهیدی نیز در کتاب العین می نویسد: ربا الجرح و الأرض و المال و کل شیء یربو ربوا، إذا زاد. و ربا فلان، أی: أصابه نفس فی جوفه. و دابه بها ربو. و الرابیه: ما ارتفع من الأرض. و الربوه و الربوه و الربوه: لغات: أرض مرتفعه (فراهیدی، ۱۴۱۰ ج۸، ص: ۲۸۴). این دسته بیشتر جنبه جسمی تربیت را در بر می گیرد.

۲. برخی دیگر از لغت پژوهان واژه تربیت را مشتق از «ربب» می دانند، که ناظر بر تربیت و سوق دادن به سوی کمال معنوی است. تربیت از ریشه «رب، یرب» در معانی زیر آمده است: پروردن، سرپرستی و رهبری کردن، رساندن به فرجام، نیکو کردن، به تعالی و کمال رساندن، ارزنده ساختن، از افراط و تفریط درآوردن، به اعتدال بردن، استوار و متین کردن. گویا با لحاظ همین ریشه و معنای تربیت بوده که در اقرب الموارد آورده است:

«رباه یربی تربیه: جعله یربو و غذاه و هذبه؛ او را تربیت کرد؛ یعنی غذا داد و پیراسته اش کرد» (الشرتونی، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۳۸۶؛ به نقل از هاشمی، «چیستی اهداف تربیت»، پژوهش های قرانی، ش ۵۹-۶۰).

راغب اصفهانی نیز بر آن است که: «ال فی الأصل: التربیه، و هو إنشاء الشىء حالا فحالا إلى حد التمام، تربیت، تغییر تدریجی آمری، به گونه ای که آن چیز به حد تمام برسد، می داند» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ۳۳۶).

نگارنده «التحقیق» نیز در معنای تربیت می گوید:

«أن الأصل الواحد فی هذه الماده: هو الانتفاخ مع زیاده بمعنى أن ینتفخ شیء فی ذاته ثم یتحصل له فضل و زیاده. و هذا المفهوم قد تشابه به على اللغویین، ففسروها بمعان لیست من الأصل، بل هی من آثاره و لوازمه و ما یقرب منه، کالزیاده المطلقه، و الفضل، و النماء، و الانتفاخ، و الطول، و العظم، و الزکا، و النشأ، و العلاء دیدگاه مطابق با حقیقت آن است که اصل یگانه در معنای این ماده، انتفاخ – برجسته شدن – به همراه افزوده شدن است، به این معنا که چیزی در ذات خود برجستگی و گشودگی بیابد و سپس بر آن افزوده گردد. (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۴، ص۳۴).

این دسته، فرایند تربیت معنوی و ناظر به بعد روحی و فکری انسان را در بر می گیرد. زیرا تربیت هنگامی درباره انسان به کار می رود که هر دو ساحت مادی و معنوی آن را پوشش میدهد و رشد و کمال یابی آنها مد نظر مربی است.

 

کاربرد واژه تربیت در قرآن

در قرآن کریم واژه تربیت ذکر نشده است، اما دو دسته از آیات به معنای آن دلالت دارند:

دسته نخست: آیاتی که واژه های آن مشتق از ریشه ربو است که ریشه فرعی واژه تربیت است و ناظر به تربیت بدنی و رشد و نمو جسمانی است که فقط در دو آیه از قران کریم به کار رفته است و با واژه های ربیانی و نربک» بیان شده است. نظیر آیه «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیرًا؛ و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان که مرا در ردی پروردند» (اسرا/۲۴).

طبرسی می نویسد این آیه دلالت دارد بر این که دعای فرزند برای پدر و مادرش که از دنیا رفته اند

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۱

مسموع است. زیرا اگر مسموع نبود و برای آنها اثری نداشت، معنا نداشت که در این آیه امر به دعا کند طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۶، ص ۴۱۰).

علامه طباطبایی بخشی از سخن طبرسی را رد می کند و می نویسد:

اما آیه بیش از این دلالت ندارد که دعای فرزند در مظنه اجابت است و چنین دعایی بی خاصیت نیست. زیرا هم ممکن است به اجابت رسد و هم این که ادبی دینی است، که فرزند از آن استفاده می برد؛ هر چند در موردی مستجاب نشود، و پدر و مادر از آن بهره مند نگردند. علاوه بر این، مرحوم طبرسی، دعا را مختص به حال بعد از مرگ پدر و مادر دانسته، و حال آن که آیه شریفه مطلق است.

بنابراین باید گفت این آیه، متعرض آن حالی است که احیانه از فرزند حرکت ناگواری سرزده که پدر و مادر از وی رنجیده شده اند، تأکید در باره پدر و مادر است که از پروردگار درخواست رحمت نماید و پیوسته دوره ضعف و کودکی خود را بیاد آورد که آفریدگار زحمات و رنج های آن دو، را تدارک فرماید، کنایه از این که زحمت ها و رنج های آن دو درباره تربیت و پرورش فرزند قابل تدارک نیست (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۳، ص۱۱۱).

«قال ألم نربک فینا ولیدا و لبثت فینا من عمرک سنین؛ فرعون گفت: «آیا تو را از کودکی در میان خود نپروردیم و سالیانی چند از عمرت را پیش ما نماندی؟» (شعرا/۱۸).

کلمه” ربک ” صیغه مع الغیر از مضارع تربیت است و کلمه” ولیدا ” به معنای کودک است. وقتی فرعون متوجه سخنان موسی و هارون می شود و سخنان آن دو را می شنود، موسی را می شناسد و از این رو خطاب را متوجه او به تنهایی می کند و می گوید: آیا تو نبودی که ما، در کودکی تو را تربیت کردیم (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۵، ص۳۶۳).

بنابراین کلمه صغیر در برابر کبیر است و این قرینه ای است بر آن که تربیت در این آیه به معنی رشد و نمو جسمی است و معادل دقیق آن در فارسی بزرگ کردن است (باقری ،۱۳۶۸، ص۴۶).

بدین ترتیب از سیاق دو آیه به دست می آید که قرآن کریم کلمه «تربیت» از ریشه ثانوی «ریو» را درباره انسان به معنای «تربیت بدنی و رشد و نمو جسمانی متربی» به کار برده است.

دسته دوم: آیاتی هستند که ریشه ربب هستند. نظیر: رب، ربیون و ربانیون و… که ناظر به تربیت و سوق دادن به سوی کمال معنوی است و به ربوبیت تشریعی و تکوینی اشاره دارند. استعمال مشتقات این ریشه در رابطه با انسان، آیات فراوانی از قرآن کریم را در بر گرفته است. باقری می نویسد: به نظر می رسد که در بررسی آنچه به عنوان تربیت اسلامی گفته می شود باید این طریق را پیمود. لذا واژه ربب دو عنصر معنایی دارد مالکیت و تدبیر. پس رب به معنی مالک مدبر است. یعنی هم صاحب است و تصرف در مایملک از آن است و هم تنظیم و تدبیر مایملک در اختیار است (باقری، ۱۳۶۸، ص۴۷).

« وَکَأَینْ مِنْ نَبِی قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کَثِیرٌ»؛ و چه بسیار پیامبرانی که همراه او توده های انبوه، کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا به ایشان رسید، سستی نورزیدند(آل عمران (۱۴۶).

کلمه «ربیون» جمع واژه «ربی» است، که نظیر کلمه «ربانی» به معنای کسی است که مختص برای رب العالمین باشد؛ یعنی جز به کار خدا به هیچ عمل دیگر مشغول نباشد، ولی بعضی گفته اند مراد از این واژه، هزاران و مراد از کلمه «ربی»، هزار است، و کلمه (استکانت)، مصدر فعل (استکانوا)، به معنای تضرع و زاری است.

در این آیه موعظتی و اعتباری آمیخته با عتاب و نیز تشویقی برای مؤمنان است، تا به این ربیون اقتدا کنند. در نتیجه خدای تعالی هم ثواب دنیا و حسن ثواب آخرت به ایشان بدهد. همان طور که به ربیون


 

خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۲

داد و ایشان را به دلیل احسانشان دوست دارد. خدای تعالی در این آیه بین ثواب دنیا و ثواب آخرت در تعبیر فرقی قائل شد، به این معنا که درباره ثواب دنیا تعبیر کرد به ثواب دنیا، ولی برای آخرت تعبیر کرد به «حسن ثواب آخرت» تا اشاره کرده باشد به این که ثواب آخرت قابل مقایسه با ثواب دنیا نیست، بلکه منزلتی رفیع تر دارد (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۴، ص ۶۲).

همچنین در سوره مائده آیه ۴۴ آمده است:

” إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یحْکُمُ بِهَا النَّبِیونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَالرَّبَّانِیونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَکَانُوا عَلَیهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَمَنْ لَمْ یحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ؛ ما تورات را نازل کردیم، در حالی که در آن، هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند، با آن برای یهود حکم می کردند و همچنین علما و دانشمندان با این کتاب که به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داوری می نمودند(مائده/۴۴).

در این آیه، ربانیون که جمع «ربانی» و منسوب به «ربان» است، عبارت از مربی ای است که وظیفه اش تربیت ثابت و بادوام است.

بنابراین «تربیت» از ریشه اصلی «رب» به معنای سوق به سمت کمال معنوی است. از این رو معنای اصلی «رب»، «تربیت» است و تربیت به معنای سوق دادن و رساندن متربی به سوی کمال است.

 

واژه مدارا

ریشه «د-ری» از پرمعناترین و قابل تأمل ترین ریشه های لغت عربی است که از ماده «دری» یا «درأ» اشتقاق یافته و در سه معنای عمده به کار رفته است. بنابراین، در اصل مدارا به معنای واحدی اشاره دارد که در سه مرتبه یا نمود به کار رفته است، که عبارت اند از:

۲. برخی دانشمندان لغت، واژه مدارا را از «دری پدری» به معنای کاری را از روی آگاهی و تدبیر انجام دادن می دانند (فراهیدی، ۱۴۱۰، ج۸، ص۵۹). راغب ضمن بیان همین معنی؛ آگاهی و شناختی که از راه مقدماتی پنهان و غیرمعمول به دست می آید را معنای اصلی این کلمه می داند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص۱۶۸).

از این رو، این واژه را به معنی به دام انداختن صید با ترفند می دانند. به همین دلیل درباره صید آهو از راه حیله و مقدمات غیرمعمول گفته می شود: «دریت الظبى» (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج۱۴، ص۲۵۵).

به این معنا مدارا با مردم یعنی همچنان که صیاد صیدش را به دام انداخته و تسلیم خود می کند، انسان نیز در رفتار و منش خود باید به گونه ای رفتار کند که دیگران تسلیم تفکر منطقی او شوند. با این بیان روشن می شود که چرا عده ای مدارا را به معنی نرمی کردن و ملاطفت نمودن، به مهربانی رفتار کردن و تحمل دیگران گرفته اند(معین، ۱۳۶۴، ص۳۹۵۸).

زیرا مدارا بستگی به افراد مقابل دارد که چگونه به حقانیت اندیشه ای می رسند و تسلیم می شوند، از این رو گاهی اقتضا می کند که به نرمی و ملاطفت رفتار شود و گاهی باید دیگران را تحمل نمود و زمانی صلح و آشتی کرد.

ممکن است در برخی موارد نیز گزینه جهاد و جنگ انتخاب شود. بنابراین جهاد نیز مصداقی از مدارا با دیگران است، زیرا با جهاد، افرادی که با ثابت شدن حقانیت مطلبی به آن سر تسلیم فرود نمی آوردند، کوتاه آمده و دیگر نمی توانند اسلام به ستیزه برخیزند و زمینه گسترش فرهنگ و اندیشه های قرآنی فراهم می شود.

۲. برخی دیگر از لغت پژوهان، واژه مدارا را مشتق از «درا» به معنای «دفع کردن» گرفته اند(ابن فارس،

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۳

بی تا، ج ۲، ص ۲۷۱). بر این اساس است که واژه «مدارا» به معنای «ملاطفت و برخورد نرم» است (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج۱۴، ص۲۵۵؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۱۳۷). معین نیز از جمله لغویونی است که این واژه را به معنای نرمش رفتار و گفتار در معامله با دیگران و تحمل بعضی ناملایمات می داند (معین، ۱۳۶۴، ۲، ص۱۰۶۸).

طریحی نیز می نویسد: مدارا عبارت است از نرم برخورد کردن با دیگران است. به آنها جا دادن و در حقشان خشونت روا نداشتن است (طریحی، ۱۳۷۵، ج ۱، ص۱۳۸).

بدین ترتیب لغویونی چون راغب اصفهانی این واژه را مشتق از دری می داند، اما ابن منظور آن را مشتق از دو ماده در نظر گرفته و معتقد است که اگر از ماده «دری» باشد با معنای اصلی آن در «دری الظبی» تناسب دارد، گویی آدمی با تحمل طرف مخالف و برخورد ملایم با او، وی را در کمند محبت خویش گرفتار می سازد؛ و اگر از «درأ» مشتق باشد به این مناسبت است که آدمی با برخورد ملایم خویش، بدی را دفع می کند.

در حالی که معین و طریحی مدارا را به معنای تحمل مخالفت ها و برخورد نرم با کسانی می دانند که از لحاظ عقیده، مخالف است و به وسیله مدارا، کوشش در جذبشان و باز داشتن آنان از اقدام خصمانه می دانند، بدون این که به قهر و سرکوب آنان متوسل شود.

از آنچه تا کنون بیان شد روشن می شود واژه مدارا وجوه معانی مختلفی دارد و واژه شناسان و علمای ادب و لغت، معنای اصلی مدارا را «پرهیز و احتیاط» دانسته اند. از این رو، کاربرد بیشتر آن را درباره مخالفان و دشمنان می دانند. البته این واژه در کاربرد قرآنی از گستره معنایی وسیع تری برخوردار است.

 

کاربرد شناسی واژه مدارا در قرآن

در قرآن کریم واژه های مدارا و سازگاری ذکر نشده است، اما دو دسته از آیات به معنای آن دلالت دارند

دسته نخست آیاتی است که واژه های «لین، عفو، صفح، غفران، خلق عظیم، رحمت» در آنها آمده است؛ نظیر آیه:

«فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ؛ پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می شدند؛ بنابراین از آنان گذشت کن» (آل عمران /۱۵۹).

این سخن چون حرف «فا» در اول آن آمده، فرع و نتیجه از کلامی دیگر است که البته به طور صریح در آیات نیامده، ولی سیاق بر آن دلالت دارد و تقدیر کلام چنین است:

«و اذا کان حالهم ما تریه من الشباهه بالذین کفروا، و التحسر على قتلاهم، فبرحمه منا لنت لهم، و الا لانفضوا من حولک»؛ در ادامه آمده فاعف عنهم که سیره رسول خدا (ص) را امضا کرده باشد، چون آن جناب از گذشته هم همین طور رفتار می کرده و جفای مردم را با نرم خویی و عفو و مغفرت مقابله می کرده و در امور با آنان مشورت می کرده است.

به شهادت این که اندکی قبل از وقوع جنگ با آنان مشورت کرد، و این امضا اشاره ای است به این که رسول خدا (ص) به آنچه مامور شده است، عمل می کند و خدای سبحان از عمل او راضی است. در این جمله خدای تعالی رسول گرامی خود (ص) را مامور کرد تا از آنان عفو کند تا در نتیجه بر اعمال ایشان اثر معصیت مترتب نشود و همچنین از خدا برایشان طلب مغفرت کند، با این که مغفرت در نهایت کار خدای تعالی است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۴، ص ۸۷).

همچنین در آیه: «فقولا له قؤلا لینا»؛ با او س خن نرم بگویند(طه /۴۴)؛ علامه می نویسد: مراد آیه این

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۴

است که در گفت وگوی با فرعون از تندی و خشونت خودداری کنند، که همین خویشتن داری از تندی، واجب ترین آداب دعوت است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۴، ص۲۱۳). مرحوم طبرسی می گوید: در موقع دعوت با او مدارا کنید و از درشتی کردن خودداری نمایید (طبرسی،۱۳۶۰ ج۱۶، ص۳۰).

بدین ترتیب مفسران دیگر هم معنای واژه لین را به معنای گفتنی نرم و ملایم بدون خشونت و درشتی بیان داشته اند(حسینی شاه عبدالعظیمی، ۱۳۶۳، ج۸، ص ۲۷۵؛ قرشی، ۱۳۷۷؛ تفسیر احسن الحدیث، ج۶، ص۳۹۸).

دسته دوم آیاتی هستند که مفهومشان دلالت بر سازگاری مدارا و تحمل مخالفان دارد؛ مانند این آیه شریفه:

«ادع إلى سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جدلهم بالتی هی أحسن إن ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین؛ با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است مجادله نمای. در حقیقت پرورگار تو به (حال) کسی که از راه او منحرف شده داناتر و او به حال راه یافتگان (نیز) داناتر است» (نحل/۱۲۵).

از آیه استفاده می شود که این سه قید، یعنی «حکمت» و «موعظه» و «مجادله»، همه درباره طرز سخن گفتن است. رسول گرامی مامور شده که به یکی از این سه طریق دعوت کند که هر یک برای دعوت، روش مخصوصی است، هر چند که جدال به معنای اخص آن، دعوت به شمار نمی رود.

واژه «حکمت» به طوری که در مفردات آمده به معنای اصابه حق و رسیدن به آن به وسیله علم و عقل است، اما «موعظه» آن گونه که از خلیل حکایت شده به این معنا تفسیر شده که کارهای نیک طوری یادآوری شود که قلب شنونده از شنیدن آن بیان، رقت پیدا کند و در نتیجه تسلیم گردد و معنای “جدال” در مفردات عبارت از سخن گفتن از راه نزاع و غلبه جویی است.

دقت در این معانی به دست می دهد که مراد از حکمت (و خدا داناتر است) حجتی است که حق را نتیجه دهد، آن هم طوری نتیجه دهد که هیچ شک و وهن و ابهامی در آن نماند.

موعظه عبارت از بیانی است که نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقت در آورد، و آن بیانی خواهد بود که آنچه مایه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت آور که آثار پسندیده و ثنای جمیل دیگر آن را در پی دارد دارا باشد.

جدال عبارت است از: دلیلی که تنها برای منصرف کردن دشمن از آنچه که بر سر آن نزاع می کند به کار برود، بدون این که خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است از این که به وسیله چیزهایی ادعای خصم را رد کنیم که او به تنهایی یا او و همه مردم قبول دارند.  بنابراین، این سه روشی که خدای تعالی برای دعوت بیان کرده با همان سه طریق منطقی، یعنی برهان و خطابه و جدل منطبق می شود (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج۱۲، ۵۳۴).

در این باره قول های گوناگونی از سوی مفسران بیان شده است، ولی بیشتر آنان متفق اند که در این آیه یک سلسله دستورهای کلی به پیامبر (ص) داده شده و از نظر محتوا مشتمل بر برنامه های کلی و اصولی است. از جمله:

  • اجتناب از خشونت در کلام و غلظت که موجب پراکندگی اشخاص شود، برعکس لینت در سخن را مراعات کند که سبب تألیف قلوب گردد.
  • ظهور حسن اخلاق اتم و اکمل، پس عفو و گذشت طرف مقابل در مقام استغفار و طلب آمرزش از درگاه احدیت نسبت به صدور مخالفت.
  • نرمش با مردم، هدیه ای الهی است، زیرا افراد خشن و سخت گیر نمی توانند مردم داری کنند.

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۵

این جمله مشتمل بر سه دستور است:

عفو و طلب مغفرت و مشاوره در امور. لنت لهم: لین و نرم گشتی برای منهزمین و مخالفان امر.

این لطف الهی به آن حضرت بود که با تمرد از فرمان او، تغلیظ و تشدید نفرمود، بلکه رأفت درباره آنان منظور داشته، لوازم دل جویی و خوش اخلاقی را لحاظ فرمود:

«و لو کنت فظا غلیظ القلب»؛ و اگر تو درشت خوی و سخت گوی و قسی القلب و نامهربان بودی، «لانفضوا من حولک»؛ هر آینه اصحاب از اطراف تو پراکنده شدندی و سلوک ننمودی، حال که چنین است، «قاع عثم»؛ پس عفو کن از ایشان، عفو از صفات بسیار عالی و از محاسن اخلاق کریمه است (طبرسی، ۱۳۶۰ ج۴، ص۳۱۴؛ حسینی شاه عبدالعظیمی، ۱۳۶۳ ج۲،ص۲۸۵؛ تفسیر نور، ج ۲، ص ۱۸۵؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۳، ص۱۴۱؛ طیب،۱۳۷۸، ج۳، ص۴۰۸).

در روایت ها و احادیث علاوه بر واژه مدارا، کلمه های دیگر مانند: مسامحه، تساهل، مصانعه، لین و رفق نیز استفاده شده است که به ذکر برخی می پردازیم.

در جای دیگر فرموده است: «من اعطى حظه من الرفق أعطى حظه من خیر الدنیا و الآخره»؛ به هر کس که بهره اش از ملایمت عنایت شده است، بهره اش از خیر دنیا و آخرت داده شده است (ابن ابی الحدید، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۳۳۹).

قال سول الله «ص» بعثت بالحنیفه السمحه او السهله و من خالف سنتی فلیس منی»؛ من با دین سهل و آسان برگزیده شده ام و هر کس با سنت من مخالف باشد، از من نیست (بخاری، ۱۹۰۴م، ج۴، ص۸۴).

امیرالمؤمنین علی (ع) درباره سیره عملی آن حضرت فرموده است:

«کان دائم البشر، سهل الخلق، لین الجانب، لیس بفظ و لاغلیظ» پیامبر«ص» گشاده رو، خوش خوی و نرم بود، خشن و درشت خوی نبود(ابن سعد، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۴۲۴).

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که مدارا به رفتار معقول، سنجیده، ملایم و خردمندانه ای گفته می شود که برای رسیدن به هدفی شگرف انجام می پذیرد؛ به عبارت دیگر سازگاری مسالمت آمیز، منش خردورزانه ای است که در برخورد با افراد معتقد و صاحبان اندیشه ها به انجام برسد، در این روش می توان فقط با دارنده عقیده فاسد و نادرست اظهار همدلی و همدردی کرد.

زیرا ممکن است آن شخص ناآگاه، اشتباهی به آن عقیده دل بسته باشد، اما هیچ گاه نمی توان با عقیده اش هم دلی کرد؛ بلکه باید به جای همدردی با عقیده او، با دلایل محکم عقیده باطلش را رد کرد و در نهایت عذر وی را در پذیرش آن عقیده پذیرفت. نه این که عقیده را پذیرفت. بنابراین مدارا در روش برخورد است، نه در هدف و اعتقاد.

مدارا یک اصل دینی است که از قرآن کریم و سنت معصومین (ع) گرفته شده است و با اصل تولرانس Tolerance به معنای بردباری منفی است (ژرلی سارا،۱۳۷۵،ص۱۷) تفاوت بدیهی دارد. زیرا مدارا در متون اسلامی با هدف قرار دادن تعاون مثبت به کار رفته است و کمتر مسلمانی را می توان پیدا کرد که کلمه تعاون را بشنود و به یاد دعوت فراگیر قرآن مجید برای همکاری و نیکوکاری نیفتد. آن جا که می فرماید:

«تعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدوان» (مائده/۲). همچنین باید اذعان کرد که همه افراد و اقوام با هر اعتقادی، حق دارند در ساخت و پرداخت جهان، تعاون داشته باشند؛ لازمه گسترش این همکاری همگانی، پذیرش اصل مدارا و زندگی مسالمت آمیز در قالب یک اصل پایدار، عمومی و فراگیر است.

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۶

عرصه های مدارا

موضوع رفق و مدارا در ابعاد و عرصه های ذیل قابل تقسیم بندی و بررسی است.

 

الف) عقیدتی و ایمانی

یکی از عرصه های مدارا، در حوزۂ عقیدتی و ایمانی است که در قرآن کریم به آن پرداخته شده است؛ آیه هایی که حوزه مسئولیت پیامبران را ترسیم می کنند، آنان را شاهد، مبشر و منذر معرفی می کنند و مسئولیت ایشان را چیزی بیش از ابلاغ پیام های الهی نمی دانند، حتى تأکید بر این دارند که درباره ایمان آوردن یا نیاورن مردم، نباید آنها احساس نگرانی کنند:

«یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا* وَدَاعِیا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا»؛ ای پیامبر، ما تو را گوه، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم و دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک (احزاب/ ۴۵- ۴۶). در جای دیگر فرمود:

«فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ»؛ پس آیا بر پیامبران جز رساندن پیام روشن و آشکار تکلیفی هست (نحل/ ۳۵). در آیه دیگر نیز می فرماید: «فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ* لَسْتَ عَلَیهِمْ بِمُصَیطِرٍ»؛ پس فقط یادآوری کن و پند ده که تو یاد آور و پند دهنده ای و بس (الغاشیه /۲۱۔۲۲).

براین اساس است که خداوند سبحان هیچ کس را به ایمان آوردن و پذیرش آیینش وادار نکرده است «لا إکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغى»؛ در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است (بقره/۲۵۶).

آیت الله خوئی در ذیل این آیه می نویسد: «دین خدا بر پایه اکراه و اجبار استوار نیست نه در اصول و عقاید و نه در فروع و احکامش … خداوند که کتاب های آسمانی را نازل فرمود و پیامبرانی فرستاد، دین و قوانینش را روشن ساخته است، برای این است که هر کس از روی برهان و دلیل و از راه روشن و مستقیم به سعادت برسد، یا در بدبختی و هلاکت قرار گیرد، نه کورکورانه و از روی تقلید یا عادت (خوئی، ۱۴۰۸ق، ج۱، ص۳-۸).

علامه طباطبایی نیز در همین زمینه نوشته است:

«این آیه شریفه، از آیاتی است که دلالت می کند اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست و اکراه و زور را تجویز نکرده است» (طباطبایی، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۳۴۸).

این گونه بود که پیامبر در حوادث و رخدادها هرگز کافران و مشرکان را تفتیش عقاید نکرد، با آن که او از ابوسفیان و حارث بن هشام و عتاب بن اسد و خالد بن اسید، سخنانی شنید که دال بر کفر آنان و ملامت پیامبر و مسلمانان بود، ولی به آنها تعرض نکرد. چنان که خانه های ایشان را تفتیش نکرد آیتی، ۱۳۶۶، ص۵۶۹).

به همین دلیل، یکی از اندیشمندان معاصر در این باره می نویسد:

«اسلام در عمل، اجبار در پذیرش دین را به عنوان راهی برای تغییر عقیده و وادار کردن مردم به دین، اجرا نکرده است و اگر اجبار و اکراهی وجود داشته است، مربوط به حفظ حکومت اسلامی بوده است، نه پذیرش اجباری دین؛ حکومت اسلامی اهل کتاب را با پرداخت جزیه و مشرکان را با گفتن ظاهری شهادتین، تحت سیطره حکومت در آورده

 


خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع) ۸۷

است تا آنها اقرار به حکومت اسلامی نموده و قدرت آن را باور کنند (علامه فضل الله، ۱۴۱۴ق، ص۱۲۸). زمخشری در این باره نوشته است: «خداوند ایمان را به اختیار و اراده انسان گذاشته نه جبر و قسر، آن چنانکه در آیه ای دیگر فرموده است: «و لو شاء ربک لا من…» (زمخشری، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۵۰۳). 

 

ب) اخلاقی و رفتاری

مدارا در زندگی شخصی فرد با دیگران یکی از عرصه هایی است که متون دینی اسلام به آن توجه ویژه کرده است. وجود آیات فراوان قرآن کریم و سیره نظری و عملی معصومان (ع) گواه روشنی برای نرمی، آسان گیری و اغماض از خطای دیگران و تحمیل نکردن سلیقه خود بر دیگران است. بر همین اساس امروزه در برخوردهای سیاسی و اجتماعی، بسیاری صاحب نظران بر این روش تاکید دارند.

خداوند متعال رمز موفقیت حرکت اصلاحی پیامبر (ص) را در گشاده رویی، خوش اخلاقی، مدارا و همچنین عدم استفاده از سخت گیری و خشونت دانسته است و به پیامبر (ص) فرموده است اگر نرم خو و مهربان نمی بودی و بال رحمتت را برای مردم نمی گستراندی، هیچ گاه موفق به هدایت مردم نمی شدی: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ» (آل عمران /۱۵۹).

در این آیه شریفه واژه «لنت» از مصدر لین به معنی مهربانی و خوشخویی است و «فظا» به معنی جفاکار و بدخلق است و «غلیظ القلب» به معنای سنگدل و بی رحم است (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۷۱، ج۳، ص۱۴۲). با این اخلاق نرم بود که پیامبر توانست جامعه را دگرگون سازد و اگر این اصل اساسی به کار گرفته نمی شد، امکان ایجاد وحدت و پیوند همه جانبه میسر نمی شد.

قرآن کریم در آیه ای دیگر فرموده است:

«وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»؛ و بندگان خدای رحمان کسانی اند که بر روی زمین به نرمی گام برمی دارند و چون نادانان به آنها خطاب می کنند به ملایمت پاسخ می دهند (فرقان /۶۳).

در آیه ۱۴ سوره تغابن دستور عمومی به مسلمانان داده است «وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛ و اگر ببخشایید و در گذرید و بیامرزید، به راستی که خدا آمرزنده مهربان است. در این آیه چهار بال اخلاق، یعنی: عفو، صفح، غفران و رحمت آمده است.

همچنین در روایات واژه هایی، مانند: رفق، لین، سعه صدر، مسامحه و تساهل در اخلاق و رفتار آمده است که به برخی اشاره می شود. نمونه دیگر چنین برخوردی داستان ابن مقفع است که در مسجدالحرام با جمعی از سران مخالفان نشسته بود و با مسخره کردن مراسم حج و عبادت حاجیان، تفریح می کرد، اتفاقا در نزدیکی آنان امام صادق (ع) نشسته بود، حضرت با گشاده رویی و سعه صدر گفته های آنان را بدون آن که طرد و لعن کند پاسخ داد و مسائل حج را به صورت برهانی بیان کرد(طبرسی، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۳۳۵).

بنابراین در قرآن کریم و سنت معصومین(ع) به مدارا در عرصه اخلاق و رفتار، تأکید شده است. در آیه ها و روایات به شخص مسلمان سفارش شده است در رفتار با دیگران، حتی دشمنان، به اصل مدارا توجه کند و با آنان رفتاری با کرامت، مهربانانه و متواضعانه داشته باشد و اگر خطایی از آن ها مشاهده کرد با …

متن ادامه دارد… برای دریافت متن کامل این مقاله از طریق گزینه دانلود اقدام نمایید.

 


 

مقالات مشابه با موضوع مدارا :

مهارت‌ های ارتباطی در قرآن

مدارای مذهبی و برادری جهانی

به کارگیری شیوه‌ های تسامح و تساهل در سیره تربیتی امام رضا (ع)

شیوه های اجتماعی سیاسی امیرمومنان (ع) در جهت جذب و هدایت مخالفان

به کارگیری شیوه‌ های تسامح و تساهل در سیره تربیتی امام رضا (ع)

 


واژگان و اصطلاحات پرتکرار مقاله: تربیت ؛ مدارا ؛ عفو ؛ گذشت ؛ رفق ؛ تربیت دینی ؛ روش تربیتی ؛ بخشش ؛ مداهنه ؛ تسامح ؛ تساهل

 


عناوین مشابه جستجو شده:

شرایط مدارا از منظر قرآن و حدیث

اهمیت و جایگاه مدارا در قرآن و روایات

آثار تربیتی مدارا از منظر قرآن و حدیث

آثار فردی مدارا از منظر قرآن و احادیث

آثار اجتماعی مدارا از منظر قرآن و روایات

مبانی مدارا در قرآن و سیره اهل بیت (ع)

آسیب شناسی مدارا در پرتو قرآن و حدیث

جایگاه مدارا در قرآن و سیره معصومان (ع)

جایگاه مدارا در تربیت دینی از منظر قرآن و روایات

خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومین (ع)

 


 

انتهای پیام مقاله: خاستگاه تربیتی مدارا در قرآن کریم و سیره معصومان (ع)