ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی: خفض به جوار


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی: خفض به جوار-در حال بارگذاری
۲۰ آبان ۱۳۹۸
PDF
300 KB
18 صفحه
رایگان

معرفی اجمالی مقاله: ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی: خفض به جوار ؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی؛ سال انتشار: ۱۳۹۷؛ نویسندگان: حسین آشوری؛ محمدصالح شریف عسکری؛ سید عدنان اشکوری؛ علی پیرانی‌ شال؛ موضوع: ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم ؛ تعداد صفحات: ۱۸؛ فرمت فایل: PDF؛ مرجع دانلود: معارف نت | پایگاه مقالات علوم قرآن و حدیث ؛ حوزه تخصصی مقاله: علوم قرآن و حدیث ؛ واژگان کلیدی: قرآن کریم | نحو | اعراب | ناکارآمدی اعراب | خفض به جوار

 

عنوان کامل مقاله: ناکارآمدی اِعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی: خفض به جوار

    

مشخصات مقاله ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن:

عنوان مجله: دوفصلنامه کتاب قیم؛ نویسندگان: حسین آشوری؛ محمدصالح شریف عسکری؛ سید عدنان اشکوری؛ علی پیرانی‌ شال؛ سال انتشار: ۱۳۹۷؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی


متن مقاله: 

صفحه ۱

ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم آیات قرآن کریم خفض به جوار

ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی: خفض به جوار


 

ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۲

۱- مقدمه

زبان، ظرف اندیشه، هویت یک ملت و ابزار ارتباط و تفاهم در میان افراد یک جامعه به طور خاص و میان افراد بشر به طور عام است. به همین دلیل اهل هر زبان در حفظ و صیانت زبان خویش از هر گونه خطا و اشتباهی کوشیده اند و برای آن قواعدی مستحکم بنا کرده اند که از آن به علم نحو تعبیر می شود (آشوری، ۱۳۹۱، ص ۱). چه اینکه «ایجاد هر گونه ضعف و سستی در زبان یک ملت یا جایگزینی زبان جدید به جای آن، به معنای ضربه زدن به فرهنگ آن قوم یا نابودی آن است» (السید، ۱۹۸۹، ص۵۸).

زبان شناسان مسلمان نیز با هدف حفظ زبان عربی و ممانعت از نفوذ لحن و اشتباه (ضعف و سستی) به آن و به تبع آن، جلوگیری از آسیب دیدن قرآن، قواعدی گسترده، نسبتا دقیق و دارای شمول وضع کرده اند که علم نحو نام گرفته است.

نحو عبارت از «قواعدی است که از چگونگی هم نشینی تکواژه ها بر روی زنجیره گفتار و ساختن واحدهای بزرگ تر سخن می گوید» (باقری، ۱۳۸۲، ص ۱۴۵). به بیان دیگر «نحو، قانون ترکیب کلام است و حالتی را که می بایست کلمه در جمله و جمله با جمله های دیگر داشته باشد تبیین می کند تا سخن، نظم پیدا کرده و بتواند معنا را ادا کند» (مصطفی، ۱۹۵۹، ص ۱).

در این علم از حالت های آخر کلمات به هنگام ترکیب با یکدیگر بحث می شود و در واقع این دانش، فرآیندی جهت دار است که دست یابی به معنا را میسر می کند (شعیری، ۱۳۸۱، ص۱۴۳). حالت های آخر کلمه، اعراب نام دارد که تحت تأثیر کلمات دیگری که به عامل معروف هستند به وجود می آید.

 

۲- جایگاه اعراب در نحو عربی

بر اساس فرهنگ لغت های عربی، «إعراب، مصدری بر وزن إفعال است که از فعل رباعی «أعرب» بر وزن «أفعل» گرفته شده است. گفته می شود «أعربت عن الشیء» یعنی آن را روشن و واضح کردم» (ابن جنی، ۲۰۰۱، ج ۱، ص ۳۷). اعراب به معنای آشکار کردن و اظهار نمودن است. «أعرب عنه لسانه» یعنی آن را آشکار کرد و اظهار نمود؛ اعراب را به دلیل توضیح دادن و تبیین کردن، اعراب نامیده اند. اعراب در نحو یعنی توضیح معانی به واسطه الفاظ و «أعرب کلامه» یعنی بدون اشتباه در اعراب سخن گفت (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج ۱، صص۵۸۸-۵۸۹).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۳

نحویان قدیم بر اساس فهمی که از متن و ساختمان کلام داشتند، علم نحو را بر پایه و شالوده اعراب بنا نهادند و درک معانی موجود در متن را تنها در گرو شناخت اعراب قرار دادند. توجه و تعصب بیش از حد نحویان گذشته به موضوع اعراب موجب شد که آنان از بررسی مؤلفه های دیگری که در فهم معنا کمک می کند غافل بمانند و در نتیجه همین غفلت، علم نحو از درک دیگر قرینه های موجود درون متنی و برون متنی تأثیر گذار در روند شناسایی معنا عاجز بماند. تعاریفی که نحویان از نحو و اعراب ارائه کرده اند، خود گواه این مدعاست.

ابن فارس گفته است: با اعراب است که معانی مشخص می شود و اگر اعراب نبود؛ فاعل از مفعول، مضاف از موصوف و تعجب از استفهام مشخص نمی شد (ابن فارس، ۲۰۰۷، ص ۴۳).

از نظر ابن جنی: «حرکات، روشنگر معنای کلمات هستند؛ وقتی بگویی «أکرم سعید أباه و شکر سعیده أبوه» از طریق اعراب کلمات است که مخاطب به فاعل و مفعول در جمله و در نتیجه معنای جمله پی می برد» (ابن جنی، ۲۰۰۱، ص۶۸)؛ و بر طبق نظر زجاجی: حرکات اعراب وضع شده اند تا معانی را بیان کنند (زجاجی، ۱۹۷۹، ص۷۶).

ابن مالک نحوی (د. ۶۷۲ق) اولین زبان شناسی است که معتقد بود اعراب تنها یک دسته از معانی را در کلمات مشخص می کند و معانی دیگری در کلام وجود دارند که نیازی به اعراب ندارند و بدون اعراب قابل تشخیص هستند. طبق نظر وی در کتاب شرح التسهیل: معانی ای که بر کلمات عارض می شوند دو دسته اند:

۱. معانی ای که پیش از ترکیب عارض می شوند مانند تصغیر، جمع، مبالغه، مفاعله، مطاوعه و طلب؛ این دسته از معانی به گونه ای هستند که برای هر معنا، یک صیغه وجود دارد که به آن دلالت می کند و نیازی به اعراب ندارد.

۲. آنچه با ترکیب بر کلمه عارض می شود مانند معنای فاعلی، مفعولی و اضافه که این قسم از معانی، به اعراب نیاز دارند تا از یکدیگر تمیز داده شوند (ابن مالک، ۱۹۹۰، ج ۱، ص ۳۴).

خانم زینب مدیح جباره النعیمی در مقاله «الدلاله النحویه بین القدامى والمحدثین» بیان داشته است که قرینه های لفظی و معنوی دیگری غیر از اعراب نیز وجود دارند که در فهم معنا، کشف روابط نحوی، معین کردن عناصر جمله و تحلیل دقیق آن عناصر سهیم هستند (نعیمی، ۲۰۰۹، ص۱۶).

تمام حسان در کتاب «اللغه العربیه معناها و مبناها»، قرینه های دیگری در کنار اعراب بیان کرده است که در کشف معنا تأثیر دارند؛ اما پژوهش های فوق به ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم از طریق نقادی ابواب نحوی مورد قبول پیشینیان نپرداخته اند.

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۴

بنا بر تحقیقات و مطالعات انجام شده هیچ پژوهش علمی اعم از مقاله، کتاب یا پایان نامهای که کارکرد اعراب را با رویکرد قرآنی به ویژه در موضوع طرح شده (مجاورت)، مورد کنکاش و بررسی قرار داده باشد، یافت نشده است.

پژوهش های نحوی قرآنی، غالبا در جهت سیطره دادن اعراب بر معنا گام برداشته اند و آیاتی از قرآن را که به صراحت بیانگر ناکارآمدی اعراب است در قالب ابواب نحوی جدید، توجیه اعرابی کرده اند، حال آنکه این مقاله تلاش دارد تا با رویکردی تحلیلی انتقادی و نه توجیهی، از آیات قرآن در جهت تبیین محدوده کار کرد معناشناختی اعراب با تکیه بر «حمل به جوار» بهره بگیرد که خود حرکتی بی سابقه محسوب می شود.

 

٣- ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم

عامل و اعراب پایه و اساس نحو قدیم را تشکیل می دهند. بین این دو پدیده نحوی رابطه علی و معلولی برقرار است یعنی هر حرکت اعرابی معلول یک علت است که آن علت را عامل می نامند؛ به گونه ای که هر تغییر حرکتی یا حرفی در آخر کلمه، محصول یک عامل است؛ نحویان در تعریف عامل گفته اند: آنچه موجب تغییر حرکت آخر کلمه معرب به رفع، نصب، جر یا جزم می شود؛ و آن تغییر حرکتی را اعراب نامیده اند (زمخشری، بی تا، ص ۲۸۹).

اهمیت عامل و اعراب در نحو قدیم به قدری بالاست که نحویان، کلمات مبنی که دارای حرکت ثابت هستند و کلمات عربی را که حرکت ظاهری ندارند یعنی در آخر آنها حرکتی مشاهده نمی شود، تحت عنوان اعراب محلی و تقدیری در زیر مجموعه عامل و اعراب قرار داده اند و بدین ترتیب، سلطه عامل و اعراب را در تمام نحو حتی در جمله ها تسری بخشیده اند، اما با وجود همه تلاش های انجام گرفته:

الف) گاه کلماتی در زبان عربی یافت می شوند که حرکت اعرابی آنان تابعی از عامل نیست یعنی عاملی برای آن اعراب در کلام وجود ندارد مانند عطف به توهم؛

ب) گاه با کلماتی مواجه می شویم که اعرابشان علی رغم داشتن عامل، معنای صحیحی را منتقل نکرده بلکه ادراک معنای جمله بر اساس آن اعراب ناممکن است زیرا معنای غلطی را القا می کنند مانند مجاورت.

ج) گاه چند وجه اعرابی برای یک کلمه یا جمله در متن، قابل فرض است که از آن به تعدد وجوه اعراب یاد شده است زیرا اعراب نمی تواند معنای نحوی موردنظر متکلم را مشخص کند و در اینجاست که هر نحوی با تکیه بر فهم و ادراک خود، وجهی را اختیار می کند که گاهی اوقات، معنای یک وجه اعرابی با وجه دیگر در تعارض و تناقض قرار می گیرد.

از همین رو نحویان با ایجاد متممها، تبصره ها و تدوین ابواب نحوی خاص، حاکمیت عامل و اعراب را بر زبان عربی تثبیت و توجیه کرده اند. در ادامه ضمن توضیح عطف به توهم، مجاورت و تعدد وجوه اعراب، ناکارآمدی اعراب بیشتر روشن می شود:

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۵

 

۱-۳. خفض به جوار یا اعراب به جوار

زبان شناسان عربی در مورد سه نوع مجرور یعنی مجرور به حرف جر، مجرور به اضافه و مجرور به تبعیت اجماع دارند که همگی به ترتیب در «بسم الله الرحمن»(حمد: ۱/ ۱) جمع شده اند اما نوع چهارمی از مجرورات به نام «مجاورت» وجود دارد که مورد اجماع نبوده و با مخالفت گروهی از زبان شناسان مواجه شده است.

مجاورت از جمله ابواب نحوی است که به عنوان تبصره و در واقع فراری برای توجیه ناکارآمدی اعراب وضع شده است زیرا در مجاورت، اعراب، معنایی را بر خلاف معنای صحیح القا می کند.

اعراب در جر به جوار (مجاورت)، نه تنها به فهم معنا در جمله کمکی نمی کند بلکه معنای اشتباه و غلطی را به دست می دهد که باید چاره ای برای آن اندیشید؛ به عبارت دقیق تر، در مجاورت لازم است اعراب را به کناری نهاده و معنا را با تکیه بر سیاق جمله و با تکیه بر علوم دیگر مانند واژگان شناسی، بلاغت و ریخت شناسی تبیین کرد.

نحویان قدیم با وجود مشاهده این ناکارآمدی اعرابی در فهم معنا، دانسته یا نادانسته و خواسته یا ناخواسته، از پذیرش این حقیقت روشن که اعراب به تنهایی تأثیری در فهم مفهوم و مقصود کلام ندارد سرباز زده اند و بر سخن خود که «علم الإعراب علم المعنی» (مبارک، ۱۹۸۴، ص ۶۳) است، پای فشرده اند.

در تعریف مجاورت گفته شده است:

اسمی که اعرابش غیر از جر (مرفوع یا منصوب) است اما به دلیل همسایگی با یک اسم مجرور، مجرور می شود (ایروانی، ۱۳۸۵، ص ۱۰). خفض به جوار، جر به جوار و حمل به جوار، نام های دیگر آن است (ابو حیان، ۱۴۱۸، ج ۴، ص ۱۹۱۴).

به عنوان مثال نحویان معتقدند تبعیت صفت از موصوف در چهار مورد اعراب، عدد، جنس و معرفه – نکره، اصل در ترکیب وصفی است؛ مانند «إن الله واسع علیم» (بقره: ۲/ ۱۱۵): «همانا خداوند، وسعت بخش داناست» که علیم، صفت برای واسع است یا «طَهِّرَا بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»(بقره: ۲/ ۱۲۵): «خانه مرا برای کسانی که برای طواف و اعتکاف و نماز می آیند پاکیزه کنید» که السجود، صفت برای الگع است اما گاه مواردی در زبان عربی یافت می شود که این قاعده نحوی در آن نقض شده است مانند «هذا جحر ضب خرب» که لفظ «خرب» باوجود اینکه صفت برای جحر» است و باید مرفوع شود، مجرور تلفظ شده است» (عسیری، ۱۴۲۹، ص ۷۴).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۶

در توضیح مثال مذکور باید گفت: معنایی که اعراب «خرب» بیان می کند به این شکل است: هذا جحر لضب خرب» یعنی این لانه یک سوسمار ویران شده است؛ حال آنکه ویران شدن برای سوسمار به کار نمی رود بلکه «خرب» در اینجا برای لانه به کار رفته است و صفت آن است که شکل درست جمله چنین است «هذا جحر ضب خرب» که اگر اضافه را لغو کنیم می شود «هذا جحر خرب لضب» (این لانه ویران شده یک سوسمار است).

 

۱-۱-۳. موضع نحویان نسبت به جر به جوار

جر به جوار مورد اجماع جمهور نحویان است اما در مورد جزئیات و کاربرد آن در زبان اختلافاتی وجود دارد. گروهی از نحویان نیز با توجه به مشکلاتی که این باب نحوی علیه کاربرد اعراب به وجود آورده است، منکر آن شده اند و مواردی را که این قاعده نحوی در آن به کار رفته است با استفاده از اصل تقدیر (مقدر فرض کردن شیئی در کلام)، توجیه کرده اند که نظرات هر دو گروه به تفصیل بیان می شود.

 

۱-۱-۱-۳. موافقان جر به جوار

الف) سیبویه جر به جوار را به طور مطلق پذیرفته است (سیبویه، بی تا، ج ۱، صص ۴۳۶- ۴۳۷)؛ و نظر وی مورد اجماع جمهور نحویان است (ابو حیان، ۱۴۱۸، ج ۴، ص ۱۹۱۴/ سیوطی، ۱۴۱۶، ج۲، ص ۴۴۰).

این گروه معتقدند جر به جوار در تمامی ابواب نحوی به کار می رود و تصریح کرده اند که جر به جوار در صورتی که موجب اخلال در معنا و ایجاد اشتباه نشود، قیاسی است (ابن عقیل، بی تا، ج ۲، ص ۴۰۳/ صبان، ۱۹۹۹، ج ۳، ص ۱۰۳۰)؛ اما فراء در میان این گروه، آن را متوقف بر سماع دانسته (فراء، ۱۹۸۳، ج ۲، صص ۷۴ –۷۵) و مخالف قیاسی بودن آن است.

ب) خلیل بن احمد فراهیدی معتقد است جر به جوار تنها در ترکیب اضافی جایز است و مضاف و مضاف الیه نیز باید از حیث عدد (مفرد، جمع و جنس (مذکر، مؤنث) با یکدیگر مطابقت داشته باشند (سیبویه، بی تا، ج ۱، ص ۴۳۷/ سیوطی، ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۴۴۲/ سیرافی، ۱۹۹۹، ج ۱، ص ۴۱۵).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۷

ج) برخی جر به جوار را منحصر در ترکیب وصفی دانسته اند که نظر ابن صاعد بغدادی است بغدادی، ۱۹۹۷، ج ۵، ص ۹۱)؛ مانند «و إیاکم و حیه بطن واد هموز الناب لیس لکم سی» (حطیئه، ۱۹۸۱، ص ۱۳۹) که لفظ «موز»، صفت «حیه» است و باید منصوب شود اما به دلیل مجاورت با «واد» مجرور شده است (فراء، ۱۹۸۳، ج ۲، ص ۷۴/ بغدادی، ۱۹۹۷، ج ۵، ص ۸۶).

 

۲-۱-۱-۳. مخالفان جر به جوار

گروهی از نحویان، جر به جوار را ممتنع می دانند (عسیری، ۱۴۲۹، ص ۷۴). آنان تلاش می کنند، جر به جوار را به وجوه اعرابی دیگری حمل کنند و هرگاه توان توجیه ندارند، آن را در ذیل موارد شاذ و ضرورت درج کرده اند (همان، ص ۸۳)؛ مانند عکبری که جر به جوار را از موارد ضرورت و شاد می داند (عکبری، ۱۹۸۷، ج ۳، ص ۱۷۴)؛ و نحاس که معتقد است جوار نه در قرآن وجود دارد و نه در کلام عرب زیرا جوار، غلط و اشتباه است (نحاس، ۱۹۸۵، ج ۱، ص۳۰۷)؛ و ابوحیان (ابو حیان، ۱۹۹۲، ج۱۰، ص۵۱۸).

به عنوان مثال در مورد «هذا جحر ضب خرب» گفته است: لفظ «خرب» صفت برای «ضب» است و فاعل آن حذف شده است یعنی «هذا جحر ضب خرب الجحر منه» (ابن جنی، ۲۰۰۱، ج ۱، ص ۲۱۷/ ابن عقیل، بی تا، ج ۲، صص ۴۰۳- ۴۰۴)؛ که توجیهی اشتباه و تأویلی ناشایست است؛ زیرا امکان حذف معمول صفت در نعت سببی، وجود ندارد و ذکر آن واجب است و ابن هشام و سیوطی صراحتا این تأویل را غلط دانسته اند و با آن مخالفت کرده اند زیرا صفت به دلیل ضعف عمل نمی تواند در معمول محذوف عمل کند؛ چنین توجیهی باعث شده است که جحر، معمول ضب باشد و ضب نیز به دلیل اضافه معمول جحر شود و این دور است و دور باطل است. چنین چیزی در کلام عرب وجود ندارد ابن هشام، ۱۴۰۵، ج ۲، ص ۶۸۴/ سیوطی، ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۴۴۱).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۸

۲-۱-۳. عطف به جوار در قرآن

ابن جنی معتقد است عطف به جوار، بیش از ۱۰۰۰ بار در قرآن به کار رفته است. وی گفته است: برخی «هذا جحر ضب خرب» را شاذ دانسته و برخی آن را غلط پنداشته و گروهی گفته اند نمی توان کلام عرب را بر این قاعده حمل کرد اما من حدود هزار و نه مورد در قرآن سراغ دارم که عطف به جوار در آن به کار رفته است (ابن جنی، ۲۰۰۱، ج ۱، ص ۲۱۷).

در ادامه آیاتی از قرآن ذکر می شود که این قاعده در آنها به کار رفته است:

الف) «لَمْ یکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتَّى تَأْتِیهُمُ الْبَینَهُ»(بینه: ۹۸/ ۱):

کافران اهل کتاب و مشرکان [از آیین خود دست بردار نبودند تا اینکه دلیل روشنی برایشان بیاید».

در آیه فوق، لفظ «مشرکین» با آنکه معطوف به «الذین» است و باید مرفوع می شد (ابن انباری، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۶۰۲) اما به دلیل مجاورت، به کسر خوانده شده است که ابو حیان آندلسی به دلیل مخالفت با عطف به جوار، تلاش کرده است آیه را به صورت دیگری توجیه کند. وی معتقد است «المشرکین» معطوف به «اهل الکتاب» است نه معطوف به «الذین» (ابو حیان، ۱۹۹۳، ج ۱۰، ص۵۱۸).

حال آنکه اعراب مشر کین در آیه فوق، یک تابع آوایی است نه تابع نحوی؛ یعنی حرکت یاء در این کلمه ناشی از ضرباهنگ میان دو اسم مجاور (کتاب – المشرکین) است و نه تابع عامل نحوی، زیرا عامل نحوی هیچ تأثیری در مجاورت ندارد و مجاورت به هیچ وجه قابل توجیه با نظریه عامل نحوی نیست.

کلمه مشر کین با آنکه عطف به الذین است اما به دلیل مجاورت با اهل الکتاب، حمل بر جر شده است. وجود فاصله زیاد بین تابع و متبوع حقیقی آن و آشکار نبودن حرکت اعرابی متبوع حقیقی موجب شده است تا جر تابع به خاطر مجاورت با اهل الکتاب آسان شود. به نظر من، فاصله زیاد بین تابع و متبوع، آشکار نبودن حرکت اعرابی (الذین)، ثقل و سنگینی حرکت اعرابی در انتقال از کسره به ضمه و نغماهنگ آوایی در حرکت اعرابی دو اسم مجاور، دست به دست هم داده اند و حمل به جوار را تسهیل کرده اند؛ زیرا حروف محکوم به حرکت اعراب، آوای خاصی دارند اما زمانی که متبوع حقیقی آنان، مبنی باشد، فاصله زیاد بین تابع و متبوع موجب می شود حرکت اعراب در میان آوا و حروف کلمات مابعد متبوع، متلاشی شود؛ از همین رو تابع از حرکت نزدیک ترین آوا تأثیر می پذیرد که همان آوای حرف آخر اسم مجاورش است» (صالح، ۲۰۰۷، ص ۱۳۶).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۹

ب) «أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکُمْ عَذَابَ یوْمٍ أَلِیمٍ»(هود: ۲۹/۱۱ ): «همانا من از عذاب روزی دردناک بر شما بیمناکم». 

روز دردناک وجود ندارد، «کلمه ألیم صفت عذاب است، نه صفت یوم ولی به دلیل جوار، مجرور شده است» (خفاجی، بی تا، ج ۵، ص۹۰/ آلوسی، ۱۴۰۰، ج۱۲، ص ۳۶).

برخی تلاش کرده اند این وجه را نیز همانند «جحر ضب خرب» توجیه کنند و گفته اند: ألیم نعت سبی برای یوم است یعنی «عذاب یوم ألیم عذابه» که مضاف یعنی عذاب حذف شده است و ضمیر آن در ألیم مستتر شده است (طبرسی، ۱۴۰۳، ج۳، ص ۱۵۴). این سخن مورد قبول نیست زیرا هرگاه صفت بر چیزی غیر از موصوف جاری شود، باید فاعل آن ظاهر شود و مستتر گرفتن فاعل، جایز نیست (عکبری، ۱۹۸۷، ج ۲، ص ۴۴).

ألیم در ترکیب فوق یک مجاز است اما درباره نوع مجاز اختلاف وجود دارد:

١. اسناد مجازی است: یعنی اسناد به زمان است. آلوسی دراین باره گفته است: توصیف یوم به ألیم (مؤلم)، اسنادی مجازی است زیرا مؤلم و درد دهنده که همان خداوند است، ظرف را به منزله فاعل قرار داده است چه اینکه بیشتر کارها در آن اتفاق می افتد و این بدان جهت است که گویا، فعل درد آوردن از یوم صادر شده است (آلوسی، ۱۴۰۵، ج ۱۲، ص ۳۶).

٢. مجاز مرسل مفرد: سید قطب بر خلاف آلوسی معتقد است که یوم ألیم هرگز به معنای مؤلم درد آور) نیست بلکه به معنای مألوم (درد کشیده – درد داده شده است؛ زیرا کافران در آن روز درد را می چشند اما بیان قرآنی، این صیغه را انتخاب می کند تا به تصویر کشد که آن روز نیز، این درد را حمل می کند و احساس می کند پس حال کسانی که در آن روز هستند چگونه خواهد بود؟ (قطب، ۱۴۱۲، ج ۱۲، ص ۵۴).

ج) «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یوْمٍ عَاصِفٍ» (ابراهیم: ۱۴/ ۱۸): مثل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند، اعمالشان همچون خاکستری است که در روز طوفانی باد شدیدی بر آن بوزد».

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۰

پیش از پرداختن به حمل به جوار در این آیه لازم است تا معنای عاصف مشخص گردد. در لغت آمده است که «عصفت الریح عصفا و صوفا» یعنی باد، شدید شد. اسم فاعل آن عاصف و عاصفه است (فیومی، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۴۱۴).

نحو و اعراب، توان ارائه هیچ گونه راهکاری برای حل این اشکال لغوى در آیه فوق الذکر را ندارد زیرا «عاصف با وجود آنکه صفت برای ریح است اما صفت یوم واقع شده است» (زمخشری، ۱۳۹۷، ج۳، ص ۳۷۱).

علم نحو را توان توجیه معنا برای این ترکیب وصفی نیست. اعراب در اینجا به تنهایی توان پاسخ گویی به معنا را ندارد، از همین روست که نحویان در توجیه این اعراب، دست به دامن علم بلاغت شده اند و خارج از علم نحو، مشکل اعراب را حل کرده اند. تمامی راهکارها و تفاسیر ارائه شده در توجیه معنای این ترکیب و اصلاح حرکت اعرابی موجود در این صفت نحوی، تکیه بر بلاغت دارند که شامل موارد زیر هستند:

۱. صنعت بدیعی مبالغه: بر طبق این نظر، زمان به خاطر مبالغه به عصوف وصف شده است مانند «نهاره صائم و لیله قائم» (قمی مشهدی، ۱۳۸۸، ج ۷، ص ۴۴). بر طبق این نظر، شدت باد به اندازهای زیاد است و باد در آن روز چنان با شدت غیرقابل وصفی وزیدن دارد که گویا آن روز، شدت گرفته است؛ با توجه به محال بودن رخ دادن این اتفاق، این ترکیب از نوع غلو در صنعت مبالغه است.

۲. مجاز مفرد مرسل: «یوم عاصف» فاعل به معنای مفعول فیه است زیرا باد در آن اتفاق افتاده است (طریحی، ۱۳۷۵، ج ۵، ص ۱۰۱).

مطابق این نظر، در این ترکیب، صنعت مجاز از نوع تعلق اشتقاقی اطلاق فاعل به معنای مفعول استفاده شده است مانند آیه «لَا عَاصِمَ الْیوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»[هود: ۱۱/ ۴۳] که عاصم به معنای معصوم است» (هاشمی، ۱۹۹۹، ص۲۵۵).

این نوع تعبیر، تباهی و نابودی اعمال بیهوده را به تصویر می کشد به گونه ای که صاحبان این نوع از اعمال، نمی توانند چیزی از آن اعمال را حفظ کنند و از آن بهره ای ببرند (قطب، ۱۶۱۲، ج۱۳، ص ۱۴۷).

در این آیه به وضوح روشن می شود که اعراب نحوی مجاورت، موجب ایجاد اشکال لغوی شده است و تنها راه حل آن را باید در وجوه بلاغی جست و جو کرد و هیچ نحوی نتوانسته است با تکیه بر علم نحو و اعراب، این مشکل را حل کند.

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۱

۳-۱-۳. اشکالات وارد بر خفض به جوار

شاید بتوان گفت مجرور شدن لفظی به خاطر مجاورت، یک اصطلاح نحوی صحیح باشد اما مجاورت با وجود اینکه یکی از ابواب نحوی است، با اساس و مبنای علم نحو که کشف معانی است در تعارض قرار دارد. خفض به جوار با دو مشکل بزرگ نحوی رو به رو است:

١. از نظر گاه نحو، هر حرکت اعرابی در بردارنده یک معنای خاص نحوی است. رفع، علامت مبتدا، فاعل، نائب فاعل، خبر و… است که هر یک در ترکیب خاصی قابل شناسایی هستند؛ و نصب، علامت مفاعیل خمسه و… که هر یک نیز طبق ابواب نحوی تعریف شده قابل شناخت می باشند. جر یا بیانگر عمل حرف جر است، یا معنای اضافه را می رساند و یا معنای تبعیت دارد؛ اما جر به جوار، منتقل کننده کدام یک از این معانی به ذهن است؟ پاسخ روشن است. مجاورت به هیچ وجه حامل سه معنای جری فوق الذکر نیست؛ اگر بگوییم حامل آن معانی (مجرور به حرف جر، مضاف الیه و تابع) است، حرف بیهوده ای گفته ایم چه اینکه:

الف) هر یک از معانی جری نام ویژه خود را دارند و نیازی به ابداع اصطلاح جدید برای آنها نیست.

ب) معنای دیگری برای جر در نحو تعریف نشده است که بتوان مجاورت را بدان حمل کرد. پس جر به جوار، حامل معانی غیر جری، یعنی بیان کننده معانی رفعی یا نصبی است.

کلمه مجرور با معنای مرفوع یا منصوب، نشانه ای از ناکارآمدی حرکات اعرابی در انتقال معانی تعریف شده در ابواب و احکام نحوی است و این خللی در سلطه اعراب جهت تبیین معنا ایجاد می کند؛ اما مشکل بزرگ تر، نحوه انتقال از کلمه مجرور به معانی منصوبی و مرفوعی در مجاورت است.

طرح این سؤال لازم است که آیا نحو می تواند با همه فصل ها و بخش هایی که دارد، فرآیند انتقال و نحوه انتقال را فراهم کند یا باید این فرآیند را در علوم دیگری همچون بلاغت، آواشناسی و… و از طرق دیگری مانند نغماهنگ کلام جست و جو کنیم؟

۲. نظریه عامل، پایه و اساس نحو را تشکیل می دهد. هر حرکت اعرابی در نحو، تابع یک عامل است و فرض کردن اعراب بدون عامل، محال است زیرا رابطه عامل و اعراب در نحو، رابطه علی و معلولی است.

در تعریف عامل گفته اند آنچه بر کلمه در زبان عربی وارد می شود و اثر رفعی، نصبی، جرى یا جزمی بر آخر آن کلمه می گذارد (زمخشری، بی تا، ص ۲۸۹).


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۲

سلطه عامل در نحو، به قدری دارای اهمیت است که نحویان در موارد عدم وجود عاملی در لفظ، عاملی ذهنی و معنوی (عامل در مبتدا و خبر) را تعریف کرده اند در حالی که مجاورت با وجود اینکه یک کم و نقش نحوی است، محصول عامل نیست و در حرکت خود از هیچ عاملی تبعیت نمی کند بلکه صرف مجاورت با کلمه مجرور دیگری، موجب بر آن می شود و به همین دلیل است که معانی جری مورد اتفاق در نحو را نمی رساند زیرا تابع عواملی که منجر به آن معانی می شوند، نیست.

به عنوان مثال در آیه «وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ»(یوسف: ۱۲/ ۱۸)، کلمه «گذب» از جمله مثال های خفض به جوار در قرآن کریم است که به دلیل قرب و مجاورت و به منظور ایجاد تناسب آوایی بین دو کلمه مجاور هم، مجرور شده زیرا در جوار و همسایگی کلمه ای مجرور قرار گرفته است و معنای حقیقی آیه چنین است: «و جاءوا کذبه على قمیصه بدم» (سلیمان، ۲۰۰۶، ص۵۱).

زمخشری در این باره گفته است: کلمه کذب معنای حالیه دارد یعنی «جاءوا به کاذبین»(زمخشری، ۱۳۹۷، ج ۲، ص ۴۵۱)؛

و دم هرگز با کذب وصف نمی شود (زحیلی، بی تا، ج۶، ص ۵۵۱)؛ زیرا کذب تنها صفت قول قرار می گیرد و هرگز صفت اجسام واقع نمی شود (سیوطی، ۱۴۲۶، ص ۴۹۸)؛ بنابراین کذب به هیچ وجه نمی تواند صفت برای دم باشد و معنای آیه بیانگر این است که «آنان پیراهن آغشته به خون را آوردند، در حالی که دروغ می گفتند». لفظ کذب، حالت آنان را در وقت آوردن پیراهن، توصیف می کند اما هماهنگی حرکتی و همانندسازی آوایی میان دم و کذب، موجب مجاورت شده است (سلیمان، ۲۰۰۴، ص ۵۱). چنان که مشاهده می شود، لفظ کذب به رغم مجرور بودن، معنای منصوبی (حال) دارد و دربردارنده معانی جری نیست.

برخی تلاش کرده اند تا این اختلال معنایی را به گونه های دیگری حل کنند که هرچند صحیح و بجاست اما این راه حل ها، تلاشی برای فرار از نقش نحوی مجاورت و تأویل آن به وجوه دیگری است. دو وجه برای حل مشکل مجاورت در این آیه مطرح شده است که شامل یک راه حل بلاغی (مجاز) و یک راه حل نحوی (تقدیر گرفتن محذوف) است که تفصیل آن به صورت زیر است:

الف) تفسیر کذب به مکذوب فیه: این توجیه، یک توجیه بلاغی است که از آن به مجاز مفرد مرسل به علاقه تعلق اشتقاقی یاد می شود زیرا گذب مجاز در معنای مکذوب به کار رفته است.

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۳

 اگرچه توجیه مذکور، مشکل معنوی مجاورت موجود در آیه را حل می کند اما چنان که ملاحظه می شود، راه حل، یک راهکار بلاغی است نه نحوی.

در این باره گفته شده است: اگر کسی بپرسد چرا خون با لفظ گذب وصف شده است حال آنکه کذب از صفات سخن است نه صفات اجسام؟ جواب آن است که معنای گذب، مکذوب فیه (دروغ گفته شده درباره آن است (علم الهدی، ۱۹۹۸، ج ۱، ص ۱۰۵/ ابن شهر آشوب، ۱۳۶۹، ج ۱، ص ۲۳۱/ فیض کاشانی، ۱۴۱۵، ج ۳، ص ۱۰).

ب) تقدیر گرفتن لفظ «ذی»، قبل از گذب: که راهکاری نحوی است و زجاج آن را پیشنهاد داده است. وی معتقد است که قبل از گذب، لفظ ذی یعنی ذی کذب (دارای دروغ) حذف شده است (ابن منظور، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۷۰۸).

دو وجه فوق اگر چه می توانند راهکاری جهت رفع اشکال معنا باشند اما به بهترین وجه، بیانگر ناکارآمد بودن باب مجاورت در توجیه معنا هستند زیرا در همه موارد فوق، تلاش بر آن بوده است تا اعراب، به وجوه دیگری غیر از مجاورت تفسیر شود و اشکالات معنوی ناشی از ساختار خفض به جوار، به طرق دیگری حل شده اند.

برخی برای حل این مشکل، مجاورت را یکی از انواع اعراب تقدیری دانسته اند و آن را در ذیل حرکات اعرابی مقدر مانند اسم مقصور، منقوص و مضاف به یاء متکلم بیان کرده اند. از نظر آنان «اعراب در مجاورت مقدر است و اشتغال محل به حرکت مجاورت، مانع ظهور آن شده است» (فرحان الحمید، ۲۰۱۵، ص ۹۳).

با رجوع به سخن صاحب این نظر، متوجه وجود تناقضی گسترده در آرای وی خواهیم شد؛ وی گاهی مجاورت را حرکتی اعرابی و نحوی ندانسته است و آن را صرفا حرکتی برای زیبایی و رعایت موسیقی سخن برشمرده است؛ از همه مهم تر اینکه این رأی را نظر نهایی خود اعلام کرده است. وی گفته است:

«ما در پایان می گوییم که حرکت مجاورت، نه حرکتی مبنی است و نه حرکت اعرابی بلکه صرفا حرکتی است که به خاطر مناسبت بین دو لفظ مجاور هم ذکر می شود. بنابراین به عامل نیاز ندارد زیرا آوردن این حرکت تنها برای زیباسازی لفظ است) (همانجا). وی سپس و بعد از ارائه نظر نهایی خود گفته است: «حرکت اعرابی، به خاطر اقتضای عامل، مقدر شده است و اشتغال محل به حرکت مجاورت، مانع ظهور آن شده است» (همانجا).

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۴

صرف نظر از تناقض موجود در سخن این نویسنده، وی دچار اشتباهی بزرگ در فهم اعراب تقدیری شده است از آن جهت که علت عدم ظهور حرکات اصلی اعراب در اعراب تقدیری، غیر ممکن بودن ظهور آن حرکات است؛ جایگاه و شرایط اعراب تقدیری به گونه ای است که امکان و مجالی برای ظهور حرکت حقیقی وجود ندارد زیرا:

۱. اسم مقصور، مختوم به الف است و الف ذاتا ساکن و بدون حرکت است و امکان داشتن حرکت ندارد.

۲. حرکت اصلی در اسم های مختوم به یاء (منقوص) به دلیل سنگینی تلفظ ضمه و کسره بر یاء و تسهیل قرائت و خوانش، ظهور ندارد.

۳. خواندن یاء متکلم بدون تلفظ کسره در ماقبل آن امکان پذیر نیست مضاف به یاء متکلم) چه اگر چنین وجهی صورت گیرد، در صورت قابل فرض است:

الف. ماقبل یاء متکلم، ضمه باشد که اعلال به قلب واو رخ می دهد به عنوان مثال کتابی که یاء به واو تبدیل می شود یعنی کتابو.

ب. ماقبل یاء متکلم، فتحه قرار بگیرد که لزوم اعلال به قلب الف اتفاق خواهد افتاد؛ به عنوان مثال کتابی که به کتابا تبدیل می شود حال آنکه هیچ یک از علل و مشکلات اعراب تقدیری، در حمل به جوار وجود ندارد و از همه مهم تر اینکه نحویان هرگز مجاورت را در ذیل اعراب تقدیری بررسی نکرده و آن را جزء این باب ندانسته اند.

در پایان می توان گفت که حمل به جوار «مسأله ای ساختگی برای تفسیر ابیاتی است که نحویان، دلیلی برای جر کلمات در آن پیدا نکرده اند» (عبد اللطیف، ۱۹۹۲، ص ۲۲۲). مجاورت صرفا یک پدیده آوایی زیباشناختی است که با هدف حفظ نغماهنگ میان کلمات و ترکیب ها در شعر و نثر مورد استفاده قرار گرفته است. «حمل به جوار، اعرابی است که علل محض زیبایی شناختی عامل آن است و هیچ ارتباطی میان این اسباب با موضوعات معانی کارکردی [در نحو نیست» (تمام حسان، ۱۹۹۶، ص۲۳۵).

 

نتیجه گیری

۱) اعراب بخش عظیمی از کشف معنا، و مهم ترین کارکرد را در معناشناسی زبان عربی بر عهده دارد؛ اما این موضوع به معنای توانایی مطلق آن در کشف همه معانی موجود در متن نیست. اعراب در مواردی نه تنها به فهم معنا کمک نمی کند بلکه معنای اشتباهی را به دست می دهد.

۲) برخی ابواب نحوی مانند مجاورت، کارکرد صحیحی در ادای معانی متن ندارند و صرفا به عنوان بیراهه هایی در جهت قرار دادن متن، تحت سلطه اعراب وضع شده اند.

۳) مجاورت از جمله ابواب خارج از چارچوب نحو است. این حکم نحوی برخلاف غایت نحو، معنای اشتباهی را منتقل می کند. مجاورت با وجود اینکه در ذیل مجرورات قرار دارد اما منتقل کننده معانی جری (مجرور به حرف جر، مضاف الیه و تابع) نیست و بر خلاف اعراب جرى، دارای معانی رفعی و نصبی است.

 


ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم صفحه ۱۵

۴) کلمه در مجاورت با وجود آنکه اعراب دارد، اما این حرکت یک معمول نحوی نیست که عامل داشته باشد بلکه مجاورت یک تابع آوایی است؛ همسایگی با کلمه مجرور و نغماهنگ کلام، دلیل مجرور شدن آن است و عوامل تعریف شده در نحو، تأثیری بر حرکت آن ندارند؛ بنابراین لازم است که در ذیل علم آواشناسی قرار گرفته و معنای آن در این علم مورد بررسی قرار گیرد.

۵) عدم توانمندی مجاورت در ارائه معنای صحیح متن، زبان شناسان را به تأویل و پیشنهاد وجوه غالبا بلاغی و اندک نحوی به جای این باب و به منظور حل بحران معنا واداشته است.

۶) اعراب هرچند غالب اوقات، معانی نحوی را تعیین می کند اما بدون همیاری علوم دیگر مانند لغت، بلاغت و آواشناسی هرگز توان تعیین معنای دقیق متن را نخواهد شد. معانی ثانوی متن همچون معانی مجازی در بلاغت، کارکرد معانی حقیقی وضع شده برای کلمه در واژه شناسی (علم معجم)، و دلالت اصوات و آواها بر معنا در آواشناسی تعیین می شوند و اعراب توان کشف آنها را ندارد؛ بنابراین معنا فرآیندی است که در مجموعه همکاری علوم مختلف با اعراب به دست می آید.

 

برای دریافت متن اصلی و منابع مقاله، از طریق گزینه دانلود اقدام نمایید.


واژگان پرتکرار مقاله:

اعراب ؛ نحو ؛ خفض به جوار ؛ نحویان ؛ مجاورت ؛ بلاغت ؛ لغت ؛ زبان عربی ؛ قاعده نحوی ؛ آواشناسی ؛ معانی

 


 

مقالات مرتبط با موضوع اعراب و نحو در قرآن(برای دانلود روی عنوان مقالات کلیک نمایید):

دانش اعراب القرآن و نقش آن در ترجمه قرآن کریم(با تاکید بر ترجمه شاه ولی الله دهلوی)

بررسی زبان‌ شناختی تشابه‌ ها و تفاوت‌ های صرفی و نحوی و لغوی گفتگوهای پیامبران در سوره اعراف

بررسی مشابهت‌ های علم معانی و نظریه ارتباط یاکوبسن با تکیه بر آیات قرآن

نظرات نحوی ابن عاشور در توجیه منصوبات متشابه در تفسیر التحریر و التنویر

بررسی سبک‌ شناسی نحوی در سوره انسان

 

 

انتهای پیام مقاله: ناکارآمدی اعراب در نحو قدیم با تکیه بر آیات قرآن کریم مطالعه موردی؛ خفض به جوار