نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی


نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی-در حال بارگذاری
۲۹ خرداد ۱۳۹۹
PDF
رایگان

معرفی اجمالی مقاله: نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء ؛ سطح مقاله: علمی پژوهشی؛ سال انتشار: ۱۳۹۶؛ نویسندگان: محمدصادق یوسفی مقدم؛ موضوع: دیدگاه یوسف قرضاوی پیرامون حرمت غناء ؛ تعداد صفحات: ۱۶؛ فرمت فایل: PDF؛ حوزه تخصصی مقاله: علوم قرآن و حدیث ؛ واژگان کلیدی: آیات الاحکام ؛ تفسیر فقهی ؛ غناء ؛ یوسف قرضاوی ؛ مرجع دانلود: معارف نت | پایگاه مقالات علوم قرآن و حدیث

 

عنوان کامل مقاله: نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء

    

مشخصات مقاله نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء :

مشخصات نشر: فصلنامه مطالعات تفسیری؛ سال انتشار: ۱۳۹۶، شماره ۳۰، صفحه ۷- ۲۲؛ نویسندگان: محمدصادق یوسفی مقدم.

نحوه ارجاع به این مقاله: یوسفی مقدم، محمدصادق، «نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء »، فصلنامه مطالعات تفسیری، شماره ۳۰، تابستان ۱۳۹۶، صفحه ۷- ۲۲.

مشخصات نویسندگان: ۱. محمدصادق یوسفی مقدم: دانشیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.


متن مقاله:

صفحه ۷

یوسف قرضاوی آیات حرمت غناء و موسیقی

 


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۸

مقدمه

بسیاری از فقهای شیعه (حلی، ۱۴۱۲: ۲/ ۲۶۴؛ شهید ثانی، ۱۴۱۹: ۳/ ۱۲۶؛ بحرانی، بی‌تا: ۱۸ /۷۱) و برخی از فقهای اهل سنت (ازهری، بی‌تا: ۶۷۶؛ حصکفی، ۱۴۱۵: ۶ / ۲۵) بر این باورند که غناء حرمت ذاتی دارد و اگر همراه با ابزار موسیقی یا متناسب با مجالس لهو باشد، دو حرام تحقق یافته است؛ یکی خود غناء و دیگری بر سبیل لهو بودن آن یا همراه بودن آن با ابزار لهو.

در مقابل، بیشتر فقهای اهل سنت غناء را حرام ذاتی نمی دانند، برخی آن را مباح (مالک، ۱۳۲۳: ۴/ ۴۲۱؛ عظیم آبادی، ۱۴۱۵: ۱۳ / ۱۸۶؛ قرطبی، ۱۴۰۵: ۱۴ / ۵۵) و برخی آن را مکروہ (شافعی، ۱۴۰۳: ۲۲۶/۶ ؛ نووی، بی‌تا: ۲۰/ ۲۲۹) دانسته و مراد آنان از کراهت، کراهت تحریمی نیست. (ابن قدامه، ۱۲ /۴۲؛ جزیری، ۱۴۰۶: ۲/ ۴۲) چنان که این حزم می نویسد: 

اگر کسی از شنیدن غنا برای معصیت خدا کمک بگیرد، فاسق است، چنان که در هر چیز دیگری حکم همین است اما شخصی که هدفش از شنیدن غنا آسایش و نشاط نفسانی است، تا بتواند بر طاعت خدا و انجام کار نیک قوت پیدا کند، مطیع و نیکوکار است. همچنین اگر کسی از شنیدن غنا قصد معصیت و یا طاعت ندارد، کارش لغو و مورد عفو است، مانند کسی که با هدف رفتن به باغش از خانه خارج می شود. (ابن حزم، بیتا: ۶۰۹)

غزالی نیز می نویسد: « غناء ذاتا حرام نیست مگر آنکه چیز حرامی بر او عارض گردد.»

وی سپس ابزاری را که سبب تحریم می شود مانند اینکه غناء کننده زنی باشد که موجب فتنه و معصیت شود، یا با ابزاری که شعار اهل شراب و مردان شباهت یافته به زنان (مخنث) است همراه و … باشد، برمی شمرد. (غزالی، ۱۴۲۷: ۲/ ۱۳۷۵ – ۱۳۷۱)

شیخ محمود شلتوت از اندیشمندان معاصر بر این باور است که شنیدن غناء و صدای ابزار موسیقی را نمی توان تحریم کرد مگر آنکه اعانت بر حرام یا وسیله ارتکاب حرام، یا آنکه موجب ترک واجبی گردد. (شلتوت، ۱۴۰۰: ۴۱۴)

گروهی از فقهای شیعه نیز مانند بیشتر فقهای اهل سنت بر این باورند که غنا حرمت ذاتی ندارد، فیض کاشانی می نویسد:

از روایات به دست می آید که حرمت غناء و متعلقات آن مانند مزد خواننده، آموزش و … مخصوص غنایی است که در زمان بنی امیه و بنی عباس متعارف بوده است، که مردان در مجلس زنان حاضر شده و آوازهای باطل می خواندند و از ابزار موسیقی استفاده می کردند، اما غیر این موارد حرام نیست. (فیض کاشانی، ۱۴۱۶: ۱۷/ ۲۱۸)

محقق سبزواری نیز می نویسد: «غنایی که بر سبیل لهو و همراه با ابزار لهو و مانند آن باشد حرام است،


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۹

در سایر موارد اگر اجماعی بر حرمت آن نباشد، اصل بر مباح بودن آن است، هر چند راه احتیاط آشکار است.» سبزواری، ۱۴۲۳: ۱/ ۴۳۴)

قرضاوی از فقهای امروز نیز تصریح می نماید که تا وقتی نصی صریح و صحیح از جانب خدا و رسول او نیامده است، قلب انسان نسبت به حرام دانستن چیزی آرامش پیدا نمی کند و ما براساس اصل اباحه از هرگونه تکلیفی بریء الذمه هستیم و غناء نیز از این اصل مستثنا نیست. (قرضاوی، ۱۴۲۲: ۱۳۷)

در تمام تحقیقات یاد شده به دلالتهای قرآنی و روایات تفسیری، بسیار کم توجه شده است، تنها کسی که تا حدودی در موضوع غناء نظر جامعی به قرآن دارد، یوسف قرضاوی است.

این مقاله در صدد بررسی و نقد دیدگاه و ادله قرضاوی مبنی بر اباحه ذاتی غناء از منظر آیات قرآن است، تا افزون بر تبیین حکم غناء ظرفیت قرآن را در فقه، آن هم در مهم ترین موضوع آن، آشکار سازد.

 

اصل اباحه مستفاد از آیات

قرضاوی بر این باور است که مستفاد از آیه «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا»؛ (بقره / ۲۹) اصل اباحه در اشیا، و در نتیجه عدم حرمت ذاتی غناء است:

وی در مقام استدلال بر اصل اباحه می گوید: خدا اشیا را نمی آفریند تا بر انسان ها حرام گرداند، آری تنها آنچه را خبیث و دارای ضرر است حرام می کند، چنان که فرموده است:

«وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ»؛ (اعراف / ۱۵۷)

بر این اساس اگر نص صحیح و صریحی، یا اجماعی یقینی بر حرمت غنا یافت نشد، براساس اصل اباحه مستفاد از آیه، غنا بر جواز باقی می ماند و نیازمند اقامه دلیل بر حلیت نخواهد بود.(قرضاوی، ۱۴۲۲: ۱۳۷).

وی بر اصل اباحه در اشیاء به احادیثی مانند حدیث ذیل نیز استناد می کند. (همان): «قال رسول الله ما أحل الله فی کتابه فهو حلال و ما حرم فهو حرام و ماسکت عنه فهو عفو ». (هیثمی، ۱۴۰۸: ۷/ ۵۵؛ ابن حجر، بی‌تا: ۱۳ / ۲۲۴).

    

نقد دلالت آیات بر اصل اباحه غناء

استدلال به آیه یادشده بر اصل اباحه و حلیت ذاتی غناء تمام نیست؛ زیرا:
به رغم آنکه برخی از فقهای شیعه (حلی، ۱۴۱۰: ۳/ ۱۰۴؛ ابن حجر، بی‌تا: ۱۳ / ۲۲۴) و فقهای اهل سنت (عینی، بی‌تا: ۵ / ۵۳؛ فوری، ۱۴۱۰: ۵/ ۳۲۴؛ سید سابق، بی‌تا: ۳/ ۲۸۸) اصل در اشیا را اباحه میدانند؛ برخی با زیر سؤال بردن دلالت آیه «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا» (بقره / ۲۹) بر اصل اباحه، اباحه جمیع اشیا را خلاف ضرورت تمام ادیان دانسته و بر این باور است که ظاهر آیه مفید آن است که آنچه در زمین وجود دارد، برای منافع بشر آفریده شده است، جز آنکه تصرف در آنها باید از طریق اسباب مشروع آن صورت پذیرد. (حائری، ۱۴۱۸: ۷۱۲).

 


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۰

در حقیقت آیه یادشده بر اصل انتفاع دلالت دارد نه اصل اباحه و باید بین آن دو تفکیک قائل شد، خدا آنچه در زمین است، مانند حیات وحش و فضای سبز، برای منفعت انسان آفریده است و این به معنای حلیت آنچه در حیات وحش و فضای سبز است، نخواهد بود.

افزون بر آن هرچند بسیاری از مفسران براساس آیه یادشده اصل در اشیاء را اباحه دانسته اند، (کاظمی، ۱۳۶۵: ۴/ ۱۲۶، شوکانی، ۱۴۱۴: ۱/ ۷۱؛ کیاهراسی، ۱۴۰۵: ۱ / ۷ ) ولی بدون در نظر گرفتن سایر آیات نمی توان آن اصل را پذیرفت؛ زیرا آیه یادشده به آیه «وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ»؛ (اعراف / ۱۵۷) مقید شده و روشن می سازد که برخی از آنچه خدا در زمین آفریده، حلال و برخی حرام است و این مطلب تأییدی است بر لزوم تفکیک بین اصل انتفاع که مفاد آیه است با اصل اباحه که آیه بر آن دلالت ندارد.

بسیاری اصل در اشیا را منع و حظر دانسته اند، چنان که ابی حیان اندلسی می نویسد: اشیا ملک خدا است و برای تصرف در آنها باید از او اذن گرفته شود، از این رو برای هر موردی که اذن تصرف نداده است بر اصل منع و حظر باقی می ماند و ظاهر آیه یادشده آن است که در هر چیزی که در وصف حلیت و طیب بودن جمع شود، خوردن آن مأذون خواهد بود. (اندلسی، ۱۴۲۲: ۱/ ۶۵۴)

برخی دیگر با قطعی ندانستن اصل اباحه در اشیاء بر این باور است که خصوصیتی برای اصل اباحه نیست؛ زیرا ممکن است گفته شود که اصل در اشیا حظر و منع است. (حکیم، ۱۹۷۹: ۴۷۱)

در نتیجه با مبنایی که محل اختلاف است، چنان که بهوتی (بهوتی، ۱۴۱۸: ۶/ ۳۸۲) به آن تصریح کرده است، نمی توان حکم حلیت ذاتی را برای غناء ثابت کرد.

مفاد آیه موردنظر قرضاوی مبنی بر اصل اباحه در اشیا، ناظر به حکم واقعی اشیا به عنوان اولی، با فرض نبودن ادله اجتهادی است.

به عبارت دیگر اصل اباحه در اشیا آن وقت کاربرد دارد که نصی شرعی، بر اثبات حکم شرعی برای موضوع موردنظر اقامه نشود، حال اگر دلیل اجتهادی حکمی شرعی برای موضوعی ثابت کند، دیگر جای تمسک به اصل اباحه نیست.

اکنون با توجه به اینکه بسیاری از آیات قرآن و روایات تفسیری بر حرمت غناء دلالت دارد، کسی نمی تواند به اصل اباحه در اشیا برای موضوع غناء تمسک کند. بر این اساس حدیث موردنظر قرضاوی نیز حکم اشیا را به صورت مطلق بر اباحه قرار نداده است، بلکه پس از تبیین و اجتهاد و یأس از دستیابی به حکم اشیا، حکم اباحه را برای آنها ثابت دانسته است.

افزون بر آن اگر ظاهر حدیث یادشده پذیرفته شود، لازمه اش تعطیلی مطلق باب اجتهاد است؛ زیرا اکتفا به آنچه خدا به عنوان حلال و حرام فرموده و نیز آنچه را که ظاهر قرآن کریم حکمی برای آن بیان نکرده است، اگر حلال و یا مباح باشد، دیگر نیازی به اجتهاد برای تبیین حکم حوادث واقعه نیست.


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۱

غناء از مصادیق طیبات

برخی با استدلال به آیه «وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ»؛ (اعراف / ۱۵۷) بر این باورند طیبات جمع محلی به لام و به معنای اشیاء لذت آور، و مفید آن است که خدا همه اشیاء لذت آور را حلال کرده است و چون غنا لذت آور است یکی از مصادیق طیبات و حلال خواهد بود. شوکانی می نویسد:

طیبات جمع محلی به لام شامل هر طیبی می شود، از این رو هرچند متبادر از لفظ طیب (در اکثر موارد و در وقت نبود قرینه) شیء لذت آور است، ولی در مفهوم طاهر و حلال نیز کاربرد دارد. بنابراین وقتی طیبات اطلاق می شود همه مصادیق مفاهیم سه گانه یادشده را (شیء لذت آور، طاهر و حلال) را در بر می گیرد و اگر کوتاه بیاییم از شمول طیبات نسبت به طاهر و حلال، بدون شک شیء لذت آور را شامل می شود. (شوکانی، ۱۹۷۳: ۸ / ۲۷۰).

یوسف قرضاوی می نویسد:

اباحه طیبات در آیه، در مقام ستایش رسالت نبوی و از باب رحمت، فضل الهی و براساس تخفیف، تسهیل و توسعه بر مردم است. وی می گوید: افزون بر آیه یاد شده آیات دیگری نیز هست اعراف / ۳۲: مائده /۸۷) که طیبات را مباح دانسته است. (قرضاوی، ۱۴۲۲: ۸۵ – ۸۴).

 

نقد استدلال به آیه یادشده

استدلال به آیاتی که در آنها واژه طیبات به کار رفته است برای اثبات طیب بودن غنا درست نیست؛ زیرا:

۱. نمی توان طیب در آیات قرآن را تنها به معنای شیء لذت آور دانست و براساس آن حکم به اباحه تمام اشیا از جمله غنا نمود، به جهت آنکه:

الف) بسیاری از فقیهان و اندیشمندان شیعه و سنی بر این باورند که طیب در قرآن به چند معنا از جمله، شیء لذت آور، آنچه شارع حلال کرده است، چیزی که پاک و پاک کننده است و آنچه نفس و بدن انسان را اذیت نمی کند، آمده است. (طوسی، بی‌تا: ۲/ ۷۱؛ طبرسی، ۱۴۱۵: ۱/ ۴۶۴)

ب) در برخی آیات طیب نمی تواند به معنای شیء لذت آور باشد، چنان که طیب در آیه «فَتَیمَّمُوا صَعِیدًا طَیبًا» (نساء / ۴۳؛ مائده /۶) براساس دیدگاه فقهای شیعه و سنی (مفید، ۱۴۱۰: ۵۹؛ طوسی، ۱۴۱۸: ۱/ ۲۱۵؛ شافعی، ۱۴۰۳: ۱/ ۶۶؛ انصاری، ۱۴۱۸: ۱/ ۴۴؛ شربینی، ۱۳۷۷: ۱ / ۸۷) به معنای چیزی است که شارع آن را پاک و پاک کننده دانسته است، مانند خاک که از مصادیق طیب بوده و در شرایط خاص پاک کننده است و به طور قطع لذت آور نیست.

ج) همچنین تهی و تعلیل در جمله «وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» ذیل آیه ۸۷ سوره مائده مربوط


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۲

به چگونگی حلیت طیبات، بیانگر آن است که حکم به حلال یا حرام بودن هر چیزی باید به حجتی الهی مستند باشد؛ یعنی چنان که نباید بدون دلیل چیزی را حرام دانست، حکم به حلیت هر چیزی نیز بدون دلیل جایز نیست.

۲. همچنین ادعای اینکه طیب در آیه ۱۵۷ سوره اعراف به معنای هر شیء لذت بخش است و بر مباح بودن غناء دلالت دارد، نیز ناتمام است؛ زیرا: 

اولا هر چند بسیاری طیب را در آیه یاد شده به معنای شیء لذت آور دانسته اند؛ برخی دیگر آن را به معنای چیزی که شارع مباح بودن آن را امضاء کرده است، دانسته اند (طبری، ۱۴۱۵: ۶/ ۱۱۹) و بسیاری آن را یک احتمال معنایی در کنار سایر احتمال ها نقل کرده اند. (ابن عربی، بی‌تا: ۲/ ۳۲؛ طوسی، بی‌تا: ۱/ ۲۶۰ و ۳/ ۴۴۳؛ راوندی، ۱۴۰۵: ۲/ ۲۶۱).

بر این اساس در طیب بودن غناء شک پدید می آید؛ زیرا احتمال می رود که شارع طیب بودن آن را امضا نکرده باشد و نصوص حرمت غناء هرچند مورد انکار واقع شود، احتمال یادشده را تقویت می کند، از این رو تمسک به عموم طیبات برای جواز غناء از مصادیق بارز تمسک به عموم در شبهه مصداقیه برای عام است و چنین حکمی اعتبار شرعی ندارد.

ثانیا به فرض آنکه طیبات در آیه یادشده تنها به معنای شیء لذت آور باشد، عموم آن به آیات و روایات تفسیری که بر حرمت غناء دلالت دارد، تقیید شده است و در صورت شک در تقیید و تخصیص، به این دلیل که آن ادله به صورت قطعی بر حرمت غنا دلالت ندارد، مورد شبهه مصداقیه برای مخصص پیش می آید که در این صورت نیز نمی توان به عموم طیبات برای جواز غناء استدلال کرد؛ زیرا ظهور دلیل مخصص (آیات به ویژه روایات تفسیری) بر حرمت غنا به نص است و ظهور عموم طیبات بر جواز غناء به اصاله العموم است.

بدیهی است تمسک به اصاله العموم متوقف است بر احراز عدم شمول دلیل مخصص نسبت به مورد شبهه و کسی نمی تواند احراز کند که غناء به طور قطع مشمول آیات و روایات منع نمی گردد. بر این اساس دیگر نمی توان به عموم طیبات برای حلیت غناء استدلال کرد.

 

برتری استماع خطبه ها بر استماع غناء

قرضاوی برای حلیت ذاتی غناء به این آیه «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَهً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَهِ وَاللَّهُ خَیرُ الرَّازِقِینَ»؛ (جمعه / ۱۱) استدلال کرده و می نویسد:


دیدگاه تفسیری قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۳

به رغم خطای مسلمانان در پراکنده شدن از اطراف پیامبرت و ترک نماز جمعه، قرآن رفتار آنان را نه با شدت، که با رفق و مدارا مورد انکار قرار داده است. افزون بر آن جمله «قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَهِ»، بیانگر تحریم غناء نیست، بلکه بر مفاضله بین دو اجر و برتری استماع خطبه ها بر لهو و تجارت دلالت دارد.

نیز قرآن کریم بر قبح پراکنده شدن از اطراف پیامبر تا بیشتر تمرکز دارد تا قبح لهو و تجارت، دلالت الفاظ آیه موردنظر بر ادعای یادشده آشکار است.

وی با اعتقاد به اینکه لهو در آیه به معنای غنا است، هم ردیف شدن آن را با تجارت، دلیل حلیت غنا دانسته است، بر این اساس وی چنین شرح داده است:

اگر لهو در آیه که به معنای غنا است، حرام باشد، هیچ گاه در سیاق واحدی بر تجارت عطف نمی گردید «تِجَارَهً أَوْ لَهْوًا» و یا تجارت بر لهو عطف نمی گردید «من اللهو و من التجره» حال براساس اینکه نص و اجماع بر مشروعیت قطعی تجارت بلکه استحباب آن دلالت دارد، غنا نیز باید مشروع باشد؛ زیرا معطوف، محکوم به حکم معطوف علیه است. وی اضافه می کند:

چگونه احتمال می رود که از نظر اسلام غنا حرام باشد، ولی آنگاه که غنا کنندگان از کنار مسجد مرور می کنند و خدا مردم را به دلیل پراکنده شدن از نماز، برای شنیدن غنا سرزنش می کند، هیچ آیه ای را در تحریم غنا نازل نکند و از پیامبر را نیز هیچ سنتی در حرمت غنا بر جای نماند؟ (قرضاوی، ۱۴۲۲: ۸۶ – ۸۵).

 

نقد استدلال یاد شده

ادعای نامبرده مبنی بر انکار به شیوه رفق و مدارا، صحیح نیست؛ زیرا سیاق آیه و التفات از خطاب «فانتشروا» به غیبت «واذا رأوا تجاره …» بیانگر آن است که قبح عمل ترک کنندگان نماز جمعه تا آنجاست که ارزش آن را نداشته اند مخاطب خدا قرار گیرند. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۹ / ۳۷۵).

از برخی روایات ذیل آیه که در متون فقهی تفسیری اهل سنت (سمرقندی، بی‌تا: ۳/ ۴۲۷؛ جصاص، ۱۴۱۵: ۳/ ۶۰۳؛ رازی، ۱۴۱۳: ۳/ ۱۱؛ ابو زمنین، ۱۴۲۳: ۴/ ۳۹۲) آمده استفاده می گردد، زشتی عمل آنها در حدی بوده است که اگر همه اهل مسجد نماز جمعه را رها می کردند، تمام منطقه را آتش فرا می گرفت.  «والذی نفس محمد بیده، لو اتبع آخرکم اولکم لالتهب الوادی نارا». شبیه این حدیث در متون حدیثی شیعه نیز آمده است. (احسائی، ۱۴۰۳: ۲/ ۵۷؛ راوندی، ۱۴۰۵: ۱/ ۱۳۸؛ طبرسی، ۱۴۱۵: ۱۰/ ۱۲) ادعای اینکه آیه در مقام مفاضله است نیز صحیح نیست؛ زیرا با توجه به اینکه تجارت و لهو در وقت نماز هیچ گونه خیری ندارد کلمه «خیر» در آیه به معنای افعل


دیدگاه تفسیری قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۴

وصفی است (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۳/ ۱۳۳) و در قرآن کریم کلمه «خیر» در معنای وصفی آن فراوان به کار رفته است. مانند: «فان تبتم فهو خیر لکم» (توبه / ۲) «و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله» (بقره / ۱۹۷) «و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم.» (بقره /۲۱۵).

افزون بر آن، براساس دیدگاه بسیاری (بیضاوی، بی‌تا: ۵/ ۳۴۰ ؛ ابو السعود، بی‌تا: ۸/ ۲۵۰؛ طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۹ / ۲۷۵) آیه در مقام بیان توهم خیر در لهو و تجارت است و میان آن دو مفاضله حقیقی برقرار نیست. بر همین اساس برخی مانند آلوسی (بی‌تا: ۲۸/ ۱۰۶) از حکم به حلیت غناء و لهو، براساس زعم و توهم «خیر» در آن، اظهار شگفتی کرده است.

همچنین ادعای نامبرده مبنی بر اینکه قرآن کریم بر قبح پراکنده شدن از اطراف پیامبر تا تمرکز دارد، نیازمند اصلاح است؛ زیرا این تقبیح به جهت آن است که پیامبر را در حال ایراد خطبه های نماز جمعه بوده است و براساس دیدگاه بسیاری از فقهای اهل سنت (طبری، ۱۴۱۵: ۵/ ۲۲۱؛ قرطبی، ۱۴۰۵: ۷/ ۳۵۳ ) گوش دادن به خطبه های نماز جمعه و براساس دیدگاه برخی انصات (آلوسی، بی‌تا: ۹/ ۱۵۳) واجب است و برخی وجوب هر دو را مورد اتفاق و اجماع دانسته است (حطاب، ۱۴۱۶: ۲/ ۵۴۹).

بسیاری از فقهای شیعه نیز استماع خطبه ها را واجب دانسته اند. (حلی، ۱۴۱۲: ۱/ ۳۲۷؛ شهید ثانی، ۱۴۱۹: ۱/ ۲۴۳؛ کرکی، ۱۴۰۸: ۴۰۱/ ۲ ).

در حقیقت قرآن عمل مسلمانان را به جهت پراکنده شدن از اطراف پیامبرشاء و نیز ترک شنیدن خطبه های نماز جمعه تقبیح کرده است.

نیز این ادعا که لهو در آیه به معنای غناء بوده و هم ردیف شدن آن با تجارت دلیل حلیت غناء است. صحیح نیست؛ زیرا غناء مربوط است به صدای انسان (یوسفی مقدم، ۱۳۹۱: ۵۷ – ۵۶) و از شأن نزول آیه یادشده نیز استفاده می شود که مراد از لهو در این آیه تنها ابزار موسیقی است. (طبری، ۱۴۱۵: ۲۸ / ۱۳۴؛ جصاص، ۱۴۱۵: ۳/ ۶۰۱ ؛ سمعانی، ۱۴۱۸: ۵/ ۴۳۶).

افزون بر آن، غناء آنگاه تحقق می یابد که سبب خفت و سبک سری در انسان شود و انکار قرآن از لهو در آیه برای آن نیست که موضوع غناء تحقق یافته است، بلکه از آن جهت است که موجب هتک حرمت جایگاه نبوی و ترک استماع خطبه های نماز جمعه شده است.

بر فرض آنکه لهو در آیه به معنای غناء باشد، عطف لهو بر تجارت و یا تجارت بر لهو، دلیل مشروعیت غنا نمی گردد؛ زیرا براساس نص آیه «و ذروا البیع» (جمعه/۸) و روایات، (عاملی، ۱۴۱۴: ۷/ ۴۰۷؛ بخاری، ۱۴۰۱: ۱/ ۲۱۸) تجارت در حال نماز جمعه مورد نهی و غیر مطلوب است و از این حیث تفاوتی با غنای محرم ندارد، چنان که بسیاری از فقهای شیعه افزون بر حرمت معامله در وقت نماز جمعه، معتقد به فساد آن نیز شده اند (طوسی، ۱۴۱۸: ۱/ ۹۶ ) و بسیاری از فقهای اهل سنت قائل به حرمت و نامطلوب بودن معامله در وقت برپایی نماز جمعه هستند. (شافعی، ۱۴۰۳: ۱/ ۲۲۴؛ نووی، بی‌تا: ۴/ ۵۰۰، انصاری، ۱۴۱۸: ۱/ ۱۳۸).

     .

انصراف روایات نهی از غناء به غنای اهل فسق

برخی مانند فیض کاشانی، (فیض کاشانی، ۱۴۱۶: ۱/ ۷۲) محقق سبزواری، (سبزواری، ۱۴۲۳: ۱/ ۴۳۳ – ۴۳۲)


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۵

ابوالحسن شعرانی (معرفت، ۱۴۱۴: ۱۸۸ / ۵ به نقل از: کاشانی، ۱۴۳۰: ۳/ ۳۸ – ۳۶) بر این باورند که روایات نهی از غناء به غنای اهل فسق و مرتکبان کبیره و فحشاء، انصراف دارد، آن چنان که در زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس متعارف بود و زنان با داخل شدن در مجالس گناه مردان، به غناء می پرداخته اند. محقق سبزواری می افزاید:

عموم و اطلاقی که بر نهی از غناء دلالت کند وجود ندارد و نصوص نهی از غناء از اول متوجه مورد خاص است. مطابق دیدگاه وی، مفرد معرف به لام «الغنا» براساس قواعد لغوی، آنگاه بر عموم و استغراق دلالت دارد که قرینه بر اراده خاص نباشد و روایات نهی از غناءدر زمانی صادر شده است که غنای شایع، غنای الهوی بوده است؛ یعنی کنیزان با غناء نمودن در مجالس فسق و فجور و مختلط از زن و مرد به کارهای لهو و سخن گفتن به باطل مبادرت می کرده اند، از این رو حمل مفرد معرف به لام «الغنا» بر فرد شایع زمان صدور روایات، امر بعیدی نیست.

وی به روایت عبدالله بن سنان به عنوان تأیید دیدگاه خود نگاه کرده و می گوید: در این روایت منشأ و دلیل حرمت غناء لحن های اهل فسق دانسته شده است و اگر کسی قرآن را با صدایی غنایی که مانند غنای اهل فسق نباشد قرائت کند اشکالی ندارد. (سبزواری، ۱۴۲۳: ۱/ ۴۳۳ – ۴۳۲) نامبردگان بر اساس آنچه بیان شد بر این باورند که غنا حرمت ذاتی نداشته و حرمت متعلق به مقارنات و ملابسات غناء است.

   .

نقد دیدگاه انصراف روایات این ادعا از چند جهت دارای اشکال است.

همراه بودن غناء با مفاسد و ملاهی و یا شایع بودن آن در مجالس اهل فسق و فحشا، سبب تقیید مفهوم غناء به مقارنات و نفی شمول افراد دیگر و انصراف به غنای خاص نمی شود.

شیوع و مقارنت آنگاه عنوان و طبیعت را مقید می کند که در حد قرینه محفوف به عنوان و طبیعت باشد و وجود غناء در مجالس سلاطین و سایر فاسقان، به گونه ای نیست که هرگاه غناء اطلاق شود، غنای همراه با فساد به ذهن تبادر کند، به ویژه آنکه براساس ادعای یادشده، مقارنات مفهوم و عنوان را مقید می کند، نه مصادیق غناء را.(امام خمینی، ۱:۱۴۱۰/ ۲۰۹ – ۲۰۷).

افزون بر آن حمل روایات نهی از غناء به غنای متعارف در زمان بنی امیه و بنی عباس ص حیح نیست؛ زیرا بسیاری از روایات مانند روایات تفسیری بر حرمت مطلق غناء دلالت دارد و چنان که بیان شد اطلاق آنها به گونه ای است که قابلیت تقیید ندارد، چنان که یونس بن یعقوب می گوید:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ 


دیدگاه یوسف قرضاوی با تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی …    صفحه ۱۶

لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ. بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُون‏ َثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ. (کلینی، ۱۳۶۳: ۶/ ۴۳۳).

از امام صادق عاشه درباره غناء پرسیدم و گفتم: آنان گمان می کنند که رسول خدات اجازه داده است که گفته شود: «آمدیم به سوی شما، پس با تحیت و اکرام با ما برخورد کنید تا ما نیز چنین کنیم»، پس امام فرمود: دروغ می گویند؛ زیرا خدای عزوجل می فرماید:

«و آسمان و زمین و آنچه را در میان آنها است به بازیچه نیافریده ایم. اگر می خواستیم بازیچهای بگیریم، قطعا آن را از پیش خود اختیار می کردیم، (آنچنان که شایسته ما بود) بلکه حق را بر باطل فرو می افکنیم، پس آن را در هم می شکند و بیدرنگ باطل نابود می گردد و وای بر شما از وصفی که می کنید.»

سپس فرمود: وای بر فلانی از آنچه وصف می کند او به پیامبران نسبت می دهد مخاطب امام به کسی بود که در مجلس حضور نداشت.

این روایت از نظر سند بدون اشکال و موثقه است. (امام خمینی، ۱۴۱۰: ۱/ ۲۰۸) و بر حرمت مطلق غناء دلالت دارد، اعم از آنکه در کلام حق باشد یا در کلام باطل و الهوى؛ زیرا چنان که شیخ انصاری (انصاری، ۱۴۱۵: ۱/ ۲۸۸) و سید خوانساری (خوانساری، ۱۴۰۵: ۳/ ۱۷) گفته اند: عبارتی که از پیامبر نقل شده است عبارتی نیست که لهو و باطل باشد (جئناکم حیونا حیونا نحییکم)، بلکه عبارت شریف (امام خمینی، ۱۴۱۰: ۱/ ۲۱۳) و بیانگر تحیت و اکرام است (خویی، بی‌تا: ۱/ ۳۱۲) و انکار شدید امام علیه، تنها به جهت نفس غناء نمودن است، نه مقارن بودن آن با لهو و باطل.

به عبارت دیگر انکار و حرمت متوجه کیفیت تکلم است که حالت غنایی پیدا می کند، به عبارت (جئناکم حیونا) که عبارتی شریف و بیانگر اکرام است.

نیز روایت عبدالله بن سنان افزون بر آنکه از نظر سند به دلیل وجود ابراهیم احمر، دارای اشکال است. (خویی، بی‌تا: ۱/ ۴۸۸) نه تنها تأیید کننده نظریه انصراف به غنای خاص نیست، بلکه دلیل محکمی است بر حرمت مطلق غناء .

امام صادق(ع) و از قول رسول خدا چنین می فرماید:

« اقْرَءُوا الْقُرْآنَ بِأَلْحَانِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهَا وَ إِیَّاکُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْکَبَائِرِ فَإِنَّهُ سَیَجِی‏ءُ مِنْ بَعْدِی أَقْوَامٌ یُرَجِّعُونَ الْقُرْآنَ تَرْجِیعَ الْغِنَاءِ وَ النَّوْحِ وَ الرَّهْبَانِیَّهِ لَا یَجُوزُ تَرَاقِیَهُمْ قُلُوبُهُمْ مَقْلُوبَهٌ وَ قُلُوبُ مَنْ یُعْجِبُهُ شَأْنُهُم‏»؛ (کلینی، ۱۳۶۳: ۶۱۴ / ۲ ).

آن حضرت در این روایت، غناء را به دو قسم تقسیم نکرده اند، بلکه ترجیع را به دو قسم تقسیم نموده اند، ترجیع یا غنایی است یا غیر غنایی آنچه امام مورد انکار قرار داده اند ترجیع غنایی است، هرچند در کلام خدا باشد، پس غناء به صورت مطلق حتی اگر از نظر محتوا باطل نباشد، حرام است، چنان که اگر صدایی دارای ترجیع باشد ولی به حد غنا نرسد، حرام نخواهد بود.

متن ادامه دارد… برای دریافت فایل کامل این مقاله از طریق گزینه دانلود اقدام نمایید.


 

مقالات مشابه با موضوع غناء و موسیقی :

موسیقی عربی و قرائت قرآن کریم


واژگان و اصطلاحات پرتکرار مقاله: غناء ؛ موسیقی ؛ یوسف قرضاوی ؛ لهو ؛ اباحه.

 


عناوین مشابه جستجو شده:

غناء و موسیقی در قرآن

جایگاه موسیقی در اسلام

موسیقی از دیدگاه اهل سنت

موسیقی از نظر قرآن و اسلام

حکم موسیقی و غناء در اسلام 

آیات مرتبط با موسیقی در قرآن

حرمت غناء و موسیقی در اسلام

حرمت یا جواز موسیقی از منظر قرآن

دانلود مقاله در مورد موسیقی در قرآن

دیدگاه یوسف قرضاوی پیرامون حرمت غناء

 


انتهای پیام مقاله: نقد دیدگاه تفسیری قرضاوی با تاکید بر تفسیر آیات حرمت غناء و موسیقی